طرح سوم

کتاب

نام:             پدیدارشناسی فضا، پدیدارشناسی معماری

                 دفتر دوم: نظریه پردازان معماری

                  کتاب اول: معماری حواس و پدیدارشناسی ظریف یوهانی پالاسما

نویسنده:       محمد رضا شیرازی

ناشر:         رخداد نو

تاریخ انتشار: 1391

بخشی از مقدمه کتاب

اگر چه واژه پدیدارشناسی در قرن هیجدهم میلادی از سوی کسانی چون لابرت، هردر، کانت، فیخته و هگل مورد استفاده قرار گرفته است، اما باید ادموند هوسرل را اولین فیلسوفی دانست که آن را چونان نوعی فلسفیدن مطرح ساخت، امری که بعد وی از سوی متفکرانی چون هایدگر، مرلوپونتی، باشلار، گادامر و دیگران شرح و بسط یافت و تمامی عرصه های اندیشه و فرهنگ، از فلسفه علم گرفته تا نقد هنری را تحت تأثیر قرار داد. بی شک معماری و شهرسازی یکی از مهم ترین این عرصه هاست. پس از آزمون معماری مدرن و آموزه های آن در تولید و توسعه معماری و شهرسازی قرن بیستم و بحران های حاصل از آن، معماران و منتقدان معماری در جستجوی نقطه عزیمتی مطمئن تر، جامع تر، و دقیق تر بودند تا به کمک آن خوانشی ژرف از معماری و محیط خویش ارائه دهند که از یکسو از سطحی نگری ها و تعمیم های معماری مدرن به دور باشد و از دیگر سو افقی نو بر هستی و سویه های وجودی انسان و فضا بگشاید. در این تلاش گسترده، برخی از معماران و نظریه پردازان در دهه های شصت و هفتاد میلادی به توانمندی های  پدیدارشناسی آگاهی یافتند و در صدد تبیین نگرشی نو بر پایه آموزه های فلسفی پدیدارشناسی بر آمدند. این فرایند، که شاید بتوان آن را "معمارانیدن فلسفه پدیدارشناسی" خواند بی شک چهره های برجسته ای دارد که مطالعه اندیشه های آنها جهت درک ماهیت این خوانش ضرورت دارد. نگارنده پیشتر در مقدمه کتاب "روح مکان، به سوی پدیدارشناسی معماری" به اهمیت پدیداشناسی معماری در متن معماری معاصر ایران اشاره کرده ام.[1]

این مجموعه با عنوان کلی "پدیدارشناسی فضا، پدیدارشناسی معماری" در پی آن است تا در حد امکان ادبیات وسیع پدیدارشناسی معماری را برای علاقمندان ایرانی معرفی نماید. این مجموعه در سه دفتر "آرای فیلسوفان"، "آرای نظریه پردازان معماری" و "آرای معماران" تدوین می گردد که هر یک مشتمل بر "کتاب" هایی خواهد بود که به معرفی یک یا چند صاحب نظر می پردازد. کتاب حاضر به واقع کتاب اول از دفتر دوم است که به نظریات و آرای یوهانی پالاسما، معمار و نظریه پرداز فنلاندی می پردازد. در نظر است تا کتاب های دفاتر دیگر نیز به مرور زمان منتشر گردد تا در نهایت به مجموعه ای غنی از "گفتمان پدیارشناسی معماری" برای دانش پژوهان و دانشجویان ایرانی تبدیل گردد.



[1]نگاه کنید به مقدمه کتاب ذیل:

کریستین نوربرگ ـ شولتز، روح مکان، به سوی پدیدارشناسی معماری، ترجمه محمدرضا شیرازی، انتشارات رخداد نو، تهران، 1388.

   + محمد رضا شیرازی ; ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۸ شهریور ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

انتشار کتاب

نام: روح مکان، به سوی پدیدارشناسی معماری

نویسنده: کریستین نوربرگ ـ شولتز

مترجم: محمد رضا شیرازی

ناشر: انتشارات فرهنگ صبا و رخداد نو

قیمت: 7000 تومان

 

بخشی از مقدمه ای که برای کتاب نوشته ام:

 

بی شک کریستین ـ نوربرگ شولتز یکی از برجسته ترین چهره های پدیدارشناسی در معماری است که تأثیری ژرف بر بسط و گسترش این گفتمان داشته است. وی معتقد است که توجه اش به وجوه کیفی نظریه ی معماری به کتاب "نیات معماری" (1963) باز می گردد که در آن بیشتر متمرکز بر روانشناسی اگون برونشویک

