طرح سوم

پرسه نوشته ها ـ 18ـ کلاغ ها و کبک ها

به گمان من ضرب المثل معروف "کلاغ خواست راه رفتن کبک را بیاموزد، راه رفتن خود را هم فراموش کرد" در حوزه ی اندیشه و هنر یکسره ناراست است. در این قلمروها، تنها راه ِ "راه ِ خود رفتن"، در آغاز، به "راه ِ دیگری" رفتن است. تنها وقتی به راه خود می رویم، که راه رفتن دیگری را در ابتدا بیاموزیم. آنوقت است که می توانیم به گونه ی خود راه برویم. و آنوقت است که "راه ِ دیگری ِ" دیگری می شویم.

.....

نشنیده و نخوانده ام که شاعری، یا نقاشی، یا معماری، یا فیلسوفی، از پیش خود چیزی شده باشد، یا بی تاثر به جایی رسیده باشد. به تعبیر دیگر، کبک های بزرگ روزگاری کلاغ هایی بزرگ بوده اند!

....

و این نکته را شیخ اجل، سعدی، چه زیبا به کلام آورده که:

 

هیچ کس از پیش خود چیزی نشد             هیچ آهن خنجر تیزی نشد

   + محمد رضا شیرازی ; ٩:٤٩ ‎ب.ظ ; ٢۸ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

پرسه نوشته ها ـ 17ـ توضیح

  

برای من مساله ی لینک دادن همواره چنان بی اهمیت بوده که هرگز پی گیر حضور و غیاب لینک وبلاگم در جایی نبوده ام. و گمان هم نمی کردم حذف لینکی ـ که مدتهاست به روز نشده یا خود نویسنده اش از ادامه ی آن صرفنظر کرده ـ به منزله ی توهین به کسی باشد، یا نادیده گرفتن سوابق درخشان و توانمندی ها، یا هر چیزی از این دست. اگر که این کار من کسی را آزرده ـ که گویا چنین هم بوده ـ متاسفم.

برای همه ی دوستان آرزوی مراتب بالا و بالاتر دارم.

 

   + محمد رضا شیرازی ; ٩:٤٦ ‎ب.ظ ; ٢۸ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

پرسه ها و پرسه ها ـ 55ـ آیزنمن کلاسیک ـ آخر

         

بدین سان، اساس و نهایت پروژه ی دیکانستراکشن فروپاشی نیست، بلکه فروپاشی آغاز آن است. از این رو، دیکانستراکشن در ساحت معماری که عرصه ی عینیت هاست بسیار متمایز از ادبیات و فلسفه است و ملزومات خاص خود را دارد. به گمان من، آیزنمن ساختارشکن، خود خانه ی خودساخته را هرگز تحمل نمی کند. او حتما آن ستون لعنتی را از آنجا خواهد کند و پله ها را برعکس خواهد کرد. کابینت ها را پایین خواهد آورد تا خانم آیزنمن مجبور نشود برای برداشتن نخود و لپه چهارپایه زیر پایش بگذارد. و سوراخ اتاق خواب را خواهد گرفت، تا دمی آسوده بخورد و بخوابد! (همانگونه که صاحبان خانه چنین کردند.) شاید این آگاهی از شکست بود که وی را به حوزه ی فولدینگ راند، حوزه ای که اگر چه باز نحو ـ بنیاد است، اما دیگر آنگونه شالوده فکنانه نیست.

اتاق خواب و شکاف آن

اما داستان واگنر و آیزنمن چیست؟

شاید توجهی به داستان شالوده فکنی قدری راهنما باشد. راستی نقطه ی عزیمت و آغاز دیکانستراکشن برای دریدا که مبدع آن است چیست؟ او چه چیز را دیکانستراکت می کند؟ جالب این که اکثر متونی که او به واکاوی آنها پرداخته، متون ِ کلاسیک فلسفه اند، از افلاطون و ارسطو گرفته تا مارکس و روسو. از دیگر سو، متافیزیک ِ حضور و کلام محوری مورد اشاره ی وی، ما را به افلاطون می رساند. از همین رواست که برای شالوده فکنی دریدا مجبور است تا "شالوده ها" پیش برود، و شالوده ها در "کلاسیک" اند. اگر آیزنمن خواستار اجرای پروژه ی مشابه در معماری است، او نیز باید از "کلاسیک" آغاز کند. من قبلا هم نوشته ام، که امثال آیزنمن که داعیه ی سنت شکنی دارند، خود سنت شکنانی بزرگ اند.

