ده فرمان برای گوش های ناشنوا - اولین و آخرین مانیفست معماری ایران

ده فرمان برای گوش های ناشنوا

اولین و آخرین مانیفست معماری ایران

نظام آموزشی ایران گنگ، بی هدف، آواره، و ناموزون است. مقصر این مصیبت مدیریت، استاد، دانشجو، اقتصاد، سیاست و ... نیست. در این مصیبت همه مقصرند.

چارلز جنکز در مقدمه ی کتاب "نظریه ها و بیانیه های معماری معاصر" بحثی جامع در مورد اهمیت بیانیه (مانیفست) در معماری ارائه می دهد. به اعتقاد وی اولین بیانیه ی معمارانه ده فرمان خدا بوده که خداوند به واسطه ی موسی در کوه سینا صادر کرد. آنچه در این راستا اهمیت دارد لحن و آوای ده فرمان است که در آن نوعی وحشت، هیبت و جذبه حاکم است و از "تو باید و تو نباید" ها سخن گفته است. به عبارت دیگر همانطور که در مورد «به سوي يك معماري جديد» لوكوربوزيه (1923) صدق می کند، بیانیه "همواره خوانندگان را تحت عنوان «شما» مخاطب قرار مي‌دهد و لفظ جمعي «ما» را آنقدر تكرار مي كند تا عهد و پيماني تلويحي ميان مؤلف و شخصِ مخاطب بسته شود. بيانيه بايد پيغام خود را براي شما مشخصاً آشكار ‌سازد."

جنکز چندین مشخصه را برای بیانیه ها بر می شمارد:

ـ بيانيه‌ها هرگونه ابزارهاي بلاغي و نحوي ممکن را به كار مي‌گيرند ـ قافيه‌ها، لطيفه‌هاي بد، جناس‌ها، دروغهاي غير متعارف ـ همواره استعاره‌هاي جديد جعل مي‌كنند، و سعي در قبولاندن آن دارند.

‌ـ بيانيه‌ها داراي كيفيتي تاريخي، مختصر و فشرده (يا امروزه بصورت كوتاه نوشته‌هاي اينترنتي هستند)، گويا فرستنده نخواسته كه از واژه‌هاي بيش از حد استفاده نمايد.

ـ عامه ی مردم نبايد آنها را بخوانند.

ـ بيانيه‌ها  بيشتر مخاطبان را متعهد خويش نگه می دارند، به جاي آنكه آنها را به آييني ديگر درآورند.

ـ بدون انگيزه ی تغيير جهان، بيانيه‌ نوشته نمي‌شود.

اما از نظر من رسالت بیانیه ها بیشتر تذکر است. بیانیه ها برای اجرا شدن نیستند. هر بیانیه ای که اجرا شود بی گمان فاجعه به بار خواهد آورد. مگر اجرای همین متن بیانیه وار «به سوي يك معماري جديد» لوكوربوزيه در قامت شهر بحران نیافرید، تا آنجا که برخی مرگ آن را به جشن نشستند. اجرای بیانیه ها حتی در جوامع پیشرفته و جا افتاده هم مشکل آفرین است.

من این بیانیه را که اولین و آخرین مانیفست معماری ایران است، تنها برای تذکر می نویسم، چرا که عصر بیانیه نویسی دیگر در گذشته است. از همین رواست که آن را آخرین نامیده ام. اما در انتخاب ده فرمانم با وسواس عمل کرده ام، تا با هر یک به واقع دردی را بگشایم و زخمی را روی باز کنم، دردی که خود در دو دوره آن را درد کشیده ام.

روی سخن ده فرمان من همه ی کسانی اند که به گونه ای با معماری سرو کار دارند، یعنی همه ی مردمان. اما به گونه ای ویژه تر روی سخنم با آقایانی است که گوش شنوا ندارند. هزاردستانی که همه جا هستند و هیچ نیستند. آنهایی که هم رئیس اند و هم ممیز و هم داور و هم مدیر و .... آنهایی که در همه جا حاضرند و از اندیشه غایب. کسانی که گوش هایی برای شنیدن ندارند. دهان هایی گنده که سال هاست "همان" را تکرار می کنند. 

1ـ همه ی درس های عمومی را حذف کنید. در رشته ی معماری تا به حال هیچ کس از این درس ها خیری ندیده است. این ها همه درس های یک سیستم "ایدئولوژی زده" اند. به جای این دروس، یا آموزش یک زبان بیگانه را جای گزین کنید، یا اگر ممکن نبود، به جای آن به دانشجویان شیوه ی دیدن و نگریستن بیاموزید. به آنها بیاموزید که چگونه در کوچه و خیابان راه بروند و به درو دیوار بنگرند. به تن ِ بناها، کوچه ها، خیابان ها، تابلوها، آجرها، چاله ها، جوب ها و ... بنگرند. بیاموزید که راه رفتن وقت تلف کردن نیست، آموزش است. با این کار، دانشجویان پرسه زدن، دقت کردن، برجسته کردن، به خاطر سپردن، لمس کردن، اسکیس زدن و ... را تجربه می کنند.