Egon Brunswik)) و مباحث جامعه شناختی بوده است. اما وی پس از آشنایی با کتاب "انسان و فضا" ی اوتو فردریش بولنوو(1963) و بالاخص توجه به مفهوم جاستی (دازاین) هایدگر در می یابد که پدیدارشناسی «روشی است کاملا مناسب جهت نفوذ در جهان روزمره، چراکه معماری به واقع در خدمت کلیت است، کلیتی که اصطلاح "زیست ـ جهان" متضمن آن است و از فرایند علمی دوری می گزیند» (Norberg-Schulz, 2000, p.15).

ارائه ی درکی درست و جامع از پدیدارشناسی مورد نظر نوربرگ ـ شولتز جز با مطالعه ی گسترده ی آرای او که در کتب و مقالات متعدد بیان شده اند میسر نیست. به گمان وی، پدیدارشناسی یک روش است و نه نوعی از فلسفه، راه و روشی که بر آن است تا ساختارها و معانی جهان ِ زندگی را فراچنگ آورد. پدیدارشناسی «بر آن نیست تا جایگزین علوم طبیعی گردد، بلکه جایگزین روابط و کل اصول و معیارهایی می گردد که آن علوم بیان می کنند» (Ibid., p.21). به نظر وی رویکرد علمی به "چیزها" آنها را از زمینه ی واقعی شان برمیکند و به آنان چونان اموری "سنجش پذیر" توجه دارد. وی می گوید: «پدیدارشناسی نقطه ی عزیمت خود را شعار هوسرل مبنی بر "به سوی خود چیزها" و نیز تأکید وی که علم مدرن نتوانست به فهم ما از "زیست جهان عینی" کمک کند قرار می دهد» .(Norberg-Schulz, 1985, p.16) به واقع زیست ـ جهان، جهان ِ چیزهای خصلت مند و معنادار است، و پدیدارشناسی راه و طریقی است که «رویکردش به چیزها مطابق همان طبیعتمندی ای است که از خود بروز می دهند، یعنی نه چونان موجوداتی جدا از هم، بلکه چونان تجلی های یک ذاتمندی یا طریقی از بودن که تنها در رابطه با دیگر طرق بودن قابل فهم بوده و در طی زمان مقاومت می کند، بی آنکه این ـ همانی خود را از دست بدهد» .(Norberg-Schulz, 2000, p.20)

   + محمد رضا شیرازی ; ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; ٥ مهر ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

برای دوست آزادم!

آدورنو می گفت پس از هولوکاست شاعری بی معنا است (نقل به مضمون).

فکر می کردم که پس از آن "روز سیاه"، "این گونه" وبلاگ نویسی هم بی معنا باشد. اما مگر می شود برای گریز از "ننوشتن" به "نوشتن" پناه نبرد. تنها نوشتن است که عمق فاجعه را برملا می کند، و تنها گفتن است که سنگینی نکبت بار آن را دمی تحمل پذیرمی سازد. این روزها، همه ی ما ثبت کنندگان صبور این تجربه ی شوم ایم.

 

امیر جان!

در وضعیت ایران که یک "وضعیت زندان" است، و در این روزها که آزادی و بند "جای" دقیقی ندارند، در بند خواندن ات وصفی چندان شایسته نیست. خاطرات "آن سال ها" را که ورق می زدم، "اسکیس پل" تو را یافتم. منتظرت خواهیم ماند تا روزی با هم "اسکیس آزادی" را بکشیم.

        

 

   + محمد رضا شیرازی ; ۸:٥٤ ‎ب.ظ ; ٦ امرداد ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

متن گردی ها ـ17

اثر هنری دغدغه ی خصوصی هنرمند است، اما خانه نه. اثر هنری در درون جهان جای می گیرد، هرچند که نیازی برای آن نیست. خانه یک نیاز را برآورده می کند. اثر هنری در قبال کسی مسئول نیست، اما خانه در قبال همه مسئول است. اثر هنری می خواهد تا انسان را از آسودگی در جهان به در آورد. خانه باید به ما آسودگی ارمغان آورد. اثر هنری انقلابی است، اما خانه محافظه کار است. اثر هنری به انسان راه هایی نو نشان می دهد و به آینده می اندیشی. خانه اما به حال می اندیشد.

