هزار و یک خانه - ۵

هزار و یک خانه 

ـ هزار و یک خانه برای هزار و یک خانه باش (صاحب خانه). هر کسی در خانه ای خانه می کند که از آن اوست. نه آن که صاحب ِ آن خانه است، بلکه باشنده ِ آن خانه است. من با این خانه ها سودای فراچنگ آوردن ِ گوهر خانه را دارم. گوهر خانه اگر چه در باشیدن، در ـ جهان ـ هستن، سرپناهیدن، آرامیدن، خیال کردن، گذشته و حال و آینده را این ـ همانیدن، تجربه کردن واقع است، اما هر کسی را خانه ای است که دیگری را آن خانه خانه نیست. من بر آنم تا در ساحت مفاهیم آغازین خانه، خانه ی هر کس را طرح اندازم.

ـ این خانه ها اما برای "کس" ها نیستند، بلکه خانه های "چیز" ها هم هستند. اگر که هر کسی خانه ی خود را دارد، هر چیزی هم خانه ی خود را دارد.

ـ  این خانه ها اگر چه خیالین اند، اما خیالی نیستند. آنها واقعی اند. خانه هایی که هنوز ساخته نشده اند، اما ساخته می شوند. این خانه ها  زیر آسمان و روی زمین می ایستند. پس هستند. شاعرانه خانه هایی برای زیستن.

ـ  خانه ها، اگرچه هر یک نامی دارند، اما من آن ها را بی نام رها می کنم تا خواننده/بیننده هر خانه را خود بنامد و خانه باش را بیابد. این خانه ها خانه هایی هنوز بی خانه باش اند،تا خواننده بی خانمان هایش را در آن ها خانه کند.

خانه ی پنجم

همچون "ناکجایی" پشت ِ "کجا"، پشت افسون هزارساله ی دیروزها و امروزها، پشت جنگل های انبوه ِ جغدها و هدهدها، پشت سکون قرن ها و سالها، آنسوی فرداها و پس فرداها، عمارتی ایستاده که بوی گنگ زندگی می دهد.

در این عمارت مرز میان درون و برون دقیق و مشخص ترسیم نشده. درون از عمارت برون می آید و تا لبه ی پرچین "ناکجا" می رود، و برون از پرچین ِ دور ِ "کجا" به درون دویده و در لبه ی سخت دیوار عمارت می ایستد. پرده هایی ضخیم پنجره ها را پشت دیوار زندانی کرده، و راز این عمارت را عمیق تر می کنند.

روی درب سنگین چوبی خانه را پیچکهایی هزارساله گرفته اند، با تار عنکبوتهایی انبوه که از ناگشودگی اش حکایت دارد. دری که جیرجیر سالها باز شدن ها و بسته شدن ها در بطن رگه هایش دویده و در لولای آهنی اش خزیده. همین هزارسال بازنشدن و هزاربار بازشدن، معمای این عمارت قدیم است.

کوبه ی در را که بر کهنه گی اش می کوبی، کودکی در را می گشاید. در، بر لولای ازلی اش می چرخد و بر جیرجیر اش باز می شود. صدای گام هایت بر روی چوب های کف راهرو فضا را تکثیر می کنند. می ایستی و گوش می دهی. صداهایی را می شنوی که در تن ِ دیوارها و پنجره ها و درها و کنج ها تنیده؛ صدای از پله پایین آمدن ها، صدای مجادله ها و دعواها، صدای جشن ها و عزاها، صدای سازها و آوازها، صدای خاطره ها و رویاها، و صداهایی که فروشدند و هرگز به صدا در نیامدند.

و آن وقت است که در اتاق های مکرر خانه گم می شوی. زمان، از نفس می افتد و بعد و افق مختصات خود را گم می کنند. در می یابی که در یک "خانه" ایستاده ای، در خانه ی مجتهد زاده، یا آبشار، یا روتوندا، یا ساووآ، یا مایره آ، یا در میان خطوط خانه ای که هنوز ساخته نشده، یا هنوز به خیال نیامده.

.....

اما در این خانه سال هاست که بسیاری کسان زندگی می کنند، به دنیا می آیند و می میرند.

محمد رضا شیرازی

/ 5 نظر / 7 بازدید
م.ميرغلامی

سلام. تولد طرح سوم مبارک. برای موضوع بعدی (خلاقیت در معماری) تا کی فرصت داریم و چه روزی باید مطلب را بروی وبلاگ بگذاریم؟

شیرازی

سلام. ممنونم. دوستان می تونند از ۱۵ آذر به بعد کارهاشون رو تو وبلاگشون بگذارند و به من اطلاع بدند تا لینک بدم. توی پست ضیافت نامه ۱ هم کامل تر توضیح دادم، و توی چند روز آینده هم باز بیشتر عرض می کنم. منتظر مطلب همه خواهیم بود.

زهرا غيور

سلام متنی با مفاهيمی عميق وبسیار زیبا بود. موفق باشید.

کورش

هزار و يک خانه ، چيزی شبيه شهرهای نامرئی کالوينو که البته زبان شولتز را دارد .اما به خاطر اسم آن که تدائی هزار و يک شب را ميکند پيشنهاد می کنم در ته هر قسمت چيزی را ناتمام بگذاری که خواننده در انتظار قسمت بعدی باشد . در کل نوشته های عميقی است و در نهايت مجموعه ی موفقی خواهد شد . موفق باشی

شيرازی

کورش گرامی. به پیشنهاد خوبت عمیقا فکر خواهم کرد. درضمن، فرض من و نیت ام اینست که این خانه ها پدیدارشناختی باشند، و نه صرفا شولتزی.