2 ـ البته که باید رییس دانشگاه ها هم فردی علمی و وزین باشند، و نه سیاست بازی سبک! اما در سرزمینی که نفس کشیدن هم سیاسی است، این انتظار نا بجاست. اما می شود از گروه ها آغاز کرد. مدیر گروه را به انتخاب اساتید گروه مشخص کنید. باند بازی ذاتا قبیح نیست. باند بازی علمی بسیار هم می تواند خوب باشد. آنچه که فضای دانشگاه را مسموم کرده باندبازی های سیاسی سخیف است. چه خوب است که رییس دانشکده یا مدیر گروهی عضو باند فکری لویی کان باشد، یا در نحله ی فکری نو مارکسیست ها، یا دیکانستراکتیویست ها. باند بازی علمی از باند بازی سیاسی بسیار شرافتمندانه تر است.

3 ـ حداقل تا سه ترم به دانشجویان حق استفاده از کامپیوتر را ندهید. حتی از  word  هم استفاده نکنند. تنها باید با دست کار کرد: طراحی با دست، نوشتن با دست، دیاگرام کشیدن با دست، فکر کردن با دست. شما باید با دست فکرکردن را بیاموزید. باید به مداد و قلم باور کنید، و با توانایی های آن احترام بگذارید. قلم تنها ابزار "آغاز" معماری است. امتداد ذهن. بیاموزید که چگونه پرسش ها را با قلم ترسیم کنید، صورت مسأله را با قلم بکاوید، و در نهایت تصاویر ذهنی را در کاغذ بکشید. خیال، مادیتی دارد که کامپیوتر و فضای مجازی آن را از ما دریغ می ورزد، و ما را از آن بی خبر نگه می دارد. تنها یک ذهن آزموده و "دست آموز" است که قادر است در رایانه نیز خلاق بیاندیشد. کاغذ پوستی را ارج بنهید. کاغذ پوستی بهترین نرم افزار معماری و عظیم ترین ابزار آموزش معماری است. افسوس که امروزه دیگر کسی کاغذ پوستی نمی خرد! کاغذ پوستی لایه لایه روی هم می افتد، تصحیح می کند، پس و پیش را می نمایاند، و همواره منتظر پوستی دیگری است. کاغذ پوستی شما را به ایرادها آگاه می کند و به فکر می خواند.

4 ـ اگر چه باید چشم را تقویت کرد و آموزش داد تا چشمی با سواد داشت، اما نباید به چشم بیش از اندازه اعتماد کرد. باید آموخت تا دمی چشم ها را بست و به گوش و بینی و زبان و دست و تن دل بست. باید فریب چشم را گوشزد کنید و توانایی حواس را یادآوری کنید. باید از طعم مواد و مصالح، بوی فضا و زمین، سردی و گرمی دیوار و ستون سخن گفت. به دانشجویان "معماری حواس" را بیاموزید، معماری ای که با "جان" دریافت می شود.

5 ـ سیستم آموزشی را از "همه چیز بودگی" به "یک چیز بودگی" فرا بخوانید. استادانی که همه چیز تدریس می کنند: تاریخ معماری، فن ساختمان، طراحی شهری، معماری اسلامی. استادی که همه چیز می گوید هیچ چیز نمی گوید. هر استادی باید مسئولیت درسی یا عنوانی را داشته باشد. برای این کار یا دپارتمان ها و انستیتو ها یا زیرـ گروه ها را بر پا کنید که تخصصی اند. هر کس باید فقط یک چیز بلد باشد!

6 ـ تکلیف دو گونه اساتید را مشخص کنید. آنهایی که جلوتر از نوک دماغشان را نمی بینند، و آنهایی که پس ِ سر ِ خود را نمی بینند. اولی ها هنوز در دهه ی 60 میلادی زندگی می کنند و هرگز پس از آلتو و اوتزون و احیانا لویی کان را نمی شناستد، و دومی ها آنقدر در افق های دور دست سیر می کنند و در "مجاز" اند که نیروی جاذبه را هم نفی می کنند! آن ها یا زیر زمین می خزند یا بر فراز زمین پرواز می کنند. این دو به یک اندازه خطرناکند. برای آنها کمی فرصت بدهید، و اگر روی زمین نایستادند، عذرشان را بخواهید.

