طرح سوم

درباره ی کتاب نظریه های پسامدرن در معماری

از اظهار لطف دوستان صمیمانه سپاسگزارم و امیدوارم که این کتاب مورد استفاده قرار گیرد.

این کتاب، که دلایل انتخاب آن را با بحثی انتقادی با عنوان "فقدان نظریه در معماری معاصر ایران" در مقدمه آورده ام به واقع نوعی ترجمه و تدوین است. مبنای کتاب، همان کتاب معروف کیت نسبیت Theorizing a New Agenda for Architecture است که در آن به گرداوری متون برجسته ی نظریه ی معماری به ویژه در دوران پسامدرن پرداخته و در آغاز هر مقاله نیز درامدی کوتاهی نوشته است. به علاوه، وی به تالیف متنی جامع (حدود 60 صفحه) به عنوان مقدمه ی کتاب پرداخته که بسیار آموزنده و جالب است. در واقع، من این متن مقدمه را که البته ترجمه ی آن بالغ بر 100 صفحه ی فارسی است به عنوان متن اصلی برگزیدم. اما نظر به گستردگی اصطلاحات، اشارات، نام ها و نیز مطالبی که برای مخاطبین ایرانی نا آشنا مینمود، و نظر به ارجاعات مکرر به متن مقالات ِ گرداوری شده در کتاب،  در ضمیمه ی اول درامدهای کوتاه مقالات را آوردم. به علاوه، جهت حل مشکل برای تمامی ارجاعات نا آشنا تعلیقات و تصاویری را تدوین کردم، که البته از منابع  متعدد و با صرف وقت و دقت زیاد انجام گرفت و در اصل بیش از 100 صفحه را تشکیل می داد اما به صلاحدید نشر نی مبنی بر کاهش حجم کتاب و نیز قیمت تمام شده و با همراهی دوست عزیزم افشین جهاندیده بیشتر آنها حذف شدند. این قسمت ضمیمه ی دوم است.

امیدوارم که این کتاب، با مطالبی که اغلب برای نخستین بار در حوزه ی نحیف نظریه ی معماری در ایران مطرح می شوند، حداقل گامی باشد در راه گشایش و تکوین "طرح سوم" در عرصه ی نظر و عمل معماری معاصر ایران.

   + محمد رضا شیرازی ; ۸:٥٢ ‎ب.ظ ; ۳٠ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

خبر

"نظریه های پسامدرن در معماری معاصر" تألیف کیت نسبیت با ترجمه محمدرضا شیرازی در 272 صفحه از سوی انتشارات نی منتشر ‌شد.

به گزارش خبرنگار مهر، "نظریه‌های پسا مدرن در معماری" عنوان مجموعه جدیدی در حوزه معماری معاصر است که در صدد معرفی و تشریح نظریه‌های معاصر معماری به جامعه دانشگاهی، دانشجویی و حرفه ای در جهت کمک به ساماندهی جریان معماری ایران در قالب "گفتمان سوم" است.

کتاب حاضر تألیف کیت نسبیت، استاد دانشگاه ویرجیینا است که در سه بخش کلی تدوین شده است. این مجموعه به پارادایم هایی همچون پدیدار شناسی، زبان شناسی، نشانه شناسی، ساختارگرایی، پساساختارگرایی، شالوده فکنی، مارکسیسم و فمنیسم و درونمایه‌های معمارانه ای چون تاریخگرایی، معنا، روح مکان، منطقه گرایی، نظریه شهری، زمینه گرایی و کالبد می‌پردازد.

همچنین نظریات فیلسوفانی همچون هایدگر، فوکو، رولان بارت، هیدگر، ژاک دریدا، اکو، لیوتار، در این کتاب مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند.

مترجم این اثر در مقدمه کتاب آورده است که "نظریه" بی‌شک مفهومی مدرن است. او معتقد است می‌توان "ده کتاب در معماری ویترویوس" را که در سده اول پیش از میلاد نوشته شده اولین بحث منسجم نظری به شمار آورد که سه گانه مطرح شده در آن یعنی استحکام و آسایش و زیبایی چنان در ادبیات معماری پس از خود ریشه دوانده که به اعتقاد برخی نظریه پردازان، تاریخ معماری هرگز نتوانسته است خود را از چنبره متافیزیک سه گانه فوق برهاند.از دیگر سو به نظر می رسد که ظهور نظریه با ظهور معمار مولف همزمان بوده است.

