پرسه ها و پرسه ها ـ ۲۳ـ معمار ایرانی، که؟ کجا؟

معمار ایرانی، که؟ کجا؟

 

راستی معمار ایرانی کیست؟ اصولا معماری ایرانی یعنی چه؟ چه کسی معمار ایرانی است؟ آیا معمار ایرانی، با فیلسوف ایرانی، دانشمند ایرانی، فوتبالیست ایرانی و ... در صفت "ایرانی" هم ارزند؟ ایرانیت به چه معناست؟ آیا هادی تهرانی، بهرام شیردل، آرمین محسن دانشگر و ... معماران ایرانی اند؟ آیا می شود هم میرمیران را معماری ایرانی خواند و هم فرشید موسوی را؟

در نگاه اول، شاید به نظر برسد که معمار ایرانی کسی است که ایرانی باشد، یعنی پدر و مادری ایرانی داشته باشد، یا درس خوانده ی ایران باشد و معماری کند. در این صورت از یکسو هم فرشید موسوی، هم شیردل و هم شیخ زین الدین، همه و همه معماران ایرانی اند، و از سوی دیگرآندره گدار و ... معماران غیر ایرانی. به طریق مقایسه، حدید معمار عراقی است، آی. ام. پی چینی و لیبسکیند لهستانی.

اما این مساله، زمانی که به اثر و پس زمینه ی اثر می نگریم دچار مشکل می شود، چرا که به طور مثال هر چه در آثار موسوی می نگریم، هیچ رنگ و بویی (رنگ و بو، یا حالت را هم معنایStimmung آلمانی می گیرم که مفهومی پدیدارشناختی و وجودی است ) از ایران و ایرانی نمی یابیم. پس یا "معمار ایرانی" را در صفت "ایرانی" بودنش تا حد یک "نسبت ِ نَسبی" تقلیل داده ایم، یا به فرد صفتی را تحمیل کرده ایم که حامل آن را در آن صفت هیچ نشانی نیست. بنابراین، به نظر می رسد که لفظ معمار ِ (...) ـ ایرانی، آمریکایی، ژاپنی، و .. ـ را باید از منظری دیگر کاوید.

از نظر من، معمارایرانی معماری نیست که پدر و مادرش ایرانی باشند، یعنی ایرانی بودن صفتی از بابت نسبت نیست. همان طور که آی. ام. پی اگر چه پدر و مادری چینی دارد، اما معماری چینی نیست. و لیبسکیند اگر چه لهستانی الاصل است، اما معمار لهستانی نیست. از همین رو، هادی تهرانی اگر چه ایرانی الاصل است، اما معمار ایرانی نیست. نسبت او با ایران، تنها نسبتی نَسبی ـ شناسنامه ای است، نه وجودی، رنگ و بویی. ایرانیت فراتر از نسبت می ایستد، و حالتی وجودی، هستی شناختی و شاکله ای به خود می گیرد. پدر و مادری ایرانی داشتن لزوما به حال و هوا و رنگ و بوی ایرانی یافتن نمی انجامد. همان طور که این رنگ و بو را یافتن، لزوما به معنای زندگی کردن در جایی نیست. چه بسیارکسانی که سالیان سال ـ 50 سال، 60 سال ـ در کشوری دیگر زیسته اند اما هرگز آن کشوری نشده اند. و البته چه بسیار کسانی که حتی کمتر از آن در کشوری زیسته اند و آن کشوری شده اند. بنابراین، در بهترین حالت می توان صفت ایرانیت را به اصلیت نسبت داد و گفت فلانی معمار ایرانی الاصل است. همان طور کهآی. ام. پی چینی الاصل است.

برای من ایرانی بودن یک خصلت و خاصیت است. نوعی رنگ و بو، که البته به در ایران زاده شدن و پرورش یافتن مرتبط است، اما لزوما نتیجه ی آن نیست. ایرانی بودن، یعنی در درون ِ زیست ـ جهان ِ ایرانی نفس کشیدن و آن گونه اندیشیدن. ایرانی بودن یعنی خلق و خوی ایرانی گرفتن، یعنی خصلت ها و خصوصیات ِ ایرانی در کسی ذاتی شدن و در رگ و خون اش دویدن. البته این امر به مکان مرتبط است چرا که بی شک خصلت ایرانی در مکان ایران ساری و جاری تر است، اما این گونه نیست که در لا ـ ایران نشود که ایرانی بود. ایرانی بودن نوعی اندیشیدن است، یعنی دغدغه های ایرانی داشتن. یعنی شاکله ی ایرانی داشتن.

از نظر من معمارایرانی، ایرانی بودنی خاص تر است، و مهم ترین ویژه گی و خاصیت معمار ایرانی داشتن دغدغه ی سنت و مدرنیته. البته خصلت ایرانی، مؤلفه های دیگری هم دارد، چه خصلت خوب و چه خصلت بد، اما بزرگترین خصلت معمار ایرانی دغدغه ی وضعیت داشتن است، یعنی در دوزخ و میانه ی سنت و مدرنیته ماندن، به آن وضعیت اندیشیدن، و همواره راه برون رفت را تجربه کردن.

هر معماری که فاقد چنین دغدغه هایی باشد، معمار ایرانی نیست. هادی تهرانی، معمار ایرانی الاصل است، اما معمار ایرانی نیست. دانشگر، معمار ایرانی نیست، اما دوست دارد باشد، و در این راستا تلاش می کند. سیحون و اردلان و دیبا معماران خوب ایرانی بودند، که شاید حالا که از این "وضعیت" دورمانده اند دیگر نیستند. آن ها وقتی که مکان را از دست دادند، متوقف شدند. و از دیگر سو، پوپ و گدار بسیار ایرانی تر از فرشید موسوی اند.