 

آدولف لوس

   + محمد رضا شیرازی ; ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

پرسه ها و پرسه ها ـ 64 ـ بازخورد

یک دوست

1_تفکیک عمده "غرب" و "شرق" واهی است. ایدئولوژیک است. خیال پردازانه است. کلام بازی است.
نه شرق یکپارچه ای وجود داشته است یا دارد و نه غرب یکدستی .
تفکیک غرب و شرق وفرض چنین قطب بندی متضادی منشائ سیاسی داشته است. و با پایان جنگ سرد مرد و تمام شد.منشائ ایدئولوژیک ان نیزدر خدمت سیاسی بود و با فروپاشی اوهام سیاسی فرو ریخت.دقیقن اینکه دیگر نه خریدار دارد و نه جذابیت.
2_ سرزمین اسلامی معادل شرق نیست و اگر مراد نویسنده صرفن سرزمین اسلامی در برابر غرب است که باید گفت پیش کشیدن واژه شرق بی معناست. کلمه بازی است.
3_سرزمین اسلامی صرفن فلات گرم و خشک میانی ایران نیست . اقالیم مطبوع سرزمین های اسلامی مطلقن کارکرد روانشناختی نسبت داده شده به دیوار  در مناطق گرم و خشک را نداشته اند. این تعمیم غلطی است.
4_در مناطق گرم وخشک نیز هر جا که مقتضیات بافت و همجواری ها ایجاب کرده است دیوار تظاهر بیرونی داشته است. لذا هیچگونه مبنای تئوریکی برای مدعاهای مطرح شده در این پست متصور نیست.
5_ شهر دوره  اسلامی      ترکیبی تاریخی است نه ایدئولوژیک.

در پاسخ یک دوست

ـ آنچه با عنوان دیوار شرقی ـ دیوار غربی آوردم بخش کوچکی از مقاله ای بود که به نقد و بررسی نظر نوربرگ ـ شولتز در مورد معماری سرزمین های اسلامی می پردازد. بنابراین برخی از مسائل شاید به این گونه خارج کردن متن از زمینه آن مربوط باشد. شاید کل متن بعدها در جایی منتشر شود.

ـ دیوار شرقی ـ دیوار غربی ـ که به نظر من تیتر مناسب و جامعی برای مطلب نیست ـ در پی تفکیک ایدئولوژیک شرق و غرب نیست. منظور من از این تیتر توجه به تفاوت های "هستی شناختی" اشت. قبول دارم که "شرق و غرب" زمانی سیاسی و ایدئولوژیک شد ـ و البته با جنگ سرد تمام نشده و هنوز کشورهای بلوک شرق سابق را می آزارد ـ اما بسی پیش از آن تمایزی درونی و هستی شناختی است. سخن من تاکید بر تفاوت "حضور" غربی ـ دراینجا اروپایی ـ و "حضور" شرقی ـ در اینجا سرزمین های اسلامی ـ است.

ـ البته سرزمین اسلامی معادل شرق نیست، اگرچه بسیاری از "خصلت های" شرق را داراست. برای درک تفاوت هستی شناختی شرق و غرب نیاز به دانشی عمیق یا نظریه پردازی های وسیع نیست. این تمایز خود را در اولین "دیدار" می آشکارد. کافی است به شهری اروپایی سفر کنیم و چندی در بافت شهری آن قدم بزنیم. حتی شهرهایی چون پراگ که "درونه هایی" رازآگین دارند نیز در مقایسه با شهرهای مسلمین برونگرا و آشکارگر اند. رم هم چنین وضعیتی دارد.

ـ این "خصلت" مربوط به فلات گرم و خشک ایران نیست، بلکه طیف وسیعی از شهرها را از هرات گرفته تا فاس شامل می شود. این "خصلت" یک خصوصیت عام است که البته می توان برای آن استثناهایی هم یافت.

ـ نمی دانم در کدام منطقه گرم و خشک مقتضیات بافت و همجواری باعث شده تا این خصلت حضور نداشته باشد. اگر نمونه ای سراغ دارید اشاره کنید. این خصلت رقیق و غلیظ می شود، اما هرگز از میان نمی رود و یا دگرگون نمی شود.

ـ مبنای تئوریک این بحث آموزه های پدیدارشناختی است. برای فهم یک متن باید به درون جهان متن آن خزید و وارد بازی زبانی آن شد. قضاوت یک متن بر پایه ی قواعد بازی زبانی دیگر ما را دچار بدفهمی می کند.

