پرسه ها و پرسه ها ـ 62ـ راه معمار، راه فلسفه

باید میان گفتمان فلسفی و گفتمان معماری تمایز قایل شد. آنچه در گفتمان معماری صادق است ممکن است در گفتمان فلسفی مجادله برانگیزباشد و برعکس. به زعم من، مفاهیم فلسفی که همواره ـ و در سده ی بیستم بیشتر ـ مورد اهتمام و توجه معماران و نظریه ی معماری بوده اند آن سان که وارد قلمرو گفتمان معماری می شوند به راهی یکسره متمایز می روند.

این توجه را شاید بشود این گونه اندیشید: مفاهیم فلسفی برای معماران و نظریه پردازان معماری تنها آغاز و سرچشمه اند. به عبارت دیگر، آنها مفاهیم را چونان نقطه ی عزیمت می انگارند و بدین سان "در راه" و "در طی مسیر" ممکن است آن مفاهیم چنان دچار قلب و دگردیسی شوند که از منظر گفتمان فلسفی یکسره ناراست و مجادله برانگیز باشند.

بنابراین می شود دوگونه خوانش را از هم تمیز داد: خوانش معمارانه و خوانش فیلسوفانه. خوانش فیلسوفانه خوانشی از منظر فلسفی است و متن فلسفی باید دقیق، کامل و پاسخگو باشد. قواعد گفتمان فلسفی قواعدی فلسفی اند و معیارهای آن معیارهایی فلسفه ـ بنیاد. از دیگر سو، خوانش معمارانه خوانشی است معماری ـ بنیاد و قواعد و معیارهای آن برآمده از اقلیم و ساحت معماری؛ ساحتی که عینی تر و کم ـ دقت تر است. هم تحمیل قواعد گفتمان فلسفی بر گفتمان معماری و هم تحمیل معیارهای گفتمان معماری بر گفتمان فلسفی ره به بی راهه می برد.

کار معمار و کار نظریه پرداز معماری خوانش فلسفی ِ گفتمان فلسفی نیست، چرا که خوانش فلسفی گفتمان فلسفی کار فیلسوف است و حاصل آن فلسفه. کار معمار و نظریه پرداز معماری خوانش معمارانه ی گفتمان فلسفی است و این خوانش همان دم که آغاز می شود وارد اقلیم "گفتمان معماری" می شود، و خود را از گفتمان فلسفی کاملا جدا می کند. به عبارت بهتر، خوانش معمارانه ی گفتمان فلسفی در گفتمان معماری رخ می دهد، و معیارها و قواعد گفتمان معماری بر آن حاکم است. بدین سان است که چه بسا خوانش فیلسوفانه ی گفتمان معماری بنیان برافکن باشد، آن را سطحی بیابد، و برملاکننده باشد.

/ 6 نظر / 29 بازدید
Bahram Hooshyar Yousefi

بیشتر به این می ماند که بگوییم معماری از منش - به قول رایج - "خواستیم دور هم باشیم" تبعیت می کند... این بدیهی است که هر دیسیبلین قوانین خود را داشته باشد ولی اگر قرار است فلسفه آغاز راه باشد برای آنچه اصرار دارید خوانش معمارانه بخوانید پس می شود یک کنش میانگستره که تنها برخورد فرمی با آن به توجیه خوانش فلان و بیسار چیزی جز یک مغلطه نیست.... شاید علت این امر ضعف پروسس طراحی دانست در کسانی که در عوالم همان تنها خوانش سیر می‌کنند وگرنه عمقی و سطحی بودن بسیار روشن تر از آن است که کسی به آن صرفا متهم شود حالا طبق هر خوانشی... اثر غنی منتج از روند قوی طراحی لاجرم عمیق نیز هست حال با هر خوانش.

کمال یوسف‌پور

آقای شیرازی سلام؛ لطفا با حضور در وبلاگ زروان، در انتخاب موضوع نهایی ضیافت دهم مشارکت نمایید.

کمال یوسف‌پور

آقای شیرازی با سلام؛ از شما دعوت می‌شود در ضیافت دهم وبلاگ‌های معماری، با موضوع «معرفی و نقد یکی از آثار معماری معاصر ایران»، شرکت نمایید.

محمد

با سلام. جناب شیرازی از کجا می توانم به لیست پایان نامه های دانشکده تان دسترسی داشته باشم؟ ممنون

شیرازی

از پاسخ دیرهنگام به یادداشتها شرمنده! یک دوست عزیز. تکدر خاطری نیست. چیزی را با عجله ننوشتم. حال که فاصله ی زمانی بیشتر هم شده نظرم همان است که نوشته ام و تغییری نکرده. آقای یوسفی. بخش اول یادداشتتان را نمی فهمم. منظور من عدم خلط گفتمان ها و قواعد متمایز حاکم بر آنهاست. شاید تعبیر بازی زبانی ویتگنشتاین بهترین تعبیر برای درک این موضوع باشد. آقای افشار. گمان نکنم چنین لیستی وجود داشته باشد. اگر پیدا کردم برایتان میل می کنم.

سیامند پناهی

سلام من با نظر شما موافقم علتش را هم در گذشته می بینم آنچه ما از یک بنای موجود در قالب زبان فلسفی بیان می کنیم با آنچه از بیان یک تفکر فلسفی معاصر و هم راستای اثر بیان می کنیم یکی نیست معماری عینیتی است از یک ایده دیدگاهی عینی تر و واقعی تر از گفتار فلسفس و شاید واقعی ترین شیوه آن حقیقی ترین برداشت در قالب های هنر و کالبد برای آنکه گفتمان معماری با گفتمان فلسفس یکسان بشود باید فضای رویداد هردو یکسان باشد باید یک فضای آزمایشگاهی در نظر گرفت که عملا با واقعیت معماری فاصله دارد.