منبع خبرگزاری مهر

   + محمد رضا شیرازی ; ٩:٤۸ ‎ب.ظ ; ٢٦ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

هزار و یک خانه،۱

هزار و یک خانه 

ـ هزار و یک خانه برای هزار و یک خانه باش (صاحب خانه). هر کسی در خانه ای خانه می کند که از آن اوست. نه آن که صاحب ِ آن خانه است، بلکه باشنده ِ آن خانه است. من با این خانه ها سودای فراچنگ آوردن ِ گوهر خانه را دارم. گوهر خانه اگر چه در باشیدن، در ـ جهان ـ هستن، سرپناهیدن، آرامیدن، خیال کردن، گذشته و حال و آینده را این ـ همانیدن، تجربه کردن واقع است، اما هر کسی را خانه ای است که دیگری را آن خانه خانه نیست. من بر آنم تا در ساحت مفاهیم آغازین خانه، خانه ی هر کس را طرح اندازم.

ـ این خانه ها اما برای "کس" ها نیستند، بلکه خانه های "چیز" ها هم هستند. اگر که هر کسی خانه ی خود را دارد، هر چیزی هم خانه ی خود را دارد.

ـ  این خانه ها اگر چه خیالین اند، اما خیالی نیستند. آنها واقعی اند. خانه هایی که هنوز ساخته نشده اند، اما ساخته می شوند. این خانه ها  زیر آسمان و روی زمین می ایستند. پس هستند. شاعرانه خانه هایی برای زیستن.

ـ  خانه ها، اگرچه هر یک نامی دارند، اما من آن ها را بی نام رها می کنم تا خواننده/بیننده هر خانه را خود بنامد و خانه باش را بیابد. این خانه ها خانه هایی هنوز بی خانه باش اند،تا خواننده بی خانمان هایش را در آن ها خانه کند.

خانه ی اول

خانه ای هزار در. هیچ کس تصوری روشن و واضح از این خانه ندارد. حتی خانه باش هم . این خانه را شاید بشود برای کسی توصیف کرد، یا این که خانه باش از ان بگوید، اما نمی شود آن را ترسیم کرد، چرا که از خط و صفحه می گریزد، و به نقشه تن نمی دهد.

برای رفتن به درون خانه، خانه باش از چند کوچه و گذر می گذرد. یک دیوار بلند آجری که دانه دانه های آجرش هویداست، و چند درخت پراکنده که از بالای دیوار سرک می کشند، و چند بوته گل، آنسو را بر این سو سد کرده اند. یک باریکه راه خاکی، با چند پیچ و منحنی، دم ِ سایه ی دیوار، به یک ستون بتنی می رسد. از دور تنها این ستون و بازی آن با آفتاب هویداست. نزدیک که می شوی، دهانه ای با چندین پله که از دل زمین بالا می آیند، رخ می نماید.

این جا ورودی خانه است. پله ها را که پایین می روی ـ پله هایی که هر بار تعداد، عرض، عمق و سمت و سوی شان تغییر می کند ـ به یک دالان می رسی. این دالان ِ هزار شکل، هر روز به گونه ای است. گاهی آسمان را می شود از لای سقف ِ شیشه ای آن دید، گاهی می توان تنفس زمین را زیر پا حس کرد، یا صدای آب خوردن ریشه های درخت مجاور را شنید، یا بوی رطوبت را استنشاق کرد و مزه ی خاک را چشید. در طول این مسیر، چند فرورفتگی دید را به حیاط هایی می برند که در آن همه چیز هست: آب و درخت و باد و آسمان و پرنده و ... اما این دالان، که طی آن گاه چند ثانیه و گاه چند روز طول می کشد، به جایی نمی رسد، بلکه هر روز به جایی می رسد. یک روز سر از بالاخانه در می آوری، یک روز به حمام می رسی، روزی دیگر به پشت بام، یا به پستو، یا کتابخانه، یا به حوض اندرونی، یا سردابه. خانه باش این خانه را هر روز از جایی تجربه می کند، تا آن جا که نمی داند خانه اش همان است که دیروز بود یا نه. او آرزو می کند تا کاش یک بار از همان جایی به خانه شود که پیشتر شده بود.

و این تنوع ورود تصور خانه و ترسیم آن را ناممکن کرده است. گویا فضاها هر روز در هم می شوند، جا به جا می شوند، بالا و پایین می روند، تاریک و روشن می شوند، رنگ عوض می کنند، یا از نو ساخته می شوند.