اتاق خواب پس از تعمیر توسط صاحب خانه

بنابراین برای شالوده فکنی کلاسیک باید آنرا شناخت،خواند و گوش داد. و شاید گوش دادن به واگنر و به اپرا رفتن بخشی از پروژه ی آشنا شدن است. اما گویا آیزنمن هنوز هم نتوانسته از "افسون کلاسیک"رهایی یابد، اگر چه از "پایان کلاسیک" خبر داده، * و قادر نبوده تا از "سحر موسیقی واگنر" برهد، و هنوز هم عاشق و همدم او است. شاید او با موسیقی واگنر هنوز "وجودیه های بنیادین" خود را سیراب می کند، بخشی از هستی او که تن به شالوده فکنی و فولد نمی دهند، و چالش ها و ویرانی ها را تاب نمی آورند. واگنری که نیچه ی مجنون ـ که آیزنمن سخت به او علاقمند و از او متاثر است ـ پس از سال ها ستایش از او گریخت و چه ناسزاها که به ناتوانی و سطحی نگری او نگفت!

* منظور مقاله ی "پایان کلاسیک، پایان آغاز، پایان پایان" است.

 

   + محمد رضا شیرازی ; ۳:۳۱ ‎ب.ظ ; ٢٠ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

پرسه ها و پرسه ها ـ 54ـ آیزنمن کلاسیک ـ 3

  

اما چرا آیزنمن هنوز واگنر گوش می دهد و به اپرا می رود؟ آیا مگر او در پی شالوده فکنی معماری، به چالش کشیدن رفتارهای وجودی، پرسش از متافیزیک معماری ـ متافیزیک سقف و ستون و جاذبه و کف و پله و ... نیست؟

 

 

 

آیزنمن جوان به هنگام ساخت خانه

 

 

در اینجا نیم نگاهی به اثر اولیه ی وی شاید چیزهایی را آشکار کند. او در نمونه ی خانه هایش، بیشتر شالوده فکن است تا نمونه های متاخرش. مثلا در خانه ی ششم در مورد ستونی که به جبر نحو بنا ـ ساختار و هندسه ی از بالا تحمیل شده ی نقطه و سطح ـ سر از وسط میز ناهارخوری در آورده معتقد است که انسانها باید عادت غذاخوردن را عوض کنند. نیم نگاهی به پدیدارشناسی عناصر بنیادین خانه از جمله میز در ادبیات معماری معاصر و اهمیت آن در سنت زندگی غرب نیت و خواست آیزنمن را برجسته می کند. او در پی آن است تا متافیزیک میز و آداب غذاخوری را به چالش بکشد، تا مردمان "به گونه ای دیگر" غذا بخورند. "میز" دیگر آن خاصیت گردهم آورندگی اش را از دست می دهد، از اعتبار می افتد، و تنها در بازتعریفی نو است که می تواند در آنجا حضور داشته باشد. همین طور است پله ای که معکوس شده و درآن مبدا و مقصد فروپاشیده است. در همین جا هم کهن الگوی پله، که بالا رفتن و پایین آمدن سرشت و نهاد آن است، به چالش کشانیده می شود. یا اتاق خوابی که میان دو تخت آن شکافی عمیق وجود دارد و عملکرد اتاق خواب و نیز حضور و اهمیت تخت را به چالش می کشد. یا این نکته که دیگران باید برای استفاده از سرویس، شب یا روز، از میان اتاق خواب بگذرند، اصل محرمیت و آسایش را، و کابینتی که باز به جبر ساختار و هندسه در ارتفاعی قرار گرفته که به ناگزیر باید برای برداشتن هر چیزی از چهارپایه استفاده کرد، اصل عملکرد و عملکردی بودن را. *

