پرسه ها و پرسه ها ـ 59ـ طبیعت ژاپنی

در ژاپنی به طبیعتShizenمی گویند که از دو بخشShi   به معنای "خود" و Zen به معنای "این چنین است" تشکیل شده است. بنابراین شیزن به معنای "آنگونه که در خود چنین است" است. این فهم از طبیعت در مقابل با فهم مدرن غربی از طبیعت است که آن را چونان منبع انرژی و مواد خام می انگارد و در صدد تسخیر و تصرف آن است. شیزن، متضمن همراهی و همنوایی با طبیعت و عناصر طبیعی است. و بدین سان با اساس پدیدارشناسی که بر آن است تا امکان دهد چیزها آنگونه دیده شوند که خود را می نمایند همراستا است.

/ 9 نظر / 19 بازدید
امید

چه جالب! من نمی دونستم... چه اسم و تعبیر قشنگی! ممنون حاجی جون که این اطلاعات رو با ما هم قسمت می کنی! خوب و خوش باشی...

تولدت مبارک

یک دوست

سلام ریشه کلمه nature هم و البته بطور دقيقتر چيزي در همين مايه هاست.به همين خاطر به "سرشت " در فارسي نيز ترجمه شده است. The word nature means the universe, with all its phenomena.[6] Natura was a Latin translation of the Greek word physis (φύσις), which originally related to the intrinsic characteristics that plants, animals, and other features of the world develop of their own accord.[7] The word φύσις occurs very early in Greek philosophy, generally in similar senses ... معلوم نيست "فهم مدرن غربي" را چگونه و از كجا كشف كرده ايد؟چنين كلي گويي ها و دلبخواه تفسير كردن ها هيچكس را به درك صحيحي نمي ر ساند. حتي ان شاخه ايده اليستي پديدارشناسي نيز كه مورد نظر اين پست است از همان و در همان "فهم مدرن غربي " سربراورد. امروزه وپس از دوران جنگ سرد جز معدودی دیگر کسی تقابل های ایده الیستی غرب_شرق و از این قبیل را نمی پذیرد.

محمد رضا شیرازی

یک دوست عزیز! من چیزی را کشف نکرده ام. نگاه کنید به: Rudolf, K. (1995) Architect between East and West. Budapest, Pont Publishers, pp.49-53. همین طور نمی دانم این پست چگونه به "ان شاخه ايده اليستي پديدارشناسي " مربوط می شود. در ضمن، گمان نکنم تقابل های دوتایی قدمتی به اندازه قبل و بعد جنگ سرد داشته باشند. نمی دانم هم این دیگر کسانی که از انها نام برده اید چه کسانی اند؟ نومارکسیست ها، نو کانتی ها، پسامدرن ها، پراگماتیست ها ... یا دیکانستراکشنیست ها؟ به گمان من حتی دیکانستراکشنیست ها هم که بحث تقابل های دوتایی از درونمایه های اصلی آنهاست، این تقابل ها را رد نمی کنند، بلکه تفوق یکی بر دیگری را به چالش می کشند.

یک دوست عزیز دیگر!

معنی شیزن بهتر از تعبیری بود که کردی! یک دعایی هست که: خدایا اشیا را به من چنان بنما که هست. این تعبیر از حضور اشیا به تعبیر تو نزدیک تره. "خودچنینی" یا "خود هستن" به غیر از آن است که تو تعبیرش کردی. حضور خواسته های انسانی و آن هم از نوع غربی اش در زبان تو موج می زند! تعبیر از سر غرب ستیزی و شیفتگی اشراقی در ما گاه بر ادراک مان سایه ی بدی می اندازد. کمی از فلسفه ی هایدگر و کمی هم از مایه های شرق خودمون معجونی از این دست می آفریند. خسته نباشی.

یک دوست

شیرازی عزیز سلام من , تو و به تقریب هر کسی که چیزی مینویسئ و ازجمله نویسنده نوشته ای که در مورد اندو چیزهایی نوشته است از "تمثیل" فراوان استفاده میکنیم شاید چون سهل الوصول " ترین روش نوشتاری معرفی مفهوم اصلی فکرمان به دیگران است.یا گمان می بریم که چنین است.ا اما فضای فکری تمثیلی فضای بسیار مبهم و گول زننده ای است به خصوص اگر به دام کلی گویی بیفتیم. کلی گویی به معنای اینکه بجای توجه و تمرکز به یک یا چند ویژگی جزئی که بین دو حوزه مورد مثال در ضمن تمثیل توجه کنیم. کل دو سر تمثیل را اولن واقعی دومن در یک رابطه علی تلقی کنیم. پرسش مورد توجه من یک پرسش ساده ای است. کسانی که از "فهم مدرن غربی" سخن میگویند چه درکی از این ترکیب دارند؟ ایا این اشاره به یک تمایز تمثیلی برای تاکید بر تفاوت های دو یا چند نوع نگاه به موضوعی خاص دارد؟ یا مانندبعضی ایده الیست ها مرادشان از این ترکیب اشاره به تمایزی واقعی و عینی و جغرافیایی از دو نوع هستی است .زوشن است که این اخری تمایز و تفاوت نگاه را به ذات و هستی که ریشه و تبار جغرافیایی دارد نسبت میدهد. خلاصه این "غربی" در فهم مدرن غربی یعنی چه؟ ش