طرح سوم

نکته ها و خنده ها

 

 اين كه در كشوري دولتمردان، درس‌نخوانده و فقط با اتكا به مقامشان استادِ تاريخ، استادِ اقتصاد، استادِ فيزيكِ اتمي، استادِ فلسفه، استادِ زيبايي‌شناسي و ادبيات و ديگر علوم و فنون شوند و از پشتِ ميزِ خطابه‌ي قدرت در اين زمينه‌ها حكم صادر كنند، هم چيزهايي در موردِ خود آنان به نمايش مي‌گذارد و هم بي‌ارجيِ نهادِ دانش و دانشگاه و جايگاهِ دانشجو و دانشور را در آن ديار عيان مي‌كند.

م.ن.

   + محمد رضا شیرازی ; ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; ۳٠ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

متن گردی ها ـ ۴

...

ما تاریخ را نه صرفا بدان جهت که آن را می سازیم، بلکه بدان جهت که ما را ساخته است فهم می کنیم. ما به تاریخ متعلقیم، بدان معنا که تجربه ی آن را به ارث می بریم، آینده ای را بر پایه ی وضعیتی که گذشته برایمان آفریده طرح اندازی می کنیم، و در نتیجه ی فهم مان از این گذشته عمل می کنیم، خواه چنین فهمی روشن و واضح باشد خواه نباشد.

جورج وارنکه در توضیح اندیشه ی گادامر

   + محمد رضا شیرازی ; ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۳٠ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

پرسه نوشته ها ـ ۳

           

دوست عزیزی که مدیر انتشاراتی معتبری است می گفت: داستان ما انتشاراتی ها ـ با این وضعیت تیراژ فاجعه آمیز ۱۵۰۰ تا ۲۰۰۰ نسخه برای کشوری با آن سابقه ی درخشان که هنر نزد او ست و بس! ـ داستان غم انگیزی است. من چاپ می کنم، انتشاراتی دیگر می خرد، او چاپش می کند من می خرم و .... و نشر و کتاب در یک دایره ی بسته می چرخد. نازا و عقیم. (البته این داستان، داستان انتشاراتی هایی است که کتاب های فلسفی، ادبی،‌و جدی منتشر می کنند.)

داستان ما وبلاگی ها هم داستان همانندی است. آنچه می نویسیم در حوزه ی چند وبلاگ نویس می ماند و پیش نمی رود. (البته باید برخی وبلاگ های پرخواننده را استثنا کرد.) در این راستا، یا باید دایره را گسترش داد، یا دایره را پاک کرد و شکل دیگری کشید!

   + محمد رضا شیرازی ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ٢٩ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

پرسش های بنیادین ـ ۱

چیزها در روزمره ی شان اندیشیده نمی شوند. می مانند و هستند. دیده می شوند اما نگریسته نمی شوند.

اما آنسان که چیزها از جهان روزمره ی شان کنده می شوند، موضوع اندیشه می شوند. و آن وقت است که در می یابیم چیزها چه قدر پیچیده اند. همان طور که باشلار گفته: چیز ساده وجود ندارد، بلکه چیز ساده شده وجود دارد.

پس باید چیزها را در پیچیده گی شان دید. و این وضعیت در روزمرگی ها نیست. در موقعیت پرسش است که چیزها <چیز> ترند. از این روست که اهمیت پرسش رخ می نماید: پرسش های بنیادین. برای اندیشیدن نخست باید که پرسید.

....

پرسش یک: راستی! داشتن گذشته ی شرافتمندانه و حال فرومایه بهتر است، یا نه، داشتن گذشته ای فرومایه و حالی شرافتمندانه؟

   + محمد رضا شیرازی ; ٤:٠٩ ‎ب.ظ ; ٢۸ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

معماری دیگر - ۲

               

تکنولوژی واژه ی عجیبی است و تعریف قلمرو معنایی آن همواره مشکل بوده است. به واسطه ی تغییرات معنایی ای که این واژه در زمان های مختلف و مکان های متفاوت داشته است، امکان ایجاد رابطه ای آیینه ای (انعکاسی) میان تخنه ی کلام (لوگوس) و کلام تخنه وجود دارد. در عصر روشنگری تخنه ی بلاغتی کلام جایگزین کلام علمی شد. با این حال، در معماری اسکارپا این جایگزینی رخ نداد. تکنولوژی در هر دو شکل اش در کیفیتی وارونه ساختی    حاضراند. ترجمان این حضور وارونه ساختی در قالب زبانی معمارانه به مانند این است که گفته شود هیچ ساختمانی بدون ترکیب و آرایش، و هیچ آرایشی بدون ساختمان وجود ندارد.

