پرسه نوشته ها ـ ۶ - غربت شمس

       

نمی دانم یادمان شمس در خوی را دیده اید یا نه؟ من اشاره ام بیشتر به وضعیت چندین سال پیش آن است. یک برج مزین به شاخ، با وضعیتی نه چندان مناسب، در یک محوطه ی کوچک.

بعضی وقت ها با خودم فکر می کردم که چه خوب می شود اگر یک مسابقه ی جهانی بر پا شود، و طرحی عظیم و البته با کیفیت با معماری ای که حرفی برای گفتن داشته باشد، و آن جا را تبدیل کنند به یک مرکز عظیم شمس شناسی، یا چیزی شبیه آن. آخر شمس چه کم از مولانا دارد. خود مولانا مگر نگفته که من را شمس کشف کرد و من شمس را. و اگر همو نبود من در کتاب و درس وامانده و درمانده بودم.

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم                    دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا                   زهره شیر است مرا زهره تابندهشدم 

گفت که دیوانه نه​ای لایق این خانه نه ای                رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای       رفتم و سرمست شدم وزطرب آکنده شدم 

گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای           پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی                گول شدمهول شدم وز همه برکنده شدم

گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی                 جمع نیم شمع نیم دود پراکندهشدم  

گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری               شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم

اما بعد، آخر و عاقبت این کار را که تصور می کردم، از فکرم پشیمان می شدم: یک مسابقه ی مساله دار، با داورانی تکراری، با حرف ها و حدیث ها ی همیشگی، و در نهایت برگزیدن طرحی متوسط ، اما قبولاندن طرحی ضعیف برای اجرا، و در نهایت اجرایی ضعیف و گشایش به دست مدعیانی که لیاقتی ندارند و در نهایت یک مشت ساخت و سازکه مایه ی شرمندگی و سرافکندگی است برای حال و همیشه ی مان.

............

2000236797073027046_rs.jpg

وضعیت جدید بارگاه

تا این که چند روز پیش، به همراه جشن های 800 سالگی مولانا، شمس بیچاره نیز مورد تاییدات دولتی واقع گردیده و بر مزارش جشنی برپا شده، و البته آن گونه که از تصاویر پیداست، محوطه ی آن رنگ و رویی به خود گرفته است با"ساخت 30 طاق نما، کف فرش به مساحت یک هزار و 650 متر مربع، پله بندی، نور پردازی و نصب تندیس شمس تبریزی". اما آن چه که وحشت مرا برانگیخت آن بود که طرحی هم برایش در نظر گرفته شده: "اين طرح به همت سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و پژوهشكده ابنيه و بافت هاي فرهنگيو تاريخي تهيه شده كه در آن فضاي آرامگاه، سايت مقبره و فضاي نمايشگاه تعبيه شدهاست." 

2000275166152931347_rs.jpg

رونمایی طرح               

اینجا بود که دریافتم شاهین بی اقبالی ما این بار سراغ شمس رفته است،  و گویا قصد آن داریم تا شمس را بی آبرو کنیم. اصلا نمی دانم که ما چه از سر این شمس می خواهیم. او که حتی تحمل مولانا و اطرافیانش را را هم نداشت، و از دستشان چنان گریخت که دیگر کسی نیابدش، حال گرفتار ما شده است. می دانم که یک روز آقای ریاحی هم پشیمان خواهد شد که چرا احتمال وجود قبر او در آن محل را محتمل تر کرده است. ناشناسی، تقدیر شمس است. برای او نه باید آرامگاهی ساخت، و نه باید بنایی برافراشت. او باید تنها در کلمه بماند، نه در آجر و دیوار. او عاشق تنهایی بود: "با جمع باش و تنها باش". ما با این کارهایمان او را خواهیم آزرد. وزوز ما بر حول مزارش، برایش سرسام آور است. و بستن او به دیوار و سقف، زندانی کردنش. و پس از این، روزی هزار بار سر از خاک بر خواهد کشید و قریاد خواهد زد.  شمس  باز از ما خواهد گریخت، چنان گریختنی سنگین تر از دو بار پیش.

............

و برای من آن غربت پر معنای چندین سال پیش بارگاهش، پر بها تر از داد و قال بی معنای حال اش.

