طرح سوم

روح مکان، به سوی پدیدارشناسی معماری ـ ۱

آنچه در پی می آید متن ویراستاری نشده ی فصل آخر کتاب «روح مکان، به سوی پدیدارشناسی معماری» اثر برجسته ی کریستین نوربرگ ـ شولتز است که با ترجمه ی من از سوی انتشارات گام نو زیر چاپ است. از نظر من، پدیدارشناسی در معماری قابلیت هایی دارد که همچون دیگر شیوه های تاویل و تفسیر، از سنت گرایی و ساختارگرایی گرفته تا شالوده فکنی، هرگز در خوانش معماری و شهرسازی ایران مورد استفاده قرار نگرفته است. این ترجمه، که حاصل کار جنبی من یعنی ترجمه است ـ من هرگز یک مترجم نیستم و باشد که نباشم ـ گامی دیگر است در راستای دغدغه ی اصلی من یعنی درانداختن «طرح سوم»، که سودای تحقق آن را دارم.

* زیرنویس ها حذف شده اند.

نام: روح مکان، به سوی پدیدارشناسی معماری

نویسنده: کریستین نوربرگ ـ شولتز

مترجم: محمد رضا شیرازی

انتشارات گام نو

بخش اول 

مکان امروز

۱ ـ از دست رفتن مکان

 

اسلو، آشوب بصری

پس از جنگ دوم جهانی اغلب مکان ها دچار تغییرات عمیق گردیدند. کیفیاتی که به صورت سنتی قرارگاههای انسانی را از هم متمایز می ساخت یا ویران و مخدوش شدند، و یا به گونه ای جبران ناپذیر از دست رفتند. شهرهای بازسازی شده و یا جدید هم کاملا متفاوت از مکان های گذشته به نظر می رسند. پیش از آن که به دلایل این تغییرات بنیادین بپردازیم، لازم است تا آن را از لحاظ ساختاری تبیین نماییم. بهتر است تا بار دیگر مفاهیم «فضا» و «خصلت» را به کار گیریم، و آن ها را به مقولات عمومی تری از مکان طبیعی و انسان ـ ساخت مرتبط سازیم.

فضا میان دو دوره ی زمانی، گالریا ویتوریو امانوئله، میلان

خصلت میان دو دوره ی زمانی، قصر برانژه، پاریس

از لحاظ فضایی قرارگاه های جدید دیگر فاقد محصوریت و تمرکزاند. خیابان ها و میدان ها که «آزادانه» در درون فضایی پارک مانند قرار گرفته اند، دیگر به مفهوم سنتی وجود ندارند و نتیجه ی کلی این امر اجتماع پراکنده ای از واحد هاست. این امر حاکی از آن است که رابطه ی پیکره ـ بستر دیگر وجود ندارد؛ پیوستگی منظر و چشم انداز قطع شده و بناها به صورت خوشه ای یا گروهی شکل نمی گیرند. اگر چه نظمی عمومی حاکم است، به ویژه زمانی که با دید پرنده نگریسته می شود، اما برای ما هیچ حس مکانی را منتقل نمی کند. تغییراتی که در شهرهای پیشتر موجود ایجاد شده نیز تاثیرات مشابهی دارند. بافت شهری «گسترده» شده، پیوستگی «دیوارهای» شهری قطع گردیده، و انسجام فضاهای شهری آسیب دیده است. در نتیجه، گره ها، راه ها و محله ها این ـ همانی خود را از دست داده اند، و کلیت شهر فاقد خوانایی و تصورپذیری است. همراه با از دست رفتن ساختار شهری سنتی، چشم انداز که گستره ای جامع است معنای خود را از دست داده و در درون شبکه ی پیچیده ای از عناصر انسان ـ ساخت رها گردیده است.

خصلت  محیط امروزی معمولا یکنواخت شده است. اگر تنوعی باشد، حاصل عناصری است که از گذشته باقی مانده اند. «حضور» اکثریت بناهای جدید بسیار ضعیف است. اغلب از «دیوارهای تیغه ای» استفاده می شود که یا خصوصیتی سست ـ بنیاد و انتزاعی دارند، و یا فاقد خصلت اند. فقدان خصلت متضمن کمبود انگیزه و انگیختار است. در واقع محیط مدرن به ندرت شگفتی و اکتشاف را که موجب جذابیت تجربه ی شهرهای قدیمی بودند مطرح می سازد، و تلاش هایی که برای از بین بردن یکنواختی عمومی صورت می گیرند، اغلب خیالپردازی هایی سبک مایه اند.

ارزش زدایی نمادها، پالازو دی گوئیستیزیا، رم

 

 

   + محمد رضا شیرازی ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()