 

...

معماری هنر است، چرا که نه تنها به نیازهای اولیه ی سرپناهیدن بلکه به کنارهم نهادن فضاها و مواد و مصالح به شیوه ای معمارانه تمایل دارد. این امر به واسطه ی اتصالات فرمال و واقعی رخ می دهد. اتصالات، یعنی جزئیات مولد، مکانی است که در آن هم ساختمان و هم ترکیب و آرایش روی می دهد. به علاوه، تکمیل فهم ما از این نقش بنیادین ِ اتصالات در مقام مکان ِ فرایند دلالت بخشی و معنا دهی یادآور آن است که معنای ریشه ی اصیل هند و اروپایی واژه ی هنر اتصال است.

 

مارکو فراسکاری

   + محمد رضا شیرازی ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ٢٥ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

سی نمای معماری ۲

سی نمای معماری، یادداشت های من از فیلم هایی است که می بینم. من همه ی هنرها را در جوهر "فضا" و عمل "تخیل" یا "تصور" یکی می انگارم، و تفاوت ها را در شیوه های تبلور و تعین. بنابراین، سی نمای معماری، سودای اندیشیدن به همانندی های معماری / سینما دارد، یا شاید معمارانه های سینما.

همچون سیمرغ که سی مرغ است و سیمرغ، سینما هم سی نما است و سینما. اما سی نما ی ِ من، سی نمای ِ سینما است، تماشای ِ نما هایِ سینما. و اگر سینما، سی نما است، پس یک معماری ِ والا وباوقاراست، بنایی معظم و پر نما. و از این رواست که سینما معماری است.

ـ بودن، و درـ جهان ـ هستن، همواره قید مکان را در خود دارد. درـ جهان ـ هستن مشار به هستی ما در جهانی عام نیست، جهانی که رو به عام شدن، جهانی شدن، یکپارچه شدن و ... دارد. ما با یک "جهان" مواجه نیستیم. درـ جهان ـ هستن نیز درـ جهان ـ هستنی عام نیست. جهان، مکان را لاجرم در خود نهفته دارد. از این رواست که درـ جهان ـ هستن خصلت و ویژگی هایی دارد که متناسب با انسان ها متفاوت اند. از دیگر سو، درـ جهان ـ هستن متعلق به انسان ِ عام نیست، چرا که انسان ی عام تنها یک توهم و انگاشت است. انسان وجود ندارد؛ ما با "این انسان" و "آن انسان" مواجهیم. پس درـ جهان ـ هستن، متعلق به "آن انسان" ای است که در "آن جهان" ـ مکان ـ می زید.

ـ بودن ِ ما ایرانی ها خصلت و خصوصیاتی دارد که متعلق به شیوه ی خاص ِ درـ جهان ـ هستن ِ ما است، خصلتی که معمار ایرانی نیز باید به آن بیاندیشد، "فهم" کند و با خود و در خود ببرد.

           

ـ دیشب فرصتی شد تا پس از درک تشتت ِ ناگزیر ِ وقوع عید فطر و رقص و ناز ماه ـ که خود داستانی است غم انگیز و لابد جزو همین خصلت های ِ ایرانی بودنمان ـ فیلم "به نام پدر" حاتمی کیا را ببینیم، و به زمزمه های درـ جهان ـ هستن ِ هم نسلی هایم گوش فرا دهیم:

            کی گفته جنگ تموم شد.

           پدری که می جنگه جای بچه هاش هم تصمیم می گیره.

