تکمله ای بر ضیافت ششم: در گفتگو با دوستان

به نظرم آمد تا پاسخ به نظر دوستانم تغابنی و میرغلامی در مورد زمینه گرایی را در پستی جداگانه بدهم، و از این که با اظهار نظرشان به من امکان دادند تا به وجوهی از آنچه نوشته ام بیشتر بیا ندیشم سپاسگزارم.

 

ـ منطقه، همانطور که در ریشه شناسی واژه ی  آن هم اشاره کرده ام، اساسا واژه ای دال بر جغرافیا است، و اکثر نظریه پردازان آن هم به این امر به گونه ای تلویحی معتقدند. اما زمینه مقیاسی خرد و یا بهتر است گفته شود میانه دارد. زمینه لاجرم درون منطقه است، برای همین هم هست که به ناگزیر باید متاثر از آن باشد.

ـ به نظر من هم دانستن "محله" به عنوان واحد زمینه گرایی چندان مناسب نیست، و من به ناچار انتخاب کردم. همانطور که اشاره شده، در مورد مقیاس زمینه گرایی چندان بحث نشده است. بلوک شهری هم مسا له را کاملا حل نمی کند، چرا که بلوک شهری در حد همجواری های محدود به گذرها می ماند، و به آنسوی خیابان نمی رود. شاید جعل تعبیر "بلوکهای همجوار" کمی واضح تر باشد. یعنی مجموعه ی بلوکهای شهری ای که در همسایگی بنا حاضر و تاثیرگزارند.

ـ می توان زمینه را به دو مقوله "زمینه شهری" و "زمینه طبیعی" تقسیم کرد. آنچه نوشته ام بیشتر در مورد زمینه شهری است. برای بناهایی که در بستر طبیعت اند، زمینه ی شهری معنی خود را از دست می دهد و زمینه طبیعی مطرح می شود. زمینه طبیعی، همان روح، حال و هوا، و خاصیت محیطی، اعم از بافت، رنگ، جنس، توپوگرافی و از این دست است. و البته این مقولات با اصول منطقه گرایی هم همپوشانی دارند. به همین دلیل، زمینه گرایی طبیعی بلافاصله به دامن منطقه گرایی درمی افتد و با آن همصدا می شود. برای زمینه گرایی طبیعی می توان مثال های بسیار خوبی زد. مثل کلیسای رونشان  لوکوربوزیه و توجهش به زمینه طبیعی، یا ویلا مایرآ   اثر آلتو، یا مجموعه دیپولی اثر پیتیلا.

/ 0 نظر / 23 بازدید