از دلتنگی ها-۲

من دلم سخت گرفته است از این

میهمانخانه ی مهمان کُش روزاش تاریک

که به جان هم نشناخته انداخته است

چند تن خواب آلود

چند تن نا هموار

چند تن ناهشیار

نیما

/ 2 نظر / 7 بازدید
سپيده ذاکری

سلام استاد.خوشحالم که تو شهری هستید که هر روز توش یه خبری هست!اینجا مثل همیشه گاهی خبری هست و گاهی نیست.تا خبر چی باشه!واقعاْ از به خاطر آوردن ترمی که سر مهم ترین کلاسش حرفهایی رو شنیدم که هنوز توی زوایای کور طراحی هام به خاطرشون میارم...چی می گن ...مسرورم!!!و امروز مسرورتر که اینجا پیداتون کردم...یعنی یه دفعه پیدا شدیناز بچه ها هم اگه بپرسین...حال همه ی ما خوب است.ملالی نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالی دور که مردم بدان شادمانی بی سبب می گويند.با اين همه... به اميد ديدار

زينب رمضانی

سلام آقای مهندس فعلی و انشالله دکتر آينده.من خيلی خوشحال شدم وقتی اينجا و اينجوری يکی از استادام(يکی از نوادر در اين دانشگاه) رو ملاقات کردم.اينجوری آدم ميفهمه که هنوز اميد زنده است.