این نگرس را شاید بتوان تعمیم داد. میس وندر روهه در آلمان معماری آلمانی بود، اما همین که به آمریکا رفت معمار آلمانی الاصل آمریکایی شد. آندو معمار ژاپنی است. آلتو شدیدا فنلاندی است. اسکار نی مه یر معمار برزیلی است، و لگورتا معمار مکزیکی. حدید عراقی الاصل است اما معمار عراقی نیست.

....

و معمارانی هم هستند که بی وطنند. این معماران، ساکنان ِ جهان ِ بی وطنند، جهان وطن! راجرز معمار انگلیسی نیست، فاستر هم نیست. آن ها معماران جهان وطنی اند.

/ 8 نظر / 9 بازدید
تايماز

سلام یه سری به من بزنید عکسهایی که تا به حال هیچکی به عمرش ندیده مال عصر دیجیتاله. موفق باشید.

سميه

متاسفانه گاهی کلی گویی ها و استفاده ی بی محابا از کلمه ها جای توجه به معانی دقیق آن ها را می گیرد. استفاده از اصطلاح "معمار ایرانی" شاید یکی از نمونه ها باشد. توجه به تعلق به مکان در معماری بی شک مساله ای قابل تامل است چرا که سرشار از خصیصه هایی است که به معماری شکل می دهد. به نظرم باید خیلی محتاطانه تر نام "معمارایرانی" را بر روی افراد نهاد.

علي توکلی دينانی

برای اينکه بتوان معمار ايرانی بود و معماری ايرانی خلق کرد. بايد عاشق اين فرهنگ بود و همگام با معماری دنيا.اگر ايرانی باشيم قطعا ايرانی خلق خواهيم کرد.اگر باشيم! مطلبتون بسيار بجا و مهم بود.موفق باشيد.

يک دوست

شيرازی عزيز با عقيده شما موافق نيستم.به نظرم تعريف شما از معمار ايرانی .تحميلی است.از اين لحاظ که اولويت خاصی را {در اينجا مثلا تضاد سنت ـمدرن يا رنگ وبو!!}تحميل ميکند.بی ثمر است .زیرا هیچ شاخص عینی و نسبتا روشنی را ارائه نمیدهد. انحصار طلبانه است زیرا بیشتر برای رد و طرد معمار از ـایرانی بودن ـ قابل استفاده است تا جذب و وصل. می دانیم که رنگ ها و بو های فراوانی در اطراف ما وجود دارد . و انسان بنا به ذوق و سلیقه تنوع طلبش .از همه آنها لذت میبرد. و در عین حال هیچ ـ تعلقی ـ به هیچ رنگ و بوی خاصی ندارد.وقتی نسبت فرد انسان به ـ رنگ و بو ـ چنین است.نسبت جماعت انسانی به رنگ و بو بسی متنوع تر و بسا غیرـوابسته تر است. ذوق و سلیقه الته به موقعیت وابسته است .اما نه در مقیاس ـ کل ـ و نه به صورت ایستا. معمار ایرانی هر معماری است که اولا خود .خود را معمار ایرانی بداند و بنامد. و دوما . هیچ معمار دیگری را از ایرانی خواندن خود منع نکند.

محمدرضا تقوی

هر چه ما را لقب دهند آنیم..... اسير و درگیر واژه ها شدن زیاد مساله مهمی نیست.....بقول ضرب المثل قدیمی: بمیر و بدم!!! ایرانی، جهانی، بین المللی......؟؟؟؟؟؟؟

وقتی در سخنرانی نادر اردلان در دانشکده هنر های زیبا ایشان به زبان انگلیسی کار های خود را در حاشیه خلیج فارس توضیح می داد می شد فهمید که چقدر از معماری ایرانی فاصله گرفته است و یا زمانی که هادی تهرانی با جملات شکسته بسته کار های خود را در هامبرگ تفسیر می کرد معمار ایرانی می بایست به زبان ایرانی بیاندیشد( البته زبان ایرانی فارسی ترکی یا کردی و... را شامل خواهد شد)

يک دوست

بدون نام گرامی بعيد است بتوان مفهوم يا مجموعه مفاهيم تحت عنوان ـ زبان ايرانی ـ معرفی کرد.

مریم نوری

سلام آقای شیرازی خوشحالم از اینکه وارد دنیای مجازی تون شدم، دنیای زیبا و پرمحتوایی ساخته اید. نمی دونم کجای دنیا هستید فکر میکردم انگلستان هستید ولی انگار آلمان باشید،.. به هر حال من فکر می کنم هر جای دنیا که باشید به دلیل زیست-جهانی که سالها در آن زیسته اید و اینک نیز بخشی (بزرگ یا کوچک ) از آنجا بودتان را تشکیل می دهد، ایرانی خواهید بود...اما اینکه بگوییم معمار مثلا ایرانی الاصل انگلیسی شامل افق های مختلفی خواهد بود که معمار در آن زیسته است و به قولی زیست-جهان های مختلف او را(البته فقط دو تا از آنها را ) نشان می دهد. معماری که در ایران می زید با معمار ایرانی که در گفتمان دیگری زندگی می کند مسلما دیدگاه یکسانی نخواهند داشت، درست است که این روزها جداً فاصله های جغرافیایی با وجود ارتباطات مجازی کم شده است ولی من معتقدم که تجربه زیسته و ملموس چیز دیگری است و شخصاً تجربه می شود.