      

 

 

میز نهارخوری و ستون مزاحم

                 

 

به گمان من، برنامه ی آیزنمن در به چالش کشیدن وجودیه های انسانی و کهن الگوهای معماری پروژه ای کم توان است، پروژه ای که در هژمونی نحو و کلام غوطه می خورد، و به غنای معنا و مفهوم نمی انجامد. این گونه ی شالوده فکنی از آن رو عقیم می ماند که در صدد فروریختن و نابود کردن است، بی آنکه به آنچه پس از فروریختن می ماند یا بنیان نهاده می شود بیاندیشد. این شیوه ی شالوده فکنی، بی مهابا و بدون درکی راستین از شالوده ها تنها نابود می کند، و بنانهادن را به عهده ی مخاطب بی خبر ـ کاربر یا صاحب طرح ـ  می اندازد. می توان چنین گفت که شالوده فکنی آیزنمن پایه در نوعی خوانش یکسویه و نهیلیستی از برنامه ی شالوده فکنی دارد، آنگونه که مبدعان آن تعریف کرده اند.

            

 

         

 

آشپزخانه و کابینت ها

              

 

دریدا دیکانستراکشن را ازDestruktion (تخریب) هایدگر گرفته، اما تخریب برای هایدگر ویران کردن و از میان بردن نیست.  او چیزی را نابود نمی کند تا بر آن چیزی نو بنا کند، بلکه تخریب او درآوردن ِ چیز از وضعیت ِ کنونی اش است، نوعی زدودن و غبار گرفتن، غباری که در زمان بر آن نشسته و آن را تار و کدر کرده، تا آنجا که دیگر امکان "دیدن" و "رویت" اصل آن چیز نیست. بدین سان، تخریب نوعی شفاف سازی است تا در این میان امکان گشایش و مشاهده ی اصل ِ چیز بر ما میسر شود و همین نکته ی ظریف است که Destruktion را به پدیدارشناسی می پیوندد. در نگرش دریدا هم، ساختارزدایی ـ آنگونه که من می فهمم ـ یکسره نابود کردن نیست، بلکه کنش ِ همزمان ِ تخریب و تاسیس است. در این روش، ناسازه های متن رخ می نمایند و تقابل های دوتایی وضوح می یابند، تفوق یکی بر دیگری به چالش خوانده می شود، اما در نهایت، تفوقی معکوس بنا نهاده نمی شود. دیکانستراکشن فلسفی، روش ِ تذکر و آگاهیدن بر این تفوق است، تا به اندیشه درآید.

اما آیزنمن این گونه نمی کند. او ویران می کند، اما چیزی پیش نمی نهد، و در نهایت مخاطب را به معکوس ساختن ِ تفوق ِ متافیزیکی ِ عناصر معماری فرا می خواند. برای همین است که تعطیل  کردن ِ عادت و رفتار غذاخوری، به واسطه ی ستونی که مزاحم است، تنها یک شالوده فکنی فرمال است، تخریبی که چیزی را از پس پرده به در نمی آورد، امری را روشن نمی کند، بلکه همچون روش آشنایی زدایی فرمالیست های روسی، ما را بر ابژه ی مزاحم متمرکز می سازد، اما به اندیشیدن ِ به ان وا نمی دارد. در اینجا نه آشکارگی ای هست و نه گشودگی ناسازه های متن.

در پروژه ی فولد هم کمابیش همین امر رخ می دهد، یعنی تعطیل تفوق ِ متافیزیکی ِ ابژه ی معماری و معکوس کردن آن. به عبارت دیگر، در اینجا تنها مراتب ِ تفوق تعویض می شوند و آن چه در صدر بوده به ذیل می رود و نه لزوما خود امر تقابل دوتایی. تغییر ِ ترتیب ِ سقف و دیوار و کف، که آن را متافیزیک ِ معماری می خوانند، خود ترتیبی دیگر می زاید، که به متافیزیکی نو بدل می شود.