           مگه نگفتی آتش بس آخر جنگه؟

ـ ما ایرانی ها سالیان سال است که در میدان جنگی زندگی می کنیم که مین کاری شده. اما این مین ها را لزوما دشمن خارجی کار نگذاشته، برعکس، ما همه جانبازان مین هایی هستیم که "خود" از ترس دشمنی که هست، یا نیست و فرض اش کرده ایم، کارگذاشته ایم. اما طرفه این که این مین ها را در سرزمینی کارگذاشته ایم که از آن ِ خود ما است، و زیر پای خود ما. این جنگ ِ بی پایان، که ما هنوز در بطن آنیم، دست کم 200 سال سابقه دارد: شاید آن روزگاری که عباس میرزا با روس ها در افتاد و برافتاد، یا آن روز که سیل تجدد از قفقاز به درون خزید، یا آن روز که منورالفکر هایی سر از دیوار درون برون کردند، یا ان روز که همه "مشروطه خواه" شدیم، یا ...

ـ اما طرفه ترین ِ مین ها، مین هایی اند که ما خود می کاریمشان. از ترس ِ دشمنی فرضی یا حقیقی که محاصره مان کرده، در سرزمین خویش دوروبرمان را پر از مین می کنیم تا در امان بمانیم. به "حال" مان می اندیشیم و خور را فاتح و پیروز می خوانیم. و اولین پایی که شکار می شود پای بی گناه ِ فرزند ماست. پایی که چه نردبانهایی را هنوز بالا نرفته، چه راههایی را طی نکرده، چه میدان هایی را ندویده، و چه کفشهایی را که نپوشیده. ما سال هاست که می کاریم و تن نفله شده ی خود درو می کنیم.

ـ مین ها همیشه تن را نمی خراشند. کافی است دوروبرمان را دقیق تر بنگریم: کودکی که پای پیاده رو مانده، پدری که همواره شرمنده است، بازاری که دلالی می کند، خانه ای که بد ساخته می شود، غروری که لگدمال می شود، ناچیزی که حق مسلم می شود، آبرویی که می ریزد، حرمتی که می شکند، کتابی که خوانده نمی شود، سازی که می شکند، نویسنده ای که فرومی میرد، و حنجره ای که حناق می گیرد.... " مواظب باش دوست عزیز. این جا منطقه ی جنگی است. هر لحظه امکان انفجار هست. لطفا وارد نشوید." و ما می دانیم و وارد می شویم. آخر اینجا سرزمین ماست.

ـ مین هایی که پدربزرگانمان کاشتند، پای پدرانمان را دزدیدند؛ مین هایی که پدرانمان کاشتند، دست های ما را دریدند؛ مین هایی که ما می کاریم، چشم های فرزندانمان را کور خواهند کرد.... و ما می دانیم و همچنان می کاریم.      

   + محمد رضا شیرازی ; ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; ٢٢ مهر ۱۳۸٦

متن گردی ها ـ ۳

   

بدترین دشمن معماری مدرن ایده ی فضای برآمده از ملزومات اقتصادی و فنی است، که متمایز از ایده ی سایت است.... واقعیت آن است که به واسطه ی مفهوم سایت و اصل استقرار، محیط تبدیل به گوهر تولید معمارانه می گردد. از این نقطه نظر است که اصول و شیوه هایی را می توان برای طراحی در نظر گرفت. اصول و شیوه هایی که به سایت گزیدن و استقرار یافتن در یک محیط خاص تفوق و برتری می بخشد.

منشا و سرآغاز معماری کلبه ی بدوی، یا دخمه ی اسطوره ای "خانه ی آدم در بهشت" نیست. انسان پیش از آن که یک دیوار حامل را تبدیل به ستون کند، یا سقف را به سنتوری مبدل سازد، و قبل از این که سنگ بر روی سنگ بگذارد، سنگی را بر روی زمین قرار داد تا سایتی (موقعیتی) را در میانه ی کیهانی ناشناخته بازشناسد، تا آن را مورد توجه قرار داده و اصلاح و ترمیم کند.

... در این صورت تنها دو رویکرد مهم در مورد زمینه وجود دارد. ابزار اولی پیروی، تقلید ارگانیک، و نمایش پیچیدگی است. و ابزار دومی ارزیابی روابط فیزیکی، تعریف شکلی و درونی پیچیدگی.