   + محمد رضا شیرازی ; ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ; ٢٤ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

پرسه ها و پرسه ها ـ ۲۷ـ معماری و شهرسازی اسلامی

اما این مطالعات که همانطور که گفته شد بیشتر مبتنی بر شهرهای آفریقای شمالی بوده است دارای مشکلات عدیده ای بودند. این تحقیقات تاکید نامتناسبی را بر اسلام به عنوان یک قدرت همه جانبه و مؤثر در شکل گیری شهرها داشته اند. به علاوه، آنها بر خصوصیات ویژه ای از این شهرها تاکید ورزیده و آن را برجسته نموده، به عنوان شهرهای ایده آل و آرمانی مطرح ساختند. در این راستا، وجوه دیگر شهری نادیده انگاشته شد. به اعتقاد آندره رایموند (Andre Raymond) حتی محققین مسلمان و عرب نیز انگاشت های اولیه ی شرق شناسان را برگرفتند، غافل از این که خصلت بیش تأکید شده ی "اسلامی" که شرق شناسان فرانسوی مبدع آن بودند ناشی از رویکرد آنها در تعریف هرگونه سیمای ویژه ی اعراب ِ متعلق به قلمرو استعماری آنها تحت عنوان "مسلمان" یا "اسلامی" بوده است، و حتی آنها تا قبل از سال 1960 به اهالی الجزایر نه با نام "الجزایری ها" که می توانست معمول و مرسوم باشد، بلکه با ارجاع به دین و مذهب آنها با نام "مسلمین" خطاب قرار می دادند، در حالی که خود استعمار شده ها استعمارگران را "اروپایی" می نامیدند و نه "مسیحیان"!

در دهه ی 1960، مفهوم "شهر اسلامی" تأسیس شده از سوی محققین فرانسوی از سوی محققین انگلیسی و امریکایی که بیشتر به مطالعه ی شهرهای شرقی تر پرداختند، مورد مناقشه قرار گرفت، و رویکرد جامع و چندبعدی جایگزین قرائت تک بعدی قبلی گردید. این محققین درصدد بودند تا شهرها را درون زمینه ی اجتماع و فرهنگ منحصر به فرد آن ها مورد مطالعه قرار دهند و شهر اسلامی را چونان موجودیتی فهم کنند که شکل دهنده ی آن تنها اسلام به عنوان یک دین نبوده، بلکه مجموعه ی متنوعی از عوامل اجتماعی ـ فرهنگی که مذهب یکی از آنها است، تأثیرگذار بوده است.

   + محمد رضا شیرازی ; ٩:٤۱ ‎ب.ظ ; ٢٠ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

سی نمای معماری ۱

سی نمای معماری، یادداشت های من از فیلم هایی است که می بینم. من همه ی هنرها را در جوهر "فضا" و عمل "تخیل" یا "تصور" یکی می انگارم، و تفاوت ها را در شیوه های تبلور و تعین. بنابراین، سی نمای معماری، سودای اندیشیدن به همانندی های معماری / سینما دارد، یا شاید معمارانه های سینما.

همچون سیمرغ که سی مرغ است و سیمرغ، سینما هم سی نما است و سینما. اما سی نما ی ِ من، سی نمای ِ سینما است، تماشای ِ نما هایِ سینما. و اگر سینما، سی نما است، پس یک معماری ِ والا وباوقاراست، بنایی معظم و پر نما. و از این رواست که سینما معماری است.

فیلم: نام گل سرخ (1986)

بر اساس رمان امبرتو اکو

کارگردان: ژان ژاک آنود

ـ

فضای مونوتون و یکنواخت بیرونی

فضای مونوتون و یکنواخت داخلی

فضای فیلم و داستان آن لایه لایه و هزارتواست. داستان لایه لایه روایت می شود، به هم مرتبط می گردد، کنار هم چیده می شود، و پیش می رود. این لایه لایه گی از یک سو حضور مخاطب را تشدید می کند ـ چرا که این ساخت در ذهن مخاطب شکل می گیرد ـ و از دیگر سو بر تعویق و رازآمیزی اثر می افزاید. فضاهای هزارتو معنا را به تعویق می اندازند.

هوا سرد است

ـ معماری، رنگ، مصالح، نور و ... همه و همه در تک رنگی ای شناورند که بر تختی ِ محیط و اندیشه ی حاکم دلالت دارد. در این فیلم، حتی نور هم "رمانسک وار" نمی تابد. زمستان است و هوا سرد. و دست ها در آستین تا کمی گرم بمانند.

برج از بیرون

فضای لابی رنتی برج

ـ فضای لابی رنتی برج کتابخانه را، بی شک، فیلمساز از روی اتودهای پیرانسی ساخته است. اتودهای زندان پیرانسی را شاید دیده اید. تصوراتی لابی رنتی از فضای لابی رنتی. پیرانسی ِ معمار در قرن  ۱۸  چنان "فضاسازی" کرده که امبرتو اکوی نویسنده / فیلسوف در رمان خویش، وفیلمساز برای تصورپذیری آن، دست به دامن اتودهای پیرانسی شده. شاید این از معدود رخدادهایی است که در آن "معمار" فراتر و پیش تر از کلمه، "فضا" می آفریند. اما از دیگر سو، تصورات ِ خیال آگین ِ معمار، سالیان بعد، در قالب فضاهای عینی ِ فیلم تجسد یافته است.

