پرسه ها و پرسه ها ـ 64 ـ بازخورد

یک دوست

1_تفکیک عمده "غرب" و "شرق" واهی است. ایدئولوژیک است. خیال پردازانه است. کلام بازی است.
نه شرق یکپارچه ای وجود داشته است یا دارد و نه غرب یکدستی .
تفکیک غرب و شرق وفرض چنین قطب بندی متضادی منشائ سیاسی داشته است. و با پایان جنگ سرد مرد و تمام شد.منشائ ایدئولوژیک ان نیزدر خدمت سیاسی بود و با فروپاشی اوهام سیاسی فرو ریخت.دقیقن اینکه دیگر نه خریدار دارد و نه جذابیت.
2_ سرزمین اسلامی معادل شرق نیست و اگر مراد نویسنده صرفن سرزمین اسلامی در برابر غرب است که باید گفت پیش کشیدن واژه شرق بی معناست. کلمه بازی است.
3_سرزمین اسلامی صرفن فلات گرم و خشک میانی ایران نیست . اقالیم مطبوع سرزمین های اسلامی مطلقن کارکرد روانشناختی نسبت داده شده به دیوار  در مناطق گرم و خشک را نداشته اند. این تعمیم غلطی است.
4_در مناطق گرم وخشک نیز هر جا که مقتضیات بافت و همجواری ها ایجاب کرده است دیوار تظاهر بیرونی داشته است. لذا هیچگونه مبنای تئوریکی برای مدعاهای مطرح شده در این پست متصور نیست.
5_ شهر دوره  اسلامی      ترکیبی تاریخی است نه ایدئولوژیک.

در پاسخ یک دوست

ـ آنچه با عنوان دیوار شرقی ـ دیوار غربی آوردم بخش کوچکی از مقاله ای بود که به نقد و بررسی نظر نوربرگ ـ شولتز در مورد معماری سرزمین های اسلامی می پردازد. بنابراین برخی از مسائل شاید به این گونه خارج کردن متن از زمینه آن مربوط باشد. شاید کل متن بعدها در جایی منتشر شود.

ـ دیوار شرقی ـ دیوار غربی ـ که به نظر من تیتر مناسب و جامعی برای مطلب نیست ـ در پی تفکیک ایدئولوژیک شرق و غرب نیست. منظور من از این تیتر توجه به تفاوت های "هستی شناختی" اشت. قبول دارم که "شرق و غرب" زمانی سیاسی و ایدئولوژیک شد ـ و البته با جنگ سرد تمام نشده و هنوز کشورهای بلوک شرق سابق را می آزارد ـ اما بسی پیش از آن تمایزی درونی و هستی شناختی است. سخن من تاکید بر تفاوت "حضور" غربی ـ دراینجا اروپایی ـ و "حضور" شرقی ـ در اینجا سرزمین های اسلامی ـ است.

ـ البته سرزمین اسلامی معادل شرق نیست، اگرچه بسیاری از "خصلت های" شرق را داراست. برای درک تفاوت هستی شناختی شرق و غرب نیاز به دانشی عمیق یا نظریه پردازی های وسیع نیست. این تمایز خود را در اولین "دیدار" می آشکارد. کافی است به شهری اروپایی سفر کنیم و چندی در بافت شهری آن قدم بزنیم. حتی شهرهایی چون پراگ که "درونه هایی" رازآگین دارند نیز در مقایسه با شهرهای مسلمین برونگرا و آشکارگر اند. رم هم چنین وضعیتی دارد.

ـ این "خصلت" مربوط به فلات گرم و خشک ایران نیست، بلکه طیف وسیعی از شهرها را از هرات گرفته تا فاس شامل می شود. این "خصلت" یک خصوصیت عام است که البته می توان برای آن استثناهایی هم یافت.

ـ نمی دانم در کدام منطقه گرم و خشک مقتضیات بافت و همجواری باعث شده تا این خصلت حضور نداشته باشد. اگر نمونه ای سراغ دارید اشاره کنید. این خصلت رقیق و غلیظ می شود، اما هرگز از میان نمی رود و یا دگرگون نمی شود.

ـ مبنای تئوریک این بحث آموزه های پدیدارشناختی است. برای فهم یک متن باید به درون جهان متن آن خزید و وارد بازی زبانی آن شد. قضاوت یک متن بر پایه ی قواعد بازی زبانی دیگر ما را دچار بدفهمی می کند.

ـ من هنوز منتظر شرح و نظر شما در مورد نگرش پوزیتیویستی و تأثیر آن بر نظریه و کنش معماری هستم.

 

/ 2 نظر / 18 بازدید
علیرضا

حدس میزنم جایزه گرفتن زومتور برایت خوشایند بوده . برای من سمبل آن جور معماریست که بهش می گویی جریان مقاومت. به شادی دوست عزیز

محمد

درود جناب شیرازی آیا مطلبی در رابطه با معماری مینیمال و طبیعت گرایی نوشته اید و یا سراغ دارید؟ برای دوستی می خواهم.