طرح سوم

پرسه ها و پرسه ها ـ ۴۱ - همواره و همیشه متفاوت

همواره و همیشه متفاوت

 آثار ناب و فراموش نشدنی آثاری هستند که همچون فرش دست باف، یا چون شراب ِ ناب، هر چه می گذرد بر قدر و منزلت شان افزوده می شود، و هر چه بیشتر خوانده شوند، همزمان بیشتر جلا می یابند و بیشتر بر ابهامشان افزوده می شود. این متنها، هزارتوهایی هستند که در درون خود تکثیر می شوند و بینهایت بار در هم گره می خورند و گشوده می شوند. متن های مقدس چنین متنهایی اند

.....

چندی پیش باز به مناسبتی برای چندمین بار "ساختن باشیدن اندیشیدن" هایدگر را خواندم. اما این بار نه چون بارهای پیش، بلکه گویا چون متنی هنوز ناخوانده با من سخن می گفت و مدام باز و بسته می شد. در این خوانش، دو نکته بر من روشن شد و پرسشی کهنه را برایم پاسخ داد که پیشتر در نوشته های یوهانی پالاسما خوانده بودم. او در بحث پدیدارشناسی خود بیشتر متاثر از مرلو ـ پونتی است، اگر چه با آثار دیگر نظریه پردازان این حوزه از جمله باشلار، هوسرل و هایدگر نیز هم نوایی دارد.

وی در مصاحبه ای می گوید: « مرلو ـ پونتی رهای از محافظه کاری فرهنگی ای است که من درعقاید هایدگر آن را احساس می کنم؛ به گمان من کلبه ی جنگل سیاه هایدگر من را به واپس می راند، در حالی که مرلو ـ پونتی افکارم را به پیش و فرارو می خواند.» * اشاره ی وی به توجهی است که هایدگر به جنگل سیاه دارد، از این حیث که اصولا تفکر خود را بیشتر شبیه کوره راههای جنگلی (Holzweg)می داند، تشریحی که از کلبه ی جنگلی در آثارش می کند، و خانه ی خود ـ ساخته ای که آثار نابش را در آن می نویسد. بدین طریق وی گونه ای واپس گرایی و بازگشت را در آثار هایدگر در می یابد که کتاب "پدیدار شناسی دریافت" و دیگر نوشته های مرلو ـ پونتی فاقد آنند.**

هایدگر در اثر معروف خود، "ساختن باشیدن اندیشیدن" که شاید جزو پرخواننده ترین و مؤثرترین متون فلسفی گفتمان معماری باشد به دو نکته ای اشاره می کند که مورد غفلت نظریه پردازان قرار گرفته است، نکاتی که نسبت محافظه کاری به تفکر وی را متزلزل میکند و از اعتبار می اندازد. وی در این مقاله با شرح انواع مختلف پل ها از نظر عملکرد و کاربرد عنوان می کند که پل «همواره، و همیشه به گونه ای متفاوت در التزام درنگ ها و شتاب های آدمیان به این سو و آن سو است، آن گونه که بتوانند به دیگر کرانه های رود، و در نهایت چونان میرایان به دیگر سو برسند.» *** در این جا تاکید هایدگر بر این که پل "همواره و همیشه به گونه ای متفاوت گردهم می آورد" اشاره به این دارد که پل، در گونه های مختلف خود و در مکان های متعدد، محیط خویش را به گونه ای متمایز گردهم می آورد، و یا به تعبیری دقیق تراز خود وی، به شیوه ای همواره نو می چهارد! این چهاریده ی  (Geviert)همواره نو نشان از آن دارد که پل "همان" نمی ماند، اگر چه "همان" است، یعنی همواره به گونه ای رخ می نماید و جلوه می کند. و این نوع نگرش با محافظه کاری فاصله می یابد.

وی در آخر بحث یک خانه ی روستایی در جنگل سیاه را شرح می دهد و نشان می دهد که چگونه آن خانه برای چهاریده ی زمین و آسمان و خدایان و میرایان جایی را می گشاید و از این حکایت می کند که چگونه ما به باش داشتن توانا بوده ایم. اما نکته این است که وی چنین می نویسد که «اشاره ی ما به خانه ی جنگل سیاه بدین معنا نیست که می باید و یا می توانیم به ساختن چنین خانه هایی بازگردیم، بلکه نشان می دهد که چگونه باشیدنی که پیشتر "وجود داشته است" قادر به ساختن بوده است.» **** آشکارا هایدگر در این جا هرگونه بازگشت ارتجاعی و صوری را مردود می شکارد، و شرح او از گذشته وصف امکان هایی بوده که پیشترتحقق یافته، تا از این راستا نکته ها یی را برای نو ساختن بیاموزیم.

 * Pallasmaa, J., Landscapes, Juhani Pallsamaa in conversation with Peter MacKeith, in encounters, P. MacKeith, Editor. 2005, Rakennustieto Oy.

**  Merleau-Ponty, M., Phenomenology of perception. 1962, London ; New York: Routledge. 

*** Heidegger, M., Building Dwelling Thinking, in Basic writings : from Being and time (1927) to The task of thinking (1964), D.F. Krell, Editor. 1993, HarperSanFrancisco: [San Francisco, Calif], P: 354

**** Ibid, P: 362 

   + محمد رضا شیرازی ; ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ ; ٢٦ اسفند ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()