طرح سوم

پرسه ها و پرسه ها ـ ۳۵- خیلی چیزها و احتیاط ها

این یادداشت را برای پست هویت شهری: جای خالی خیلی چیزها  نوشته ی مرتضی میرغلامی نوشته ام.

من نیز معتقدم که تلقی برخی از معماری و شهرسازی اسلامی، و اسلامی کردن معماری و شهرسازی لزوما از آگاهی آنان سرچشمه نمی گیرد. در این راستا کافی است تا از آنها پرسیده شود: معماری اسلامی یعنی چه؟ شهرسازی اسلامی چیست؟ پاسخ آنها یا ارجاعاتی "درک ناشده" و "خام" به ادبیات و کلام کسانی چون سید حسین نصر و همفکران اوست، یا تنها احساساتی گری یا سانتی مانتالیزم سطحی. به نظر می رسد که درک آنان از معماری و شهرسازی اسلامی کمابیش منطبق بر درک آنان از "فرد مسلمان" است: شهرسازی اسلامی تا حد پوسته ای بی رمق و صحنه ساختی که بر روی بناها کشیده می شود فرو می کاهد، همانگونه که "فرد مسلمان" تنها نقاب ظاهرالصلاحی است که بر پوسته ی کالبد کشیده شده، و در درون آن هیچ خبری از بیرون نیست. در این جا این نکته هم قابل تامل است که چرا ما در نسبت دادن اسلام به معماری و شهرسازی از واژه ی "اسلامی" استفاده می کنیم و می گوییم "معماری اسلامی" و "شهرسازی اسلامی"، و آن را مستقیما به خود دین مرتبط می کنیم، اما برای "انسان" و "فرد" و "شخص" از تعبیر مسلمان، و می گوییم "انسان مسلمان"،"فرد مسلملن" یا "شخص مسلمان"؟

از دیگر سو، همان گونه که اشاره کرده ای، وجه مهمی از شهرسازی و طراحی شهری مرتبط با اقتصاد شهری، روابط اقتصادی، سرمایه، کارفرما و از این قبیل است. اما در توجه به این مقوله باید محتاط بود. اگر چه "زبان روز و مناسبات اجتماعی" اصلی مبرهن است، و فضای معماری و شهرسازی حاصل و بازتولید واقعیات روز جامعه و "اقتصاد شهری" است، اما شاید پسندیده تر باشد تا همواره به این مقولات دیدی انتقادی داشته باشیم. اگر همه ی معماری و شهرسازی در دامن "واقعیت" و آن چه هست گرفتار شود، و به مناسبات قدرت، سرمایه، تولید، کالا و از این قبیل تن دردهد، به ورطه ای در خواهد غلطید که رسوایی آن کمتر از رسوایی "معماری و شهرسازی صحنه ساختی" نخواهد بود. البته قصد و نیت من در این جا تکرار تفکرات نو مارکسیستی نیست، بلکه توجه من به وجه "آرمانی" معماری و شهرسازی است. به نظر من اگر معماری و شهرسازی این وجه "آرمانی" بودگی خود را فراموش کند، و خود را یکسره به "واقعیت" ببازد، در خوش بینانه ترین حالت اش ایستا و بی حرکت خواهد ماند و به وضعیتی محافظه کارانه گرفتار خواهد شد. هنر اگر چه همواره به نوعی بازتاب واقعیت است، اما ماندن در آن نیست. هنر همواره آرزو و خیال "موضعی دیگر" یا "وضعیتی فراتر" در سر دارد.

بنابراین معماری و شهرسازی می باید نگاهی "واقع گرا" داشته باشد، اما این واقع گرایی درافتادن و تسلیم شدن به مناسبات جاری نیست، بلکه نقد آن، درگذشتن ازآن، و اندیشیدن به وضعیتی برتر است. اگر چه وسواس "آرمان" هم از دیگر سو می تواند ما را به آرمان گرایی افراطی و بی حد و مرز برساند، و چنان ما را از واقعیت برهاند که بدیهی ترین ارتباط ها و مناسبات ِ لاجرم ِ با آن را نادیده بگیرد. این وضعیت ِ میانه، یعنی وضعیت میان دو قطب واقعیت صرف و آرمانگرایی افراطی، شاید امن ترین،مطمئن ترین، انتقادی ترین، و شادترین وضعیت ِ ممکن ِ استقرار معماری و شهرسازی باشد.

محمد رضا شیرازی

 

   + محمد رضا شیرازی ; ٢:۱٤ ‎ب.ظ ; ٥ دی ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()