7 ـ زمانی که از آلتو نصیحتی خواستند، او نه به کسی ناسزا گفت، نه از کسی ایراد گرفت، و نه سخنرانی کرد. او فقط یک کلمه را سه بار تکرار کرد: کار، کار، کار. کار کردن و کار کردن و کار کردن راهگشاترین راه است. کارکردن برای دانشجو یعنی زیاد خواندن، زیاد کشیدن، زیاد دیدن، زیاد سفر کردن و ... و برای استاد یعنی مطالعه کردن، دغدغه ی آموختن داشتن، وسواس ِ کلام داشتن و .... به تعبیر نکته سنجی، ما آنقدر کار داریم، که وقت نداریم کار کنیم! کار ارزنده را از کار عبث جدا کنید و کار ناب را بیاموزید. کار ناب، کار ناب، کار ناب. کار ناب کاری است که "می ماند".

8 ـ زیاد بخوانید، آنقدر که چشمهایتان ورم کند، و سر کلاس ها خوابتان ببرد. خواندن، تنها خواندن ِ کتاب نیست، بلکه خواندن ِ هر آن چه است که نوشته شده است. دیوار را هم بخوانید، کف کوچه را هم، پله را هم، شلوغی خیابان را هم، صدای آب را هم، بی عمقی حرف ها را هم، عمق آسمان را هم.... همه چیز را باید خواند. به همه "چگونه خواندن" بیاموزید. به قول نیچه، "نگران پس و پیش بودن را."

9 ـ لذت ساختن، عالی ترین لذت معماری است. معماری ای که در کاغذ بماند زیسته نمی شود. ساختن همچون کلامی است که از زبان در می رود. یا داستانی که منتشر می شود. در نساختن  مرگ مؤلف نیست. مرگ مؤلف در معماری زمانی است که معماری ساخته می شود. لذت راه رفتن در کف هایی که به آن اندیشیده ای، باز کردن پنجره ای که برای یافتن جای اش هزار پوستی خراب کرده ای، و نفرت از کنجی که به آن نیاندیشیده ای، بزرگترین لذت معماری است.

لذت ساختن را از اتودهای کوچک بیاموزید، با ساختن جزئیات کارها در مقیاسی واقعی تر، یا ساختن یک صندلی، یا یک کفسازی، یا یک دیوار ساده، یا یک آتشدان مختصر. فقط بسازید تا لذت ببرید.

10 ـ ...

 

/ 40 نظر / 40 بازدید
نمایش نظرات قبلی
يک دوست

ادامه ۳ـ ...مسئله کامپيوتر و دست اين از مناقشه آمیزترین پیشنهادات این پست است. کاغذ پوستی و دست {به عنوان وسیله } نهایتن ابزارهایی هستند با ویژگی ها و محدودیت های خاص خود . معلوم نیست چرا وقتضیات و محدودیت های یک گروه ابزار ساده نباید با امکانات جدید و وسیع تر یک گروه ابزار کاراتر جایگزین شود؟ مطلب دیگر این که مگر معماری با پوستی شروع شد که با جایگزین کردن پوستی از بین برود؟ واقعیت این است که ما با مغز فکر میکنیم نه با دست حتی اگر استعاره تفکر با دست جذاب باشد.واقعیت دیگر این است که دستورات مغز با استفاده از ابزار های پیشرفته نظیر کامپیوتر بسیار دقیقتر قابل تبدیل به ترسیم و ارزیابی هستند. ضمن اینکه سرعت بسیار بالایی نیز برای بررسی و مقایسه تطبیقی آلترناتیو ها به استفاده کننده می دهد.

يک دوست

ادامه باید دانست محدودیت های پوستی و دست باعث شده که معماری در بند {تصویر } و { تصویر سازی} متوقف مانده و جنبه های واقعی مفهومی ان به کلی مغفول بماند. با استفاده از کامپیوتر{نرم افزار های مناسب و تخصصی تحلیل فضا و روابط فضایی} دانشجو مستقیمن و از همان ابتدا با مسئله اصلی معماری درگیر میشود.بنابرابن و براساس ایده فوق از همان ابتدا بایدنرم افزار های مناسب را بکارگرفت ولی استفاده صحیح از ان را به دانشجو اموزش داد.استاد کامپیوتر با تخصص کافی در نرم افزار های معماری را هم اگر ندارید . از خارج از کشور دعوت کنید. اینکه کم اهمیت تر از مربی فوتبال نیست.!!