 

 

* برای مطالعه بیشتر نگاه کنید به:

 

 Suzanne Frank, Peter Eisenman’s House VI, The Client’s Response, 1994

 

   + محمد رضا شیرازی ; ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱٧ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

هزار نکته در باب پدیدارشناسی ـ 3

 پدیدارشناسی در سکوت می آغازد. تنها کسی که به هنگام جستجوی توصیف درخور پدیدارها در مقابل آنها دچار سرگشتگی و استیصال شده می داند که نگاه پدیدارشناختی واقعا به چه معنا است.

 

هربرت اشپیگلبرگ

Spiegelberg, H., The phenomenological movement; a historical introduction. 2d ed. Phaenomenologica, 5. 1965, The Hague,: M. Nijhoff. v. P:672.

   + محمد رضا شیرازی ; ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱٥ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

شاید تکمله ای بر ضیافت شش + یک

 

امروز کتاب Architecture Spoken ، مجموعه ی کارهای جدید استیون هال را می خواندم که به این جدول برخوردم. این جدول وضعیت امور را در سه موقعیت کلاسیک، مدرن و قرن 21 نمایش می دهد. به زعم من، هال یکی از حاشیه های مقاومت است، و نظرات او در باب چهار وضعیت مورد اشاره ام خواندنی و قابل تامل.

شاید این را بشود مشارکت هال در ضیافت ما دانست!

  

   + محمد رضا شیرازی ; ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۱ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

ضیافت شش + یک: پنج وضعیت ِ آینده در معماری

پنج وضعیت ِ آینده  در معماری

 

ـ زمان وحدت گذشته و حال و آینده است. پس هر امر زمانی هم وحدت هر سه. این در هم شدگی "آن" ها همزمان تمایز و این ـ همانی را می رساند. هر لحظه، هم گذشته ی خود و هم آینده ی خود است. بدین سان، سخن از آینده ی معماری، یاد گذشته و حال معماری هم هست. آینده ی معماری، خود را از گذشته می آغازد، از حال عبور می دهد و به آینده می رساند. پس هر خصلتی که واصف آینده ی معماری است، لا جرم خصلت هایی از جنس گذشته و حال است.

سخن از آینده ی معماری، نوعی پیشگویی است. سخن از امری که هنوز محقق نشده، اما در حال ِ تحقق است. بنابراین، سخن از آینده ی معماری از جنس تخیل و تصور است. می شود آینده ی معماری را تصور کرد، و برخی وجوه احتمالی آن را حس کرد.

اما حال معماری در وضعیتی ویژه به سر می برد. ما در موقعیتی ویژه ایستاده ایم؛ موقعیتی لبریز از "نه هنوز". قرن بیستم، که بی شک نقطه ی عطفی در تاریخ معماری است، هنوز در حال ِ رخدادن است و در حال ِ ما جریان دارد. هنوز به سختی می توان قرن سپری شده را "قرن گذشته" نامید. ما هنوز قرن بیستم را "معاصر" می نامیم و حس می کنیم. این امر، از یکرو بدان جهت است که هنوز در اوایل قرن بیست و یک هستیم، و هنوز چندان ازقرن بیستم دور نشده ایم. از دیگر سو دهه ی جاری چندان خود را از اواخر قرن پیشین جدا نکرده است. دغدغه های پسامدرن ِ سه دهه ی اخیر قرن بیستم هنوز دغدغه های رایج و جاری دهه ی کنونی است. قرن نوزدهم، جزوی از گذشته ی معماری است، اما قرن بیستم هنوز در حال مانده  و به گذشته نرسیده است.

....

آینده ی معماری، معماری چند سال بعد نیست، و شاید چندین سال بعد. آینده ی معماری، شاید از آن آینده ای نزدیک نباشد. به گمان من، آینده ی معماری در درون چند "وضعیت" شکل خواهد گرفت، پرورش خواهد یافت، و محقق خواهد شد؛ چند وضعیتی که پیکره ی معماری ـ نظر و عمل ـ را به چالش خواهند کشانید. این چند وضعیت، وضعیت آینده ی معماری است.

