طرح سوم

از دلتنگی ها ـ ۴

می شود سوار موج شد و اوج گرفت، اما به ناگزیر باید رنج حضیض را هم به جان خرید، چرا که هر موجی از اوج خود لا جرم فرو می نشیند.

....

شاید که شاید دریایی بود، نه موجی!

....

حسرت نبرم به خواب آن مرداب

کارام درون دشت شب خفته است

دریایم و نیست باکم از طوفان

دریا همه عمر خوابش آشفته است

                              شفیعی کدکنی

   + محمد رضا شیرازی ; ٩:۳٢ ‎ب.ظ ; ٢٦ آذر ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()