   

ویتوریو گرگوتی

   + محمد رضا شیرازی ; ۳:٤٤ ‎ب.ظ ; ٢٠ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

نکته ها و خنده ها

نقل می شود که لویی کان به هنگام بازگشت از آخرین دیدارش از هند در ایستگاه راه آهن پن  از دنیا می رود، اما به مدت سه روزجسد وی  در نیویورک ناشناخته می ماند. او که معتبرترین معمار آن روز آمریکا بود، چنین ناگوار می میرد.

 

....

فردی در بستر مرگ سالیوان آمده و می گوید که تأتر شیلر (یکی از آثار وی) در حال ویرانی است. او در پاسخ می گوید: می دانی، اگر من چند سالی بیشتر عمر کنم همه ی بناهایی که طراحی کرده ام ویران خواهند شد. تنها ایده ها هستند که می مانند.

   + محمد رضا شیرازی ; ٢:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۸ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

هزار و یک خانه،۳

هزار و یک خانه 

ـ هزار و یک خانه برای هزار و یک خانه باش (صاحب خانه). هر کسی در خانه ای خانه می کند که از آن اوست. نه آن که صاحب ِ آن خانه است، بلکه باشنده ِ آن خانه است. من با این خانه ها سودای فراچنگ آوردن ِ گوهر خانه را دارم. گوهر خانه اگر چه در باشیدن، در ـ جهان ـ هستن، سرپناهیدن، آرامیدن، خیال کردن، گذشته و حال و آینده را این ـ همانیدن، تجربه کردن واقع است، اما هر کسی را خانه ای است که دیگری را آن خانه خانه نیست. من بر آنم تا در ساحت مفاهیم آغازین خانه، خانه ی هر کس را طرح اندازم.

ـ این خانه ها اما برای "کس" ها نیستند، بلکه خانه های "چیز" ها هم هستند. اگر که هر کسی خانه ی خود را دارد، هر چیزی هم خانه ی خود را دارد.

ـ  این خانه ها اگر چه خیالین اند، اما خیالی نیستند. آنها واقعی اند. خانه هایی که هنوز ساخته نشده اند، اما ساخته می شوند. این خانه ها  زیر آسمان و روی زمین می ایستند. پس هستند. شاعرانه خانه هایی برای زیستن.

ـ  خانه ها، اگرچه هر یک نامی دارند، اما من آن ها را بی نام رها می کنم تا خواننده/بیننده هر خانه را خود بنامد و خانه باش را بیابد. این خانه ها خانه هایی هنوز بی خانه باش اند،تا خواننده بی خانمان هایش را در آن ها خانه کند.

خانه ی سوم

خانه ای با فضاهای بسیار منعطف که دیوارهای لولایی آن بی نهایت بار در هم فرو می شوند، و ژرفای فضا را آیینه وار تکثیر می کنند. این دیوارهای لولایی، با حرکت های سه بعدی خود، فضا را در همه ی ابعاد  بسط می دهند. برای همین است که این خانه گاه یک خوابه است، گاه سه خوابه است، و گاه همچون ویلایی بزرگ و باشکوه. و البته گاه یک اشکوبه، گاه دو اشکوبه، و گاه سه اشکوبه. این خانه در سه بعد منبسط و منقبض می شود.

از دور که به این خانه می نگری، درست مثل یک اسفنج است، پر از تخلخل و تورفتگی ها. این تورفتگی ها، فضاهایی اند از جنس بیرون، که به درون خزیده اند: حیاط پر از درخت، تراس پر از گل، ایوانی پر دید و منظر، رواقی پر از عبور. این خانه ی اسفنجی پر از هیاهو و تکاپو است، درست مثل اسفنجی باران زده که آب را در خود می انبارد.

درون خانه پر از جزئیات است، جزئیاتی که با وسواسی زیاد پرداخته شده اند. دستگیره ی در: رقص آهن؛ قاب پنجره: انفجار نور؛ کف راهرو : زمزمه ی ورق؛ سقف نورگیر: ازدحام رنگ؛ کابینت آشپزخانه: همهمه ی چوب. درست مثل مجسمه هایی که تندیس گری پیر به وسواس تندیسیده.