يک دوست

ادامه ـبنابراين بر اساس ايده های فوق مشکل در حال حاضر اين نيست که چرا دانشجو با کامپيوتر کار ميکند بلکه مسئله اين است که چرا به اندازه کافی مهارت ندارد و در استفاده آموزشی از کامپيوتر فاقد تسلط کافی است؟

يک دوست

ادامه ـالبته لزوم استفاده ماهرانه و آموزشی از کامپيوتر مانع تمرين های دست آزاد طراحی از محيط و اشيائ نمی شود که اين تمرین های دومی برای تقويت مهارت های چشم معمار در تشخيص نسبت ها . مقياس ها و هم نشينی های اشيا مفید هستند. ۴ـ بيانيه ترين بند اين بيانيه و قشنگ ترين ان تنها موجد يک سوال است که البته چندان ربطی به بحث آموزش ندارد. معماری بايد با جان دريافت شود اما جان چيست؟ ۵ـپنج و شش به استاد مربوط است اما همچنان و همانند وضع موجود استاد را کارمندی دولتی فرض کرده است که ميتوان کاری {کارپردازی} را به او محول کرد و يا تکليفش را از بيرون مشخص ساخت. بايد بدانيم در حوزه دانش همه چيز گرد {استاد } و بر مدار اراده وی ميچرخد. در يک سلسله مراتب علمی از مدرس و دانشيار و غيره و غيره گرفته تا مسئول اموزش و مسئول دانشکده و غيره .. همه و همه بر مدار اراده علمی ؛استاد ؛ و گروه ؛اساتيد ؛ ميچرخند. درک و فهم اهميت و نقش {استاد} در دانشکده سهل و ممتنع است. اگر نتوان به سياست گزاری علمی ؛اساتيد ؛ در دانشکده ها اعتماد کرد به هيچ سياست گزار ديگری نيز نمی توان اعتنا داشت.

يک دوست

ادامه نتيجه اينکه برخلاف پند اين بند بايد اختيارات تام سياستگزاری علمی ـاموزشی دانشکده در اختيار استاد و گروه اساتيد قرار گيرد و بقيه از دانشيار و مدرس و ...غيره تحت اختيار و مسووليت ايشان قرار گيرند. تا بدين ترتيب تنوعی از سياستگزاری های علمی ـآموزشی به موازات هم و زير نظر ارشدترين مقامات علمیـآموزشی دانشگاه ها شکل گيرد.

يک دوست

ادامه ۷ و۸ ـ زياد کار کنيد و زياد بخوانيد. ظاهرن مخالفت با اين بند جسارت زيادی ميخواهد.نويسنده اين سطور نيز چندان جسور نيست. کار برای هر کدام از ما معنای متفاوتی دارد. کار برای دانشجو صداقت است و پشتکار اما هرگز جای خالی آموزش ناکافی را پر نمی کند.کار برای معمار فارغ التحصيل دقت است و اخلاق حرفه ای اما هرگز جای خالی نظام سامانمند حرفه ای را پر نمی کند. کار جای تفريح و فراغت را نمی گيرد. برای خوب کار کردن بايد خوب استراحت کرد و خوب تفريح. کار کور نيست. بايد بفهميدچرا کاری را انجام ميدهيد و چگونه بايد انجام شود. رفتاری که از نظر خيلی ها کار نيست. از نظر دانشمندان وصداق دقيق کار تلقی ميشود.مراقب باشيد کار کردن به تکرار بيهودگی ها تبديل نشود.

يک دوست

۹ـ لذت ساختن البته ساختن لذيذ است .در عين حال ساختن از عهده يک نفر خارج است. ساختن و بهتر ساختن و دقيقترين ساختن نظم گروهی ميطلبد. همکاری دسته جمعی لازم دارد. و دانش سطح بالا بعنوان پشتوانه مسلم ضروری ساختن است. ساختن يک کار گروهی است. لذت ساختن در واقع لذت به نتيجه رساندن هدفمند و نتيجه بخش يک کار گروهی است. اگر کار گروهی را ياد نگيريد و اگر نقش نظام دانشمندی را در امر ساختن {به معنای وسیع کلمه } به خصوص در جهان معاصر در نظر نگیرید. فرصت ساختن نخواهید یافت.

يک دوست

ادامه معماری ساختن برای لذت فردی را سال هاست طرد کرده. ساختن معماری انگيزه های بس قويتری را ميطلبد.

شيرازی

خانم ذاکری گرامی. من شماها را فراموش نکرده ام، و بی شک بخشی از خاطره هایی هستید که گاه آنها را مرور می کنم. به دیگر همکلاسی هایتان سلام برسانید. موفق و پیروز باشید.

شیرازی

یک دوست عزیز! از این که با دقت و حوصله نوشته اید ممنونم. کاش نوشته ی شما را که خود بیانیه گون است در میهمانی مان می داشتیم. یکی از مسائل بیانیه ها، همانطور که در مقدمه اش گفتم،‌ فشرده گی،‌بلاغی بودن،‌و ایجاز آن است، بطوری که از یکسو کمتر توضیح می دهد و پشت پرده نظرات را فاش نمی کند و از ارجاعات چشم می پوشد، و اما این خود باعث می شود تا باب تأویل گشوده بماند. باز به نظر من رسالت اصلی بیانیه تذکر است. موفق باشید.