ـ من هنوز منتظر شرح و نظر شما در مورد نگرش پوزیتیویستی و تأثیر آن بر نظریه و کنش معماری هستم.

 

   + محمد رضا شیرازی ; ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱٩ فروردین ۱۳۸۸
    پيام هاي ديگران ()

نو ـ روز

عنوان عکس: "از همین نزدیکی"، عکس از سمیه

آب زنید راه را ....

   + محمد رضا شیرازی ; ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۳٠ اسفند ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

پرسه ها و پرسه ها ـ 63 ـ دیوار شرقی، دیوار غربی

 "دیوار" به عنوان "مرز" و "کرانه" در گونه ی غربی و شرقی آن نه تنها متمایز بلکه گاه متضاداند. "دیوار" غربی به گونه ای کاملا متفاوت از "دیوار" شرقی سخن می گوید و خود را می آشکارد. دیوار غربی اصولا خود را نشان می دهد و به ظهور می رساند، بدان سان که در بستر ِ شهر نیز کاملا هویداست. دیوار غربی در ساختار شهر غربی "آشکار" است، چرا که خود را عرضه می کند. اما در سرزمین های اسلامی، "دیوار" اساسا خود را از منظر عام "پنهان" می کند و خود را در "درون" می آشکارد. به تعبیر دیگر، دیوار جز در درگاه ها و ورودی ها "عرضه" نمی شود، و برای فهم و درک آن باید وارد "درون" شد. "دیوار" در "برون" فاقد "هستی شناسی بنیادین" دیوار است، و برای دریافت ِ آن باید وارد عرصه ی درون شد. "ایست"، "خاست" و "افراشت" دیوار ِ شهر دوره ی اسلامی تنها در "درون" هویداست: درون حیاط، درون شبستان، درون ایوان و ... بنابراین آن چه در اولین برخورد "دیوار" شرقی را متمایز می کند، "پشت" آن است، پشتی که به ما روی می کند و ما را به درون می خواند، و نه وجه و صورت آن.

   + محمد رضا شیرازی ; ٩:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۱ اسفند ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

سی نمای معماری 4 : درباره ی الی، درباره ی حقیقت و دروغ به مفهوم ایرانی آن

برای اطلاع  درباره ی فیلم و دیدن نشست مطبوعاتی آن اینجا را ببینید.

 

فیلم درباره الی فیلمی درباره ی ایران است. اگرچه کارگردان آن تاکید دارد که فیلم وجهی جهانی دارد و فراسوی جغرافیا می رود، اما این فراسوبودگی نفی ایرانی بودگی نمی کند. "وضعیت" گزارش شده در فیلم به شدت "ایرانی" است؛ راست، دروغ، مصلحت، نقاب، شادی، اضطراب و ... مفاهیم رایج و زیسته ی زیست ـ جهان ایرانی است.

     

 

1ـ وضعیت متوسط: فیلم درباره ی الی فیلمی درباره ی " وضعیت متوسط" است. منظور من از وضعیت متوسط وضعیت عام و اکثریت است، طبقه ای که بهره ای از تحصیلات و آموزش برده اند، امکاناتی برای تفریح دارند، و زندگی متوسطی را زندگی می کنند. این فیلم چون "وضعیت اکثریت" را گزارش می دهد با مخاطب ارتباطی نزدیک برقرار می کند؛ هر یک از ما تماشاگران فیلم صحنه های آن را بارها و بارها زیسته ایم، دروغ هایش را شنیده ایم و گفته ایم، اضطراب هایش را نفس کشیده ایم، و شادی هایش را تجربه کرده ایم.

             

برلیناله پالاست، پتسدامر پلاتز

2ـ وضعیت مصلحت: وضعیت مصلحت وضعیتی میانه ی دروغ و حقیقت است؛ مصلحت همواره بخشی از حقیقت را به سودای امر خیرکتمان می کند تا وضعیت را بهبود بخشد. ما در مصلحت ها زندگی می کنیم، و دروغ و راست را با آن می سنجیم. در این جا است که مصلحت معیار حقیقت می شود. حاصل این امر، ابهام و "تعویق" است، تعویقی که در آن حقیقت معلق می ماند و چه بسا که هرگز فاش نمی شود. کارگردان به خوبی از خاصیت این وضعیت سود برده، آن را به کار گرفته، و تماشاگر را تا آخر فیلم مبهوت و منتظر نگه می دارد.

          

اعتراض !

