پرسه ها و پرسه ها ـ 52ـ آیزنمن کلاسیک ـ 1

سال ها پیش نظر آیزنمن در مورد موسیقی مورد علاقه اش را خوانده بودم، (اینجا) و از این که رهبر شالوده فکنان و ساختارزدایان معماری به موسیقی کلاسیک، اپرا و به ویژه واگنر علاقمند است برایم پرسش برانگیز بوده است. یادداشت اخیر دوست عزیز میرغلامی آن پرسش را دوباره برایم مطرح کرد و مرا بر آن داشت تا این مساله را در ذهنم دوباره مرور کنم. رابطه ی میان موسیقی و معماری البته عمیق و مهیج است، اما این رابطه اغلب شرحی نحوی به خود گرفته تا معنایی، و همچون "رجوع" همیشگی معمارها به حوزه ها و ساحت های دیگر هنر و معرفت، از شعر و فلسفه و ادبیات و سینماو ... گرفته تا موسیقی، اغلب ساختاری بوده تا مفهومی. همین طور است رابطه ی میان موسیقی سنتی ایرانی و معماری ایرانی که هر دو در مباحثی چون آغاز و ضرباهنگ و اوج و تکرار و ... همانند و هماوایند، و این هماوایی اساسا هماوایی در افق ذهنی انسان پیشامدرن و شاکله و گشتالت زیست ـ جهان اوست، که در همه ی وجوه زیستی و معرفتی وی گسترده شده است. بنابراین شاید دقیق تر باشد تا به جای توجه به همانندی های شکلی و فرمال، همانندی های وجودی حوزه های معرفتی پژوهیده شود، یعنی تحقیق در مورد نوع و شکل تفکر و اندیشه ی انسان پیشامدرن...

بارها شنیده ایم که موسیقی گوتیک با معماری کلیسای گوتیک و موسیقی باروک با معماری باروک همنوا است و از همین رو می بایست چیزی میان معماری مدرن و موسیقی مدرن، معماری پسامدرن و موسیقی پسامدرن و معماری دیکانستراکشن با موسیقی راک و متال و .. یافت، همانطور که شباهت هایی میان نقاشی مدرن و معماری مدرن هست. البته می شود این همانندی ها را به سادگی آزمود. یکبار در درس مبانی نظری معماری، آنجا که صحبت از "وضعیت پسامدرن" و خصلتهای آن بود، بخشی از کاست "اینک انسان" اثر پیتر گابریل را پخش کردم و از دانشجویان ـ که هیچ یک آهنگساز و نوع فکر او را نمی شناختند ـ خواستم تا احساس و تداعی های خود از این موسیقی را بنویسند. نتیجه ی کار آن بود که اغلب به خصوصیاتی همچون تنوع، تکثر، نوستالژیا، ابهام، عدم قطعیت، گذشته و ... اشاره کرده بودند، که مشخصه های بنیادین "وضعیت پسامدرن" است.

/ 4 نظر / 20 بازدید
علیرضا

سلام قبل از خواندن متن تو و آدرسی که سیاوش عزیز گذاشته بود کامنتی برای مرتضی عزیز نوشتم (که نمیدانم چرا فرستاده نشد) در جوابش که احتمالن آیزنمن همان باخ و ویوالدی را گوش می دهد. این را بصورت کاملن حسی نوشته بودم . من بیشتر از اینکه به مدرن یا کلاسیک بودن هنری که هنرمندان از آن تغذیه میکنند معتقد باشم به عمیق یا سطحی بودن آنها معتقدم به عبارت دیگر دایره انتخاب یک هنرمند بسیار گسترده تر از آن است که محدود به عصر یا سبک شخصی اش بشود.مثلن از رمان های مورد علاقه کوندرا می شود به دن کشیوت و جنگ و صلح اشاره کرد یا راجر واترز هنرمند راک شیفته قطعه باروک آلبینونی است. . به بیان دیگر ممکن است اگر کسی مثل آیزنمن بخواهد مجسمه ای بسازد کاملن به زبان و سیاق معماری آوانگارش این کار را بکند (کما اینکه در طراحی هایی که برای جواهرات انجتم دادا مشهود است) ولی دایره علاقه اش در دنیای مجسمه سازی می تواند هر اثر عمیقی در دوره ها و سبک های مختلف را در بر بگیرد.

محمد باغبان فتوت

سلام طرح ورودی دانشگاه آزاد واحد شیراز.... نظر شما راهنمای خوبی برای طراحی دیگر آثارم خواهد بود....

شیرازی

علیرضای عزیز. من هم با تو کمابیش هم نظرم و این را در بخش های بعدی نوشته ام خواهم آورد. ممنون که یادداشت می نویسی.

مرتضی

ممنون بازخورد خوبی بود. علیرضای عزیز ممنون از پیغامت نمی دانم این بلاگ اسپات چرا فکری به حال کامنت گذاری نمی کند