 

1 ـ وضعیت بی سبکی: معماری گذشته معماری سبک ها بود. سبک ها، کلام های سنگین، پرمعنا، همنوا و مسلط عصر خود بودند. معماری هم همواره در درون سبک ها رخ می نمود. اما آنچه در شیوه گری رنسانس نطفه بست، در قرن بیستم به ثمر رسید. ماندگاری سبک ها ـ که به سختی می توان آن ها را سبک نامید،بلکه جریان هایی بودند که هرگز به تسلط و سختی سبک نرسیدند ـ چند سالی بیش نپایید و به زودی مرگ یا زوال یا کمرنگی خود را شاهد شد. اگر معماری مدرن چندین دهه مسلط بود ـ لااقل در حوزه ی حرفه و آموزش معماری ـ معماری پسامدرنیسم و دیکانستراکشن و فولدینگ و ... هر یک طول عمری کوتاه تر و کوتاه تر داشتند. حال معماری در بی سبکی غوطه ور است. آینده ی معماری، بی سبک تر، تکنوازانه تر و تکروانه تر خواهد بود.

 

2 ـ وضعیت "نوبودگی": نوبودگی مفرط، یکی از ریشه های بی سبکی است. این نوبودگی، که لزوما حاصل ِ "تخیل" و "تصور" انسانی نیست، بلکه تا حدود بسیاری مدیون رایانه و خلاقیت مجازی است، به نوعی "نوبودگی برای نوبودگی" یا اصالت "تازه گی" انجامیده که مسلط بر گفتمان طرح معماری است ـ ونه بر نقد و نظر معماری که کمابیش ناقد آن است. در این وضعیت نوبودگی، معیار قضاوت تمایز و تضاد است. هر آنچه متفاوت است ارزش می گیرد و هر آنچه "ظاهر" ای متمایز دارد به قدر می نشیند. این امر، به واقع تعطیل معنا و مفهوم به نفع ظاهر و "رو" است. اما در این وضعیت نوبودگی، آنچه که "نو" می شود نه حس های وجودی و سویه های بنیادین ِ هستن ِ ما، که وجوه صوری و شاکله های بصری است. این نوبودگی مفرط، برای اثبات و تثبیت خود از "بنیان ها" چشم می پوشد، آنها را نمی خواند و "کهنه و فرسوده" می انگارد، و بدین سان بخشی از "وجود" را نادیده می گیرد. شاید بهتر ان باشد که این وضعیت را وضعیت "نوبودگی صوری" خواند.

 

3 ـ وضعیت رسانه: رسانه های معماری، بخشی از منطق ِ کلی رسانه اند. رسانه، سایه می پراکند، اغراق می کند، مطابق میل خود می نمایاند، و قاعده و معیار می سازد. رسانه، پادشاهی ِ نوینی است یکسره با تعریفی متمایز از قدرت. در گذشته معماری خود رسانه بود. مردم، در معماری و با معماری بودند و معماری مستقیما خود را به ما عرضه می کرد. اما حال ِ معماری، حال ِ رسانه ی معماری است. این رسانه ها ی معماری اند که معماری را شرح می دهند، تبیین می کنند، و ارزشگزاری می کنند. این جریان حاکم که ذهن و زبان و وجود ِ معماری را نشانه رفته است، ستاره ها را خود می سازد، جلوه می بخشد، و علم می کند. رسانه، به جای ما می اندشید، و معماری رسانه زده هم. رسانه گلچین می کند، رنگ و جلا می دهد و "ثابت" می کند. در این فوران و بمباران ِ رسانه ها، ذهن سست و منفعل می ماند، می پذیرد و به خواب می رود.

 

4ـ وضعیت ِ دیجیتال: دیجیتال ناگزیر ِ حال است. امکان های دیجیتال چنان گسترده و عالم گیراست که گریزی از آن نیست. اگر وضعیت ِ گذشته را "سنگینی"، "ماده"، "اصالت"، "بنیان" و از این دست شرح می دهند، دیجیتال را "سبکی"، "بی ماده گی"، تکثر" و "پراکنده گی" و ... شرح می دهند. حضور دیجیتال، عرصه های عمومی و خصوصی را درهم نوردیده و هیچ جایی فارغ از آن نیست. معماری هم، در حال دیجیتال شدن است.

