پرسه ها و پرسه ها ـ ۳۳- معماری دماغ، یادداشتهایی در باب دروغ چشم ها ۱

           

معماری دماغ، یادداشتهایی در باب دروغ چشم ها

من نخستین کسی بودم که دروغ را چونان دروغ بو کشید و آزمود، و بدین سان حقیقت را باز یافت. نبوغ من در دماغ من است.             نیچه، آنک انسان

فردی که دروغ را بو می کشد و می فهمد، فردی است که بر چشم و هر آنچه می بیند بی اعتماد است. فردی که سودای دیگرگونه تجربه کردن دارد. وی از هر آن چه تا به اکنون بوده، و خود را حقیقت جا زده گریزان است. بنابراین، برای کشف حقیقت ابزاری دیگر به کار می بندد تا به ماهیت آن چه به دروغ حقیقت انگاشته شده پی برد. این فرد از متافیزیک بینایی که لوگوس بی منازع دریافت های ماست روی برگردان است، و به شامه ی خود دل می بندد. هر آن چه می دیده، همه دروغ بوده و نا حقیقت.

این چشم ِ به دروغ عادت کرده، همواره تاییدکننده ی چشم بسته ی آن است. چشم دروغ را نمی بوید. آن را نمی فهمد. می بیند و باور می کند. و بدین سان است که "دروغ" تبدیل به "ماهیت" و "حقیقت" یک چیز می شود.

متافیزیک بینایی، متافیزیک مسلط ِ آگاهی و دریافت ماست. هر آن چه دیده می شود، بهره ای از حقیقت می برد، و هر آن چه به دیده نمی آید، از آن کم بهره است. "شنیدن کی بود مانند دیدن"، تعطیل ِ حواس دیگر و تسلط حس بینایی است. از این تعطیلی حواس، چشم ارج می یابد و قدر می بیند.

در معماری نیز، دیدن عام ترین، عالی ترین و مسلط ترین ابزار دریافت است. تناسبات و اندازه های طلایی، محصول ِ تمرین و تصدیق ِ چشم و دیده اند. حتی خطای باصره نیز، چنان با واقعیت می آمیزد که بخشی از "آن چه هست" می گردد. بدین سان است که حتی تناسبات ِ "ساختمان" و "معماری" نیز خود را با چشم متناسب می سازند تا به "تناسبات عالی" برسند. (پارتنون)

و این داستان ِ مسلط، نه تنها در رنسانس دچار رنسانس نمی شود، بلکه با ظهور و تدوین پرسپکتیو، یکه تازی اش تثبیت می گردد. پرسپکتیو، (perspective = per-through + specere-to look) که لفظ آن نیز موید تسلط دید است، گواهی بر فاعل ِ شناسنده و دریافت ِ فضا و معماری از منظر اوست. و بدین طریق است که دریافت، تا حد چشم ِ ناظر فرو می کاهد. تمام تلاش های بعدی، از فضای منحنی ِ سیال ِ باروک و روکوکو گرفته، تا چشم ِ منتشر و چند پرسپکتیوی ِ کوبیسم، تا سطوح تا شده و در هم رفته ی فولد، همه و همه گونه های نوین ِ سلطه گری چشم اند. دریافت، هنوز هم از سلطه ی چشم و دیده رنج می برد.

                 

 

/ 2 نظر / 14 بازدید
عقیل بهرا

آیزنمن نیز در سخنرانی خود در کنگره جهانی معماری به همین غلبه جنبه های بصری و تصویری معماری به عنوان موضوعی که سعی در ساختار شکنی آن دارد اشاره می کند و عنصر بافت را که با حس لامسه مرتبط است عنصری می داند که می تواند با از حاشیه در آمدن به کمک او بیاید

کورش

من هم راجع به اين موضوع مطلبی داشتم که معماری هنوز درگير چشم است . با آيزنمن هم موافق نيستم چرا که بافت خود از عناصر بصری است .اما این ايده ی دماغ شما بسیار جالب می نماید .شاید از اين طريق بشود فضا را درک کرد.