طرح سوم

پرسه ها و پرسه ها ـ 43 ـ حکایت سالها ی ما

 حکایت سالها ی ما

 

علیرضای عزیز!

 سلام. از این که آمدی و گفتی ممنونم. آشنایی من با تو فقط محدود به وبلاگ تو است، جایی که درآن نوعی تفاوت در نوشتن و پرداختن به موضوع را می یابم که برایم شیرین و دلنشین است. نظر اولت را "خصوصی" فرستاده ای، حتما به خاطر همان باوری که داری. من عمیقا با تو هم نظرم و این که مرا خطاب قرار دادی و شاید به نوعی درد دل کردی خوشحالم. نکته هایی که گفته ای و مثالی که زده ای کامل و گویا است و مرا مصمم تر می کند. توصیه ات را که کمابیش به آن عمل هم می کنم می پذیرم و با دقت بیشتر به کار خواهم بست. و برای همین هم پس از نوشتن این یادداشت ترجیح خواهم داد دیگر به آن چیزها نیندیشم و تنها به تماشای قسمت نهم "مرد هزار چهره" بنشینم!

...

 اما نظر دوم ات. با آن هم موافقم. آشنایی جدی تر من با مدرنیته در ایران و دوره ی مشروطه به حدود 10سال پیش برمی گردد که درگیر مجموعه ی "ادبیات" مشروطه بودم. این کار چندین ماهه که از آخوندزاده و طالبوف و کسروی شروع شد و تا علوی و چوبک و هدایت رسید برایم سخت آموزنده بود و به انبوه یادداشت هایی منجر شد که همواره روشنایی نگاه و نظرم بوده است، و ناخودآگاه مبنای آنچه که آن را "طرح سوم" یا "گفتمان سوم" می نامم. دریافتم که در این میان گاه نوشته ها به طرز عجیبی عمیق اند، و گاه به گونه ای شگفت آور سطحی. تنها کافی است تا مثلا آثار آخوندزاده را بخوانیم تا به عمق و سطح آن توامان پی ببریم. آری! احساسی هم که از خواندن "ادبیات" آن دوره به دست می آید احساس حیرت و افسوس توامان است. احساسی که گویا ذاتی ما ایرانی ها شده! حیرت از این که در آن زمانه ی عسرت چگونه فردی توانسته "چنان بیاندیشد"، و گاه حسرت از این که چرا "این گونه اندیشیده". آنچه دستگیرم شد، همان است که تو آن را "در نظر نگرفتن دنیای متن" خوانده ای. اما به گمان من بخش عظیمی از درک "دنیای متنهای فراموش شده و زیسته نشده" نیازمند "زمان" است و ما اکنون در درون آن "طی زمان" ایم.

اما شاید تو هم بپذبری که با همه ی انتقاداتی که به آن پیشگامان وارد است، همین که آن ها در آن "وضعیت" به "وجود" اندیشه ای دیگر پی برده بودند، و درست یا غلط ضرورت آن را دریافته بودند و به بسط و گسترش آن همت گماشته بودند پسندیده و محترم است.

چند روزی است که درگیر خواندن بخشی از کتاب "حقیقت و روش" گادامر هستم. متنی سهمگین که آدم را کلافه می کند. در بخشی از آن که به نمونه ی معماری هم می پردازد به تعبیر (occasionality) که شاید بشود آن را "وضعیت مندی" ترجمه کرد اشاره می کند.  منظور وی آن است که «معنای آنها [آثار هنری] تا حدودی به واسطه ی وضعیتی که برایشان مترتب است تعیین می شوند.» وی نتیجه می گیرد که «آثار معماری بی حرکت در کرانه ی جریان تاریخ نمی ایستند، بلکه همراه و در معیت آن زاده می شوند.» برای همین اثر هنری، و اثر معماری هم، عمیقا وضعیت مند است.

به نظر من از منظری دیگر همه ی مفاهیم "وضعیت مند" اند، و برای درک وضعیت مندی آنها هم آگاهی لازم است و هم برای ما جهان سومی ها "زمان". و برای ما شاید که کمابیش آگاهی حاصل شده، و ما اکنون در حال تجربه ی "زمانی" آنیم. 

به عشق!

   + محمد رضا شیرازی ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱٠ فروردین ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()