پرسه ها و پرسه ها ـ ۲۸ـ معماري، اقیانوسی به عمق یک وجب

به یاد می آورم که در اوایل دوران دانشجویی این تعریف از معماری نقل زبان اساتید بود که معماری اقیانوسی است به عمق یک وجب. آنها گویا می خواستند تا با این توصیف به مای دانشجوی تازه کار بفهمانند که معماری چه رشته ی جامع و گسترده ای است. ما هم یاد گرفتیم که به همه جا سرک بکشیم و همه چیز بخوانیم و در مورد همه چیز خود را صاحب نظر بدانیم و هر چه دلمان خواست بگوییم. آخر ما اقیانوسی به عمق یک وجب بودیم.

...

اما به نظر من این بی اساس ترین و زشت ترین توصیفی است که می شود از معماری کرد، و نه تنها تمجید نیست، که تحقیر است. اقیانوسی که یک وجب عمق داشته باشد که اقیانوس نیست. دریا هم نیست، دریاچه هم نیست، استخر هم نیست، حوض آب هم نیست... اصلا هیچ چیز نیست. یک چیزی است بی خود و بی معنا و بی خاصیت. اگر عمق و ژرفا را از اقیانوس بگیریم، می میرد.

انسان های بزرگ، و معماران بزرگ هم، بیشتر حوض هایی به عمق اقیانوس اند، تا اقیانوس هایی به عمق یک وجب.

...

و هر که همه چیز می داند، هیچ نمی داند.

...

استیون هال می گوید، "ما خواهان معماری ای هستیم که دارای ژرفا و عمق باشد، نه وسعت و پهنا. ... بدون بنیادین بودگی معماری ای وجود ندارد."

پدیدارشناسی به دنبال ژرفا هاست.

شاید به همین خاطر باشد که باشلار می گوید: شاعران پدیدارشناس به دنیا می آیند.

/ 3 نظر / 13 بازدید
علی درياکناری

سلام وبلاگتون رو ميخونم وبلاگ خوبيه من لينک دادم . به من هم سربزن ممنون موفق و معمار باشی

يک دوست

يکی از مضرات ؛تمثيل ؛ اين است که به مرور موضوع تشابه فراموش ميشود. بعد از فراموشی زمينع تشابه است که عده ای تمثيل را با استعاره اشتباه ميگيرند و گمان ميبرند هدف تطبيق کليت دو موضوع بوده است. خلاصه يک تمثيل ساده و البته جزئی اسباب مباحثات بيهوده و کلی گوييهای بيفيده ميشود. به دليل همين مشکلات است {در کنار دلايل ؛منطقی؛ ديگر} که امروزه تمثيل از دايره علم خارج است. و روش استدلالی بی اعتباری شده است. اما در اين مورد به خصوص : هدف اين تمثيل اين است که در حرفه معماری. معمار لاجرم بايستی تا حدودی با علم اقتصاد اشنا باشد { اما لازم نيست اقتصاد دان باشد}. ضروری است با جريانات و مباحث رور روان شناسی بيگانه نباشد. {بدون اينکه روان شناس باشد}. معمار لازم است بحث های فلسفی را دنبال کند اما حقيقتا فيلسوف نيست.و...و غيره. معماری به نوعی تقاطع علوم و فلسفه است. زيرا از يک طرف با ؛انسان ؛ و نياز ها و گرايش های او مرتبط است و از جانب ديگر با مواد و اشيائ موجود در محيط سروکار دارد.و از طرف سوم چون معماری حرفه ای است برای ؛ساختن ؛ امکان طرد و نديده گرفتن هيچکدام نيز وجود ندارد.

يک دوست

ادامه بنابراين تمثيل ياد شده به سادگی اشاره به گستردگی دانش های درگير با معماری دارد. بدين ترتيب روشن ميشود چگونه است که صحبت از عمق و ژرفا واعتراض به يک تمثيل بدـفهميده شده چقدر بی معنا و بی ربط است.