                 

/ 5 نظر / 6 بازدید
م.ميرغلامی

سلام کار را نديده ام و نمی توانم نظری در مورد شايسته بودن با نبودن آن بدهم اما بحث در مورد اينکه آيا اصولا کسی مثل شمس نياز به يادمان يا و ..دارد را بايد بيشتر شکافت. هر چند مقايسه ايندو شايد چندان همخوان نباشد ولی باد موزه گاندی در هند افتادم . http://www.myblumberg.com/India/015%20Delhi%20-%20Gandhi%20Memorial%20Large.jpg می شود مساله را از بعد ديگری هم سنجيد. اين قضيه گهگاهی ذهنم را مشغول کرده است که چطور در عرفان ايرانی و شرقی صحبت از نيست شدن و بی نشان شدن و دم نزدن و .. است و از طرفی شاعر و عارف نمی تواند اين شهود و کشف و هيجان را با ديگران در میان نگذارد که به نحوی ناقض آن نیستی و در میان نبودن و .. است. به قول خواننده گروه کیوسک که می خواهد یک آدم معمولی باشد بدون معروفیت و سر و صدا اما مگر نه اینکه این خود نوعی سر و صداست. نمونه دیگر کعبه به عنوان یک نماد - تهی یا مرکز یا هر چیز به هر حال ساخته شده است. حدیثی یا نقلی هم هست که می گوید خداوند دوست داشت که شناخته شود پس انسان را آفرید. از این منظر شاید بشود این بحث را بیشتر سر و شکل داد که آیا اصولا باید چنین و چنان کرد یا نه.

م.ميرغلامی

ادامه-یادم هست یکی راجع به کاشت درخت مقدسی در منطقه ای صحبت می کرد با دین بودایی یا چیزی شبیه آن. بعد از چند سال به دلایلی درخت شروع به خشک شدن کرد و مسئولان فرهنگی در صدد رفع امر بر آمدند اما با مخالفت کاهنان روبرو شدند چون بنا بر اعتقاد انان خشک شدن درخت نیز بخشی از فرایند وجودی درخت بوده و نیابد با آن مخالفتی کرد!

شیرازی

سلام. من خودم عميقا مايلم تا در آن جا یادمانی والا ساخته شود. یادمانی که شمس را هم با آن روح سرکش اش شاد کند. یادمانی که حداقل در حد و اندازه های یادمان های بو علی و عطار و امثالهم باشد. اما وقتی نگاهی به واقعیت می اندازم، و آن چه که در این چندین سال گذشته و می گذرد،‌ پاک نا امید می شوم. حسی به من می گوید که آن چه در آنجا اتفاق می افتد و خواهد افتاد،‌ مایه ی شرمساری خواهد بود. ای کاش که این حس من کاملا اشتباه باشد. امیدوارم!

م پيروی

.... به انجا ختم می شود که خلاقيت+تجربه در لباس آلوده سياست پنهان می ماند تا دستهای يک انسان(ب ا ت ع ه د د ی ن ی)چنين مسيبت هايی را در معماری به بار آورد. نظير اتقاق فضا-يی-کذا-يی که در مجاورت ساختمان شهرداری(ميدان ساعت-تبريز) افتاده است. با این وضعیت من شايد کم کم برم -شلغم- بفروشم تا -شغلم- رو...

عقیل بهرا

سلام من هم در آنزمان که به راهنمایی شما پایان نامه کارشناسیم را با همین موضوع کار می کردم یک حس دو گانه داشتم بار اول که به منار شمس در خوی رفتم از محوطه کوچک آن که در انتهای مسیری از کوچه های پیچ در پیچ و باریک بود و مقایسه آن با قونیه ای که در تمام روزنامه ها آگهی های مسافرتی و توریستی را پر کرده بود ناراحت شدم ولی در دفعات بعد مخصوصا آخرین بار که طرحم تقریبا در آمده بود با مقایسه طرح خودم و فضای انجا همان فضای موجود را ترجیح دادم. گویا خود شمس که مدعی بود کلماتش بعد از هزار سال به انکه او خواهد میرسد مقبره اش را نیز آنطور که زندگی کرد می خواهد : (((((( خود غریبی در جهان چون شمس نیست))))) البته ان فضا با آنچه در این عکسها دیده می شود بسیار متفاوت بود