3ـ وضعیت روزمره: آنچه فیلم های فرهادی را دلنشین می کند گزارش روزمرگی ها است؛ چهارشنبه سوری، دایره ی زنگی (فیلمنامه)، و درباره ی الی روزمرگی ها را به تصویر می کشند. این روزمرگی عرصه ی اضطراب ها و دلهره ها و عشق ها والبته شادی ها و دلخوشی ها است؛ وضعیت با ـ دیگران ـ بودگی. در این فیلم هیچ گونه "اصالت" ای وجود ندارد، حتی الی که دل به دریا می زند گریزی "اصیل" را انتخاب نمی کند، بلکه در دایره ی بسته ی همان روزمرگی غرق می شود.

  

   + محمد رضا شیرازی ; ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ; ٢۸ بهمن ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

پرسه ها و پرسه ها ـ 62ـ راه معمار، راه فلسفه

باید میان گفتمان فلسفی و گفتمان معماری تمایز قایل شد. آنچه در گفتمان معماری صادق است ممکن است در گفتمان فلسفی مجادله برانگیزباشد و برعکس. به زعم من، مفاهیم فلسفی که همواره ـ و در سده ی بیستم بیشتر ـ مورد اهتمام و توجه معماران و نظریه ی معماری بوده اند آن سان که وارد قلمرو گفتمان معماری می شوند به راهی یکسره متمایز می روند.

این توجه را شاید بشود این گونه اندیشید: مفاهیم فلسفی برای معماران و نظریه پردازان معماری تنها آغاز و سرچشمه اند. به عبارت دیگر، آنها مفاهیم را چونان نقطه ی عزیمت می انگارند و بدین سان "در راه" و "در طی مسیر" ممکن است آن مفاهیم چنان دچار قلب و دگردیسی شوند که از منظر گفتمان فلسفی یکسره ناراست و مجادله برانگیز باشند.

بنابراین می شود دوگونه خوانش را از هم تمیز داد: خوانش معمارانه و خوانش فیلسوفانه. خوانش فیلسوفانه خوانشی از منظر فلسفی است و متن فلسفی باید دقیق، کامل و پاسخگو باشد. قواعد گفتمان فلسفی قواعدی فلسفی اند و معیارهای آن معیارهایی فلسفه ـ بنیاد. از دیگر سو، خوانش معمارانه خوانشی است معماری ـ بنیاد و قواعد و معیارهای آن برآمده از اقلیم و ساحت معماری؛ ساحتی که عینی تر و کم ـ دقت تر است. هم تحمیل قواعد گفتمان فلسفی بر گفتمان معماری و هم تحمیل معیارهای گفتمان معماری بر گفتمان فلسفی ره به بی راهه می برد.

کار معمار و کار نظریه پرداز معماری خوانش فلسفی ِ گفتمان فلسفی نیست، چرا که خوانش فلسفی گفتمان فلسفی کار فیلسوف است و حاصل آن فلسفه. کار معمار و نظریه پرداز معماری خوانش معمارانه ی گفتمان فلسفی است و این خوانش همان دم که آغاز می شود وارد اقلیم "گفتمان معماری" می شود، و خود را از گفتمان فلسفی کاملا جدا می کند. به عبارت بهتر، خوانش معمارانه ی گفتمان فلسفی در گفتمان معماری رخ می دهد، و معیارها و قواعد گفتمان معماری بر آن حاکم است. بدین سان است که چه بسا خوانش فیلسوفانه ی گفتمان معماری بنیان برافکن باشد، آن را سطحی بیابد، و برملاکننده باشد.

   + محمد رضا شیرازی ; ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ; ٢٦ دی ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

پرسه نوشته ها ـ 21 ـ از سیاهی ها

آنچه در غزه می گذرد برملاکننده است؛ برملاکننده ی وجه تاریک و سیاه سیاست، قدرت، ایدئولوژی، دین، رسانه، آمریکا و امر مقدس. و هیچ خبری از انصاف، انسانیت، مدارا، و محبت نیست.

و آن چه زیر پای این سیاهی له می شود، "کودکان احساس" اند، کودکانی که زیر تاریکی معادلات قدرت خفه می شوند، یا در تباهی نفرت جان می کنند، یا در خانمانسوزی حسرت جان می دهند.

این قصه ی سیاه هم روزی به پایان می رسد، و آنچه می ماند عربده های سرداران شکست است و آنچه نمی ماند آه و ناله ی کودکان احساس.

   + محمد رضا شیرازی ; ٩:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱٥ دی ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()