طرح سوم

بينامتن - ۱۰ - سنت و مدرنیت

سنت و مدرنیت


انتقاد مدرن در جامعه و فرهنگ ما بایستی مدام در مورد حقانیت خود توضیح دهد و بدین منظور طبعاً بایستی به خود نیز رو کند و در مورد رویکردهای خویش به نحوی انتقادی اندیشه ورزد. رودررویی انتقادی بینش مدرن با بینش سنتی به دلیل ارزشها و ادعاهای خود اندیشه‌ی مدرن، نبایستی خودبخودی و به‌عنوانِ پیشامد، یعنی چیزی که به هر حال پیش می‌آید، پیش رود، زیرا در این بینش یک ارزش پایه‌ای این است که بایستی سنجیده بوده و برای هر گامش توضیح و توجیهی خردمندانه داشته باشد.

همستیزی
ژان فرانسوا لیوتار، فیلسوف فرانسوی، کتابی دارد به نام "همستیزی" که در آن رویارویی گفتارهای ناهمجنسِ ستیزنده با هم را بررسی می‌کند. از آموزه‌های این کتاب می‌توان این برداشت را داشت که ستیز گفتار مدرن و گفتار سنتی از نوع ستیز حقوقی نیست، یعنی دعوای آن دو با هم بر سر حق نیست. اختلاف، اختلاف بر سر قدرت است.

مثلا در ایران مدرنیستها می‌خواهند قدرت را از سنت‌گرایان بگیرند و سنت‌گرایان می‌خواهند قدرت را حفظ کرده و تجددخواهان را در موضع ضعف نگاه دارند. (البته ما تسامحاً از عنوان سنت‌گرا استفاده می‌کنیم و می‌دانیم که سنت‌گرایان ما در شیوه‌های اعمال اقتدار، آوازه‌گری و پیش‌ راندن مناسبات سرمایه‌داری از بسیاری جهات مدرن هستند.) بنابر این پای حق در میان نیست و چون پای حق در میان نیست، انتقادی که بینش مدرن از بینش سنتی می‌کند، پی‌جوی هیچ حقیقتی نیست، به حقیقتی نمی‌رسد و نمی‌تواند هیچ رازی از سنت را بازگشاید.

می‌توان بر همین روال پیش رفت، تا جایی که میان بینش مدرن با جهان سنتی دیوار نفوذناپذیری کشید و گفت: هر تصویری که بینش مدرن از سنت عرضه می‌کند، من‌درآوردی و تحریف شده است. بینش مدرن انتقاد نمی‌کند، تجاوز می‌کند، بیان نمی‌کند، ستم می‌کند.

بینش سنتی تشویش‌های بینش مدرن را ندارد
نکته‌ای که در اینجا بایستی به آن توجه کنیم این است که این دغذغه‌ها، دغدغه‌های بینش مدرن هستند. بینش سنتی چنین تشویش‌هایی ندارد. او قضاوتهای قاطعی دارد و روی آنها می‌ماند: متجددان ، دهری‌اند، بریده از دین و اخلاق‌اند، کفرزده‌اند و به‌عنوانِ مرتد تکلیفشان از پیش روشن است.

سید قطب مرجع فکری اصلیِ اخوا‌ن المسلمین مصر کتابِ پرآوازه‌ای دارد که جزو کتابهای بالینی سنت‌گرایانِ ایرانی نیز هست. عنوان آن "جاهلیت قرن بیستم" است. به کمک آن می‌توان با خطوط کلی جهان‌بینی سنت‌گرایان در نگرششان به عصر جدید آشنا شد. در کتاب قطب، جهان مدرن به منزله‌ی دنیای جاهلیت تصیف می‌شود، یعنی دنیایی که به پیش از اسلام برگشته و یکسر از دین بیگانه شده است. سنت‌گرایانی چون قطب بینش مدرن را نسخه‌ای از بینش جاهلی می‌دانند. با این مقوله‌بندی تکلیف پیشاپیش معلوم است.

همستیزی سنت ومدرنیت
لیوتار معتقد است که سنت روایتی از جهان دارد و مدرنیت (مدرنیته) روایتی دیگر. این دو با هم نمی‌خوانند. میان این دو نمی‌توان زبان مشترکی یافت، و چون زبان مشترکی وجود ندارد، بحث آنها را نمی‌توان چونان دعوایی حقوقی یعنی اختلافی بر سر حق یا حقیقت تلقی کرد. دعوا بر سر قدرت است. یکی می‌خواهد دیگری را خاموش کند و اصولا گوش نمی‌دهد که وی چه حکایت می‌کند؛ گوش هم که بدهد، نمی‌تواند بفهمد.

لیوتار می‌گوید که در مورد دعوای سنت ومدرنیت نمی‌توان قضاوت حقوقی کرد، اما خود او می‌کند، دست کم تا این حد که آن دعوا را می‌سنجد و می‌گوید از جنسی حقوقی نیست. این سنجش ولی خود جنسی حقوقی دارد، یعنی در آن مسئله‌ی حق مطرح است.

ما نیز در مورد لیوتار قضاوت می‌کنیم و مثلا این پرسش انتقادی را درمی‌افکنیم که در رویارویی سنت و مدرنیت آیا واقعاً دو جهان با هم مواجه هستند که هیچ چیزی میان آنها مشترک نیست و آنها یکسر از هم بیگانه‌اند. قضاوت ما درباره‌ی لیوتار قضاوتی است درباره‌ی قضاوت و قضاوت لیوتار نیز درباره‌ی قضاوت بینش انتقادی مدرن در مورد سنت قضاوتی است که موضوع آن قضاوتی دیگر است. قضاوت درباره‌ی قضاوت در این موردها و موردهای مشابه خصلت بازتابی بینش مدرن را بازمی‌نمایاند. انتقاد مدرن می‌تواند از خود نیز انتقاد کند. سنت ولی از خود انتقاد نمی‌کند.

حقانیت انتقادگری مدرن
در خصلت بازتابی انتقاد مدرن، می‌توانیم تضمینی برای حق‌خواهی و حقیقت‌جویی آن پیدا کنیم. این تضمین طبعا آن گاه واقعی است که ناشی از خودشیفتگی نباشد. ولی دست کم این است که ما بر خطر خودشیفتگی واقف هستیم. در مقابل، بینش سنتی قادر نیست خودشیفتگی خویش را به موضوعی برای بررسی و انتقاد تبدیل کند.

محمد رضا نیکفر

   + محمد رضا شیرازی ; ۱:٠٦ ‎ب.ظ ; ۸ اردیبهشت ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()