بينا متن - ۷ - کودکانه

بارها پیش می آید که ما چیزهایی را باز ـ کشف می کنیم، و این وقتی است که چیزی ـ یک متن، یک شعر، یک ترانه، یک شیئ، یک چیز معمولی روزمرگی هایمان ـ مصداق امری می شود که اخیرا بسیار به آن اندیشیده ایم، یا می اندیشیم. آن چیز، دیگر همان چیز قبلی نیست، تعالی می یابد و به قدر می نشیند. این امر، حاصل نوعی آشنایی زدایی است، آنگونه که فرمالیستهای روس گفته اند.

....

و من ترانه ی کودکانه ی فرهاد را بازـ یافتم، وقتی که داشتم بخش هایی از بوطیقای فضا  ی  باشلار را باز ـ می خواندم. برای این که همان لذتی را از آن ببرید که من هم برده ام، لاجرم باید آن کتاب را ۲ بار بخوانید!!

متن ترانه را در این جا می آورم، به همراه لینک خود ترانه (البته اگر دچار سانسور نشده باشد!). روحش شاد!

کودکانه

بوی عیدی بوی توت بوی کاغذ رنگی

بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادر بزرگ

با اینا زمستونو سر میکنم

با اینا خستگیمو در میکنم

شادی شکستن قلک پول

وحشت چب شدن سکه عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب

با اینا زمستونو سر میکنم

با اینا خستگیمو در میکنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه

شوق یه خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر میکنم
با اینا خستگیمو در میکنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک

ترس ناتموم گذاشتن جریمه های عید مدرسه

بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر میکنم

با اینا خستگیمو در میکنم

بوی باغچه بوی حوض عطر خوب نذری

شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

توی جوی لاجوردی هوس یه آب تنی

با اینا زمستونو سر میکنم

با اینا خستگیمو در میکنم

http://parsimusic.com/lyricView.php?IdAlbum=323&IdSong=2651

/ 3 نظر / 16 بازدید
mirgholami

سلام ديروز با چند نفر از دوستان به نمايشگاهی در ساخمان ای.سی.ام.آی میدان فدريشن رفتيم با عنوان چشمها دروغ می گويند. نمايشگاه در مورد تاريخچه خلق تصاوير و دنيای نور و حرکت بود. به انتها که رسيديم اتاقی يود کاملا تاريک که انتهای آن يک پرتو نورانی به شگل نيمه استوانه تاريکی را می شگافت و بخار موجود در فضای اتاق حس خاصی در فضا ايجاد مي گرد که خود به خود من را ياد خاطرات گودکی از فضاهای خاص مثل بازارچه ها و سردابهای تاريگ انداخت. به نظرم معماری گاهی از بهترين سلاح خود يعنی فضای خالی به خوبی بهره نمی برد. چرا که لذت عظيمی که از اين احساسات فضايی می بريم در بازی و فريب فرمها و سطوح بيرونی بدست نمی آید. گاهی اوقات هم مجموعه عناصری که ایجاد یک ۰محیط۰ خاص می کنند تنها با فضا قابل نوشتن نیستند. يادم هست بچه که بودم کارتونهايی بود که هميشه ديدنشان به من حس عجيبی ميداد. محيطی که اتفاقات را دز بز ميگرفت چنان رمزآلود بود که توصيفشان مشکل است. يکی کارتونی ژاپنی راجع به درنای زخمی بود که بعدا به هيبت زن زيبارويی از پرهايش برای بافتن پارچه استفاده ميکرد. مشابه اين فيلم ژاپنی چند اپيزودی بود که اولين اپيزود آن زن بزفی نا

mirgholami

داشت . به نظرم فيلمها و انيميشنها هم منبع الهام بخش خوبی برای خلق احساسات خاص فضايی هستند گه رويکردهای فرمال و خودخواهانه بصری ماب و فريبنده در معماری هيچ گاه زحمت درک آنها را به خود نمی دهند. معمارانی مثل جان هجاک پيشگامان خوبی برای اين رويکرد حساس به معماری بودند . معماری که به قول مقاله ای در معمار فرشته می کشيد.

باز بي نام

سلام. به اطلاع دوستان گرامی و سروران ارجمند ميرسانیم جهت تسهيل در امر اطلاع رسانی و ايجاد يا خلق و يا هر چی که شما ميتونيد انجام بديد ( انتقاد. تشويق . تخريب . تحديد . تهديد و ...) اينجانبان اقدام به تاسيس اولين شبکه وبلاگ های بی نام با عنوان باز بي نام کرده ايم. موجب امتنان و مسرت خواهد بود که رويدادهای گفتمانب و تعاملی خود را در اين وبلاگ نيز انعکاس دهيد. انجمن موسسين