طرح سوم

روح مکان، به سوی پدیدارشناسی معماری - ۲

آنچه در پی می آید متن ویراستاری نشده ی فصل آخر کتاب «روح مکان، به سوی پدیدارشناسی معماری» اثر برجسته ی کریستین نوربرگ ـ شولتز است که با ترجمه ی من از سوی انتشارات گام نو زیر چاپ است. از نظر من، پدیدارشناسی در معماری قابلیت هایی دارد که همچون دیگر شیوه های تاویل و تفسیر، از سنت گرایی و ساختارگرایی گرفته تا شالوده فکنی، هرگز در خوانش معماری و شهرسازی ایران مورد استفاده قرار نگرفته است. این ترجمه، که حاصل کار جنبی من یعنی ترجمه است ـ من هرگز یک مترجم نیستم و باشد که نباشم ـ گامی دیگر است در راستای دغدغه ی اصلی من یعنی درانداختن «طرح سوم»، که سودای تحقق آن را دارم.

* زیرنویس ها حذف شده اند.

نام: روح مکان، به سوی پدیدارشناسی معماری

نویسنده: کریستین نوربرگ ـ شولتز

مترجم: محمد رضا شیرازی

انتشارات گام نو

بخش دوم

 

یکنواختی، حومه ی جدید در مسکو

در کل، قراین موجود به از دست رفتن مکان اشاره دارند. به دیگر سخن، قرارگاه به عنوان مکانی در طبیعت، کانون های شهری چونان مکان های زندگی جمعی، و ساختمان به مثابه زیر ـ مکانی معنادار که انسان بتواند فردیت و تعلق آن را تجربه کند، از دست رفته است. رابطه ی با زمین و آسمان نیز چه بسا از دست رفته باشد. اغلب بناهای مدرن در یک «ناجا» (nowhere)  قرار گرفته اند؛ آن ها نه به یک چشم انداز مرتبط اند و نه به یک کلیت منسجم شهری؛ بلکه به حیات تجریدی خود در نوعی فضای ریاضی گون ـ فنی که در میانه ی بالا و پایین به سختی قابل تشخیص است ادامه می دهند. در درون سکونتگاهها نیز با چنین «ناجا»یی مواجهیم. سطح خنثی و تخت جایگزین سقف های منسجم گذشته شده، و پنجره تا حد ابزاری متداول که به مقدار معینی از هوا و نور اجازه ی ورود می دهد تقلیل یافته است. در اغلب اتاق های مدرن بی معنا است که پرسیده شود: «ساختمان شما از خورشید چه نسیبی می برد؟»، یعنی «نور چه حالاتی را از صبح تا شب، از امروز تا فردا، از فصلی به فصل دیگر، و در تمام طول سال ارزانی می دارد؟ ». در کل، همه ی کیفیات از دست رفته اند، و ما به واقع می توانیم از یک «بحران محیطی» سخن بگوییم.

آشوب بصری، ایالات متحده

اغلب گفته شده که محیط مدرن جهت یابی انسان را مشکل می کند. اثر کوین لینچ به وضوح این نقصان را مبنا قرار داده و خاطرنشان می سازد که خوانایی و تصورپذیری ِ ضعیف می تواند منجر به ناامنی حسی و ترس شود. با این حال، تاثیرات حاصل از قلت امکان این ـ همان سازی کمتر مورد مطالعه ی مستقیم قرار گرفته است. از منظر ادبیات روانشناختی می دانیم که کمبود عمومی انگیزه ها و انگیختارها می تواند منجر به بی کنشی و انفعال و نیز کاهش توانایی ذهنی و فکری شود، و نیز می توانیم نشان دهیم که این ـ همانی انسانی در کل وابسته به رشد و پرورش فرد در یک محیط «خصلت مند و ویژه» است. از این رو، بحران محیطی حاکی از بحران انسانی است.  واضح است که با مشکلات و مسائل محیطی باید با ذکاوت و کفایت برخورد کرد. به نظر ما این امر تنها بر مبنای فهم مفهوم مکان امکانپذیر است. مادامی که طبیعت عینی و کیفی مکان ها دچار غفلت شده باشد، «برنامه ریزی» یاری گر نخواهد بود. در این صورت چگونه یک نظریه ی مکان خواهد توانست به حل مشکلات واقعی ما کمک نماید؟ پیش از ارائه ی پیشنهاداتی در پاسخ به این پرسش، می باید مطالبی در مورد دلایل بحران محیطی ذکر کنیم.

 

شهر گشوده، مرکز فدرال، شیکاگو، اثر میس وندر روهه

   + محمد رضا شیرازی ; ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ٢٥ خرداد ۱۳۸٦
    پيام هاي ديگران ()