ـ برج، به تعبیر یونگ و باشلار، عرصه ی آگاهی، خواب و رؤیا ست، و سردابه عرصه ی ناآگاهی، گذشته و خاطره. درب برج (آگاهی) تنها برای حافظان آن برج گشوده است، نه برای آن که آنها یا کسانی از آنها بخوانند، بل برای آن که هیچ کس نخواند، و آنها رسالت این "هیچ کس نخواندن" را برای خود قایل اند. این درب، درب ِ آغاز برج است و هیچ کس را اجازه ی ورود به آن نه. اما ویلیام و همراهش راه را از میان ِ رمز و راز ِ تندیس ها و از طریق ِ سردابه (نا آگاهی) می جوید، به هزارتوی ِ برج می رود و کتاب را می یابد.

ـ چرا نباید"کمدی" را خواند؟ چرا نباید خندید؟ ترس از خندیدن، درد ِ مزمن ِ تمامیت خواهی است. خندیدن تصلب و سختی را به چالش می خواند. خندیدن همان شک کردن است. نیچه می گوید: هر آنکه خنده نداند، همان به که آثار مرا نخواند.

سرزندان بان  پیر

ـ کتاب ممنوعه می خنداند. کتاب ممنوعه یقین را به چالش می کشاند. باید کتاب ممنوعه را در هزارتویی بی پایان گذاشت تا دسترسی به آن ناممکن شود. این جاست که معماری به درد ِ دیکتاتورها، زندانیانان ِ پیر و حامیان ِ ضد آگاهی می خورد. اما طالب "آگاهی" و "خندیدن" هزارتوها را هم می نوردد و می خواند و می خندد. و این جنگ میان ِ زندانبانان ِ خنده و طالبان ِ خنده داستان ِ سالیانه ی ماست. زندانبانان ِ خنده، در آخرین لحظه، وقتی که کلید ِ زندان لو می رود و هزارتوی آن مکشوف می شود و امکان ِ خندیدن ممکن، کل ِ برج (کتابخانه، آگاهی) را به آتش می کشند. همان به که کل ِ آگاهی بسوزد و کسی نخندد. در نهایت، کل برج می سوزد و ویلیام تنها چند کتاب در دست رهایی می یابد.

برج در آتش می سوزد

ویلیام چند کتاب را نجات می دهد

   + محمد رضا شیرازی ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ٩ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

پرسه ها و پرسه ها ـ ۲۶ـ بوطيقای مواد ۱

بوطیقای کاشی

بوطیقای سنگ

بوطیقای آب

بوطیقای شن

   + محمد رضا شیرازی ; ۳:٤۱ ‎ب.ظ ; ٧ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

از کلام بزرگان ـ۸

لانه ی پرنده عملکردگرایی محض است، چرا که پرنده بر مرگ خود آگاه نیست.

سور فن

در سینما تنها یک شیوه ی اندیشیدن وجود دارد: اندیشیدن شاعرانه.

آندره تارکوفسکی

اگر تصویری که حاضر است ما را به اندیشیدن به تصویر غایب واندارد.... آنگاه هیچ تخیلی وجود نخواهد داشت.

گاستون باشلار

   + محمد رضا شیرازی ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; ٤ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

پرسه ها و پرسه ها ـ ۲۵ـ معماری مدرن، پروژه ای ناتمام

بسیاری از متفکران و معماران هستند که به جنبش معماری مدرن، البته همراه با ایراداتی که بر آن وارد می دانند، چونان پروژه ای ناتمام می اندیشند،‌طرحی که باید آن را بازخواند و قابلیت هایش را بازشناخت. و البته ارجاعات آنها و دلایلی که می آورند خواندنی است. در بدنامی (یا شاید بدنام کردن) جنبش مدرن البته فرافکنی هایی که سردمداران پسامدرنیسم معماری داشته اند نیز نقشی اساسی داشته اند. شاید اکنون نوعی بازخوانی انتقادی پسامدرنیسم معماری نیز ضرورت داشته باشد.

مثلا این تعبیر گیدیون شایسته ی توجه است که گفته:

این بدفهمی است که به جنبش مدرن چونان جنبشی که مطلقا علاقمند به تغییر است بیاندیشیم؛ سردمداران آن قویا بر نیاز به ثابتات یا اصول پایه آگاه بودند. برای نمونه می توان به پنج نکته ی لوکوربوزیه اشاره کرد.

   + محمد رضا شیرازی ; ٦:۳٩ ‎ب.ظ ; ۳ امرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()