پرسه ها و پرسه ها ـ ۳۷- درباره ی ديوار

درباره ی دیوار 

دیوار میانه ی زمین و آسمان است. دیوار روی زمین می ایستد، اما از زمین بر می خیزد و به آسمان می رود. به تعبیر ارسطو، که آتش چون آسمانی است رو به آسمان دارد و سنگ چون زمینی است رو به زمین، پس دیوار وحدت زمینی و آسمانی است. بدین سان، در دیوار زمین و آسمان به هم گره می خورند و تن ِ دیوار حامل این گره خوردگی است. دیوار، هر چه به زمین نزدیک تر می شود زمینی تر می شود، و هر چه به آسمان، آسمانی تر. پس تن ِ دیوار، عرصه ی جدال و تنش زمینی و آسمانی است. بدین ترتیب، دیوار یک تن ِ همگن نیست، بلکه عرصه ای توپوگرافیک است که هر بخشی از آن حاوی نیروها و توان هاست.

از دیگر سو، دیوار کف و سقف (آسمانه) را به هم می دوزد. دیوار چون به زمین می رسد، ناچار و ناآگاه "کف" را می سازد، و چون به آسمان می رسد، سقف را. در یک بنا، بدین سان، دیوار میانه و واسط سقف و کف است. پس دیوار وعده گاه معاشرت کف و سقف است، کفی که از دیوار زمینی تر است و سقفی که از دیوار آسمانی تر. پس تا به این جا، دیوار عرصه ی زمین و آسمان و کف و سقف است.

اما کف، به نوبه ی خود، تا دیگر دیوارها یا تا دیگر کف ها امتداد می یابد. کف، در همان جا نمی ماند، بلکه در گستردگی خود است که "کف" می شود. کف ِ بی گسترش، نقطه ای "فرض شده" است. پس کف، دیوارهای مجاورو کف های مجاور را در خود دارد. سقف نیز، به نوبه ی خود، در گردهم آیی دیوارهای دیگر و نیز سقف های دیگر است که "سقف" می ماند. "فضا" در اصل در همین "هم نشینی" ها است که تاسیس می شود. هم نشینی هایی که مرزها و محدوده ها را فراهم می آورند. پس دیوار، آسمان و زمین، کف و سقف، دیوارها و کف ها و سقف های مجاور آنها، و در کل، "کل" ساختمان را گردهم می آورد. بنابراین، "دیوار" از یک "شیء" ِ آن جا مانده به در آمده، و به یک "چیز" در همه جا گسترده و حاضر تبدیل می شود. دیوار، وقتی که برافراشته می شود، در درون ِ خود و در ناگزیر خود، چنین "گردهم آمدنی" است. فروکاستن دیوار تا حد آجرهایی مجزا و روی هم انباشته شده، یا مانعی آن جا مانده، یا تلی ناتوان، بی احترامی به آن است.

این گونه نگریستن به دیوار، دیوار را حیات می بخشد، و معمار را به "خاصیت" آن آگاه می کند، تا معمار از این پس