و اگر از میهمانان خانه خاطره ی دل انگیز یک شب ماندن در آن، یا ساعاتی میهمان خانه بودن را بپرسی، جملگی حضور بی مهابای نور را بی بدیل ترین خاطره بر می شمارند. این خانه پر از پنجره هایی است که همچون نورگیر سقف و دیوار را یکپارچه کرده اند. نورگیرهایی بطری سان که در فضا می شکفند، و منشور شیشه های الوان که ابعاد نهفته ی نور را به درون فضا می پاشند.

   + محمد رضا شیرازی ; ٤:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱٥ مهر ۱۳۸٦

پرسه نوشته ها ـ ۲ـ تاملات اینترنتی

تاملات اینترنتی

نمی دانم اگر گوگل نبود، چه بر سر دانش و آگاهی ما می آمد. به ویژه دانش و آگاهی ما معمارها!

برای آن که بدانی، و همه بدانند که می دانی، کافی است تا واژه ی مورد نظر را ـ که البته هر چه نامانوس تر باشد بهتر ـ وارد ماشین خارق العاده ی جستجوی گوگل کنی. آنوقت است که به طرفه العینی کلی علم و دانش نصیبت می شود، که تنها با روخوانی سریع آن ها، و احیانا به کمک انواع دیکشنری های رایانه ای، به تو دانشی عظیم ارزانی می شود که دچار غرور و آگاهی حقیقی می گردی! آنقدر که با اتکا به این دانش نو آموخته ی لا یزال، می توانی در باب هر چیزی اظهار نظر کنی، نظریه صادر کنی، و به هر که و هر چه که می خواهی بتازی. راستی، چه خارق العاده است این ماشین جستجو!

.....

آن روزها که چشم دانش به روی چنین ماشین هایی روشن نشده بود، دانش و آگاهی لابه لای کتاب ها و کتابخانه ها خاک می خورد و تنها کسانی که اهل خطر و حوصله و عشق و عمق و ...  بودند به آن روی می آوردند  و البته اگر غروری هم بود، غروری از سر آگاهی بود. اما امروز، همه آگاهند، چرا که همه دسترسی به این ماشین دوست داشتنی دارند.

.....

من می اندیشم، پس هستم.

دکارت

من search می کنم، پس هستم.

ما

و اینجاست که اندیشیدن تا حد عمل ساده ی جستجوی گوگلی فرو می کاهد. و لابد دانش معماری ما هم.

...

و "ژرفا" بی مفهوم ترین و مهجورترین واژه ی دایره المعارف آگاهی ماست.

....

زنده باد گوگل!

 

 

   + محمد رضا شیرازی ; ٢:٥۸ ‎ق.ظ ; ۱٤ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

پرسه ها و پرسه ها ـ ۳۱- افسون روزنه

افسون روزنه

آثار عظیم معماری تاثیراتی جاودانه ومانا دارند. گویی افسونی بی زمان در تن و جان آنها ساری وجاری است که فارغ از تقید زمان نفس می کشد و می زید. البته که این جادو همه را نمی گیرد و جذب نمی کند. این افسون کسانی را افسون می کند که خور را بر آن بگشایند، بر"خودگشوده ها". در این میان پانتئون نیز چنین بنایی است. و بالاتر از همه سقف و روزنه اش.

 

 

پیش تر می دانستم که آندو نیز  متاثر از این روزنه، تجربه ی فضای معماری را حاصل از دیدار آن فضا دانسته است، چرا که آنجا "خود فضا بود که آشکار می شد."

استیون هال هم از دیگر گرفتاران افسون آن روزنه است. او زمانی که در دوره ی شش ماهه ی اقامت دانشجویی اش در رم، در اتاقی بی روزنه، پشت پانتئون خانه داشته است. هر روز صبح، زود از خواب بر می خاسته، به درون پانتئون می رفته و دایره ی نور را که از روزنه ی گنبد فرومی پاشیده تماشا می کرده است. وی که شش ماه تمام این مراسم معنوی را ـ رفتن از اتاقی بی روزنه به زیر روزنه ی گنبد پانتئون ـ انجام داده، در نهایت دچار افسون روزنه شده است. این افسون به راحتی در آثار وی قابل مشاهده است. تنها کافی است تا نگاهی به کارهایش بیاندازیم .

