طرح سوم

پرسه ها و پرسه ها ـ 49ـ نقد و انتقاد

 

مایلم تا میان دو واژه ی انتقاد و نقد تمایز قایل شوم. این تمایز البته نه تمایزی تبارشناختی است (یعنی مربوط به ریشه ی کلمات نیست) و نه فلسفی، بلکه احساسی است که "عملکرد" و "مصرف" این دو واژه در زبان رایج آن را پیش می نهد. نمی دانم این تمایز در زبان های دیگر چگونه است. به نظر من، انتقاد ایراد ِ نظر ـ نظر عمدتا مقابل یا سنجشگرانه ـ در باب موردی عام است، موردی که کمتر نیازمند تخصص و دقت است. مثلا می شود از وضعیت اقتصادی انتقاد کرد، شرایط فرهنگی را وخیم دانست، یا هر چیز مشابه دیگر. در این معنا، "انتقاد" به طور عام فعلی است که "هرکس" در هر "مقامی" در باب "هرچیزی" صلاحیت ابراز و اطلاق آن را دارد. همین طور است که یک نقاش می تواند از یک فیلم انتقاد کند، آن را بپسندد یا نپسندد.

اما "نقد" قید "هرکس" و "هرچیز" را ندارد. "نقد" آن عمل ِ تخصصی و ویژه ای است که "متمرکز" می شود، "غور" می کند، "دقیق" می شود، "علمی" است، "قاعده مند" است، مبتنی بر "تئوری" است، توجه به "معیارها" دارد و ...  به عنوان مثال من می توانم سیاست خارجی جمهوری خواهان را نابخردانه به شمار آورم و آن را جنگ افروزانه بدانم، اما این حد از "انتقاد" را تنها شایسته است در جمع دوستان، یا در جمعی کوچک از افراد ایراد کنم، و بی شک قادر نیستم تا به "نقد" این رفتار بپردازم، و مقاله ای را برای یک ژورنال معتبر تالیف کنم یا در سمیناری تخصصی در آن باب سخنرانی کنم، چرا که فاقد آگاهی لازم و صلاحیت مناسب در این حوزه ام.

.....

بنابراین، "نقد" نیازمند آگاهی کافی (و نه کامل) به دیسیپلین ای است که مورد ِ نقد متعلق به آن است. اما در درون یک دیسیپلین نیز باید محتاط بود. مثلا فردی که متخصص سازه در معماری است، شاید بتواند در مورد معماری مجازی نگاهی انتقادی داشته باشد، اما لزوما تعلق وی به دیسیپلین معماری وی را قادر نمیسازد تا به "نقد" معماری مجازی بپردازد مگر آن که آگاهی کافی را به نوعی به دست آورده باشد.

....

اما "نقد" در معماری معاصر ایران هنوز زاده نشده است. "نقد" از یک سو نیازمند بستری است ـ که شاید بشود آن را دانش نظام مند معماری دانست ـ که هنوز در حوزه های مختلف نظر و عمل معماری ما شکل نگرفته، و از دیگر سو نیازمند افرادی است که دانش آموخته و یا خودآموخته ی "علم نقد" باشند، و توانایی کاربست قواعد نقد را که البته مبتنی بر عمق دانش و آگاهی فردی است داشته باشند. شاید از این رواست که "نقد معماری" در ایران در فرومایه ترین شکل اش به حد تصفیه حساب های شخصی و کنکاش در احوالات فرو می کاهد، و در والاترین نوع، در حد اظهارنظرهای نادقیق، فاقد بنیاد، سردرگم و بی نظریه بدون داشتن روش و معیار کارآمد و پرداخته شده فرومی ماند.

این امر ضرورت تاسیس دپارتمان تئوری معماری در ایران را نشان می دهد، دپارتمانی که همه ی مدارس موفق معماری واجد آنند. البته تاسیس این دپارتمان قادر نخواهد بود تا چندان روحی در تن رنجور معماری معاصر بدمد، اما شاید بتواند کمک کند تا این نطفه ی هنوز به دنیا نیامده، حداقل ناقص الخلقه به دنیا نیاید!

   + محمد رضا شیرازی ; ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
    پيام هاي ديگران ()