جنس دیجیتال، اساسا و ذاتا متمایز است. خاطره های دیجیتال، احساسهای دیجیتال، فکر دیجیتال، تخیل دیجیتال، دوست داشتن دیجیتال و .... در ـ جهان ـ هستن ِ دیجیتال!؟ آیا می شود دازاین دیجیتال را شرح داد؟ آیا دیجیتال گردهم می آورد؟ آیا دیجیتال یکدستی صرف است؟ آیا دیجیتال عرصه ها را حفظ می کند؟ آیا دیجیتال به یاد می آورد؟

دیجیتال، بزرگترین چالش ذهنی آینده ی معماری خواهد بود. این چالش، برای کسانی نیست که غرق آنند. برای آن حواشی ای اشت که تن به دیجیتال نمی دهند. منظور از تن ندادن، عدم سرسپردگی است. ایستادن در وضعیت ِ مقاومت.

 

5ـ وضعیت ِ مقاومت: اما همیشه حاشیه ای هست که متن ِ رسانه زده ی مسلط ِ حاکم را برنمی تابد. این حاشیه، همزمان گذشته و حال و آینده است. این حاشیه، نوبودگی ِ صرف را وقعی نمی نهد. آنچه برای او مهم است "همزمانی و "گفتمان" است. این حاشیه، در گفتگوی مداوم گذشته و حال و آینده تنفس می کند. همانقدر "کهنه" و "باستانی" است که "معاصر" و "نو". و همانقدر چشم به آینده دارد که به حال. این حاشیه، درکی راستین از "زمان" دارد و معماری را چونان "زمان" می فهمد.

حاشیه مقاومت می کند، و تن به رسانه نمی دهد، اما آن را می خواند. غرق دیجیتال نیست، اما دوربین دیجیتالی دارد. در آفرینش های "نو" همیشه "کهنه" را در می یابد. زمان ِ بی گذشته و حال، برای او زمان ِ عقیم، ناقص و علیل است. برای او، زمان در حضور سه "آنِ ِ" خود فهم می شود.

آینده ی معماری، هنوز این حاشیه ی مقاومت را دارد.

   + محمد رضا شیرازی ; ٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ٧ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

از کلام بزرگان 15

بهتر است که ارزش بنا را 50 سال پس لز تکمیل آن ارزیابی کرد.

 

خدا کاغذ را برای طراحی معماری آفرید. هرگونه استفاده ی دیگر ـ حداقل برای من ـ تباه کردن آن است.

 آلوار آلتو

 

یک نقاش می تواند چرخی مربعی را بر بوم نقاشی کند تا بیانگر چیزی باشد. مجسمه ساز می تواند همان چرخ های مربع را بتراشد. اما معمار باید چرخ های گرد بکار برد.

لویی کان

   + محمد رضا شیرازی ; ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ; ٤ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()

پرسه ها و پرسه ها ـ 53ـ آیزنمن کلاسیک ـ 2

 

عزیمت از موسیقی به طرح معماری، یا به تعبیر دیگر بهانه قرار دادن یا طرح مایه گرفتن از موسیقی ئر معماری معاصر نمونه هایی دارد. من جمله توجه چومی در دولاویلت به موسیقی، تاثیر موسیقی آتونال شوئنبرگ بر طرح موزه ی یهود لیبسکیند، و نمونه ی کمتر توجه شده ی خانه ی استرتو اثر استیون هال.

هال چنین ذکر می کند که پس از بحثی با یکی از دانشجویان اش که پیانیست است بر ان شده تا مفهوم موسیقایی استرتو (stretto) را که شبیه به برکه های همپوشان موجود در سایت است مورد مطالعه قرار دهد. او قطعه ای ار موسیقی بلا بارتوک (Bela Bartok) را انتخاب می کند و با برداشتی ساختاری و شکلی از آن ساختار خانه را شکل می بخشد.

 

 

    

 

 

    

 

 

 

 

 

 

 

برای مطالعه بیشتر نگاه کنید به:

Steven Holl, Stretto House, The Monacelli Press, New York, 1996

   + محمد رضا شیرازی ; ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱ امرداد ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()