طرح سوم

از طرح سومی ها - ۱

طرح سوم ای ها، برای من کسانی اند که در وادی طرح سوم اند، در راه طرح سوم اند و

دغدغه طرح سوم دارند، (چه خود آن را بپذیرند یا نپذیرند!) در این جا از طرح سومی ها

خواهم گفت، و حرفهایشان را خواهم آورد، تا با هم به سخن درایند و طی طریق کنند.

 

.....

برای من، رضا عابدینی یک طرح سومی است. نوشته ی او را به هنگام دریافت جایزه ی

فرهنگی بنياد پرنس کلاوس پیش تر آورده ام. حال به سخنان حکیمانه اش بیشتر گوش فرا دهیم.

....

دو چيز در ميان همه آنها (پوسترهای ارائه شده در نمايشگاه "تن ها") مشترک بود؛ تک پرسوناژهايی که در ميانه صفحه نشسته يا ايستاده اند و حروفی که محل استقرار آنها نسبت به خط رايج امروز، جابه جا شده اند.

عابدينی برای توضيح اين دو ويژگی، از تلاش برای رسيدن به ساختاری ايرانی می گويد: "در تمام اين سال ها تلاش کردم پس از آشنايی کامل و همه جانبه با گرافيک دنيا، به عنوان گرافيستی ايرانی به ساختاری بومی دست پيدا کنم. برای رسيدن به اين هدف ساختار نقاشی ها، عکس ها و بازمانده های هنر ايران را به دقت مرور کردم و در آخر رسيدم به آنچه امروز می بينيد".

"فکر می کنم اگر در کار خودم هم توفيقی يافته ام و فرنگی ها می گويند کارهايت ايرانی است به خاطر اين است که ساختار کارهايم ايرانی است".

"برای برگزاری هر نمايشگاه تعداد زيادی از عکس ها و تصوير نقاشی های قاجاری، افشاری، زندی و صفوی را همراه می برم تا هنر قبل از خودم را توضيح دهم و بگويم تک پرسوناژ وسط کادر، از اينجا آمده است. من اين ها را ساده سازی کردم و از اين کمپوزسيون ها در کارهايم استفاده می کنم".

"اگر کسی کارهايم را کنار هم بگذارد به اين نتيجه می رسد که در آثارم نشانه های ايرانی چندانی وجود ندارد اما ساختارشان ايرانی است."

اما عده ای معتقدند اين نوع استفاده از کلمه و جابه جا کردن حروف، کرسی خط ايرانی را به اشتباه تغيير داده است. عابدينی در اين باره پاسخ می دهد: "خط نستعليق فارسی کرسی ندارد. کی يک خط می کشيديم و بر روی آن می نوشتيم و مجبور بوديم به قوانينی که دست و پای هنرمند را می گيرد مقيد باشيم؟"

"تنها کاری که انجام می دهم اين است که حروف را به جای اولشان باز می گردانم، هر بار هم که می خواهم اين کار را انجام دهم يک خط ميرزا غلامرضا جلويم می گذارم. برای اين کار مدت های زيادی مطالعه کردم، يک روز صبح خواب نما نشدم تا حروف را درون هم جا دهم."

او درباره وضعيت آموزش هنر و به ويژه گرافيک در ايران می گويد: "سيستم آموزش ما از ۷۰ سال پيش تا کنون هيچ تغييری نکرده است. معلم ها عوض شده اند اما طرح درس ها و ساختار تدريس هنوز همان است که ۷۰ سال پيش بود. علاوه بر اين معتقدم طرح درس رشته گرافيک دو اشکال اساسی دارد. يکی اينکه حداقل سی سال قديمی است، يعنی يک کپی از مدارس قديمی هنر غرب آمده و طبق همان الگو به دانشجويان ايرانی تدريس می شود".

وی به صراحت می گويد: "معتقدم طرح درس گرافيک ايران بايد بومی شود. بچه ها در دانشگاه مبانی هنرهای تجسمی غربی می خوانند که ربطی به هنر ما ندارد. البته تاکيد می کنم خواندن اين مبانی ضروری است اما به موازات آن بايد چيزهای ديگری هم آموزش داده شود. وقتی مبانی هنر غرب در ذهن دانشجو نهادينه شد، ديگر نمی توان دلايل اهميت مينياتور ايرانی را به او فهماند. کمپوزيسيونی که در ذهن او شکل گرفته، غلط است. بر اساس مبانی هنرهای تجسمی غرب، رنگ شناسی ايرانی، روانشناسی رنگ و طراحی ايران غلط است".

   + محمد رضا شیرازی ; ۸:٥٠ ‎ب.ظ ; ٤ دی ۱۳۸٥
    پيام هاي ديگران ()