 

Chapel of St. Ignatius

 

آری آثار عظیم افسون می کنند، و این افسون تنها و تنها در مواجهه ی مستقیم با آن ها است که افسون می کند.

 

   + محمد رضا شیرازی ; ۳:٢٠ ‎ق.ظ ; ۸ مهر ۱۳۸٦

معماری دیگر - ۱

همان گونه که پیشتر اشاره کردم، جریان عمیق، نظری و پرمایه ای از اندیشمندان و معماران وجود دارند که فارغ از هیاهو و تصویرسازی های ژورنالیستی به حیات خویش ادامه می دهند و کار می کنند، و جدی ترین نقدها را بر جریانات جاری عالم معماری وارد می کنند. این جریان متن ـ بنیاد متاسفانه در محیط های دانشجویی و دانشگاهی ِ ایران یا کم خوانده می شوند، یا اصلا خوانده نمی شوند.

به یاد سخن بودریار می افتم که گفته: این اشیا نیستند که سایه دارند، بلکه این سایه ها هستند که اشیا دارند. در این دنیای مجازی زده، دنیایی که به تعبیر اندیشمندان ژرف اندیش آن جهان به تصویر تبدیل شده، ما غرق سایه ها، اشیای ِ ساخته شده را چونان عینیت هایی بی بدیل و حقایقی ازلی می زییم. اما آنسان که کمی در عمق اشیا نفوذ می کنیم، سایه ها کنار میروند و خود چیزها کمی رخ می نمایند. شایسته است که این روزها از اشیا به سایه ها رفت، و نه از سایه ها به اشیا.

این جریان عمیق که یا سایه ها را می بینند و وقعی نمی نهند، و یا گاه به نقد آنها می پردازند، ما را بر اهمیت چیزها و پدیده ها می آگاهانند.

...

پالاسما می گوید: " به گونه ای تناقض آمیز، اصالت هنری و استقلال معماری را سه جریان و رویکرد فرهنگی معاصر تنزل می بخشند: کالایی کردن بناها، جستجوی خود ـ برانداز نوبودگی، و سلطه ی تصویر بازارپسند. این رویکردهای فرهنگی را هم ژورنالیسم معماری تجارتی و هم صنایع جهانی و سیری ناپذیر تفرج و گردشگری حمایت می کنند..... نظریه، نقد و آموزش معماری می باید علاوه بر ارزیابی صرف زیبایی شناختی پروژه ها، به مطالعه و بررسی پیش شرط های هنر معماری ــ که بنیان فرهنگی اکنون ـ غفلت شده ی آن است ــ بپردازد. آموزش و عمل معماری، هردو، از تحلیل فرهنگی قوی و دقیق وضعیت جاری معماری سود خواهند برد."

   + محمد رضا شیرازی ; ۳:٥٩ ‎ب.ظ ; ٤ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

از کلام بزرگان ـ۱۰

شاعران و نقاشان جملگی پدیدارشناس به دنیا می آیند.

 

جی. اچ. فان در برگ

 

اگر که می خواهید چیزی نو بیابید، باید که پیشتر چیز کهنه تر را در یابید.

آلیس بلومزتت

 

همه ی کتاب های خوب همواره فرزانه تر از نویسندگان شان هستند، چرا که نویسندگان خوب به ندای فرزانگی رمان گوش فرا می دهند.

میلان کوندرا

 

بناهای عظیم و والا فرزانه تر از معمارانشان اند، چرا که محصول تلاش های مشترک فرد خالق و کل تاریخ نظام معماری اند.

 

پالاسما

   + محمد رضا شیرازی ; ٢:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()

متن گردی ها ـ ۲

در ستایش ژرفا

[در حوزه ی آموزشی] من به جای پهنا، ژرفا را توصیه می کنم؛ دانشی عمیق که با مطالعه ی جامع یک اثر معماری خاص و چگونگی بسط و توسعه ی آن حاصل می گردد می تواند دانشجویان را به تکامل شخصی بهتری برساند.... به نظر من وجود دانشی عمیق از معماری و تاریخ آن ضروری است.

 

استیون هال

 

   + محمد رضا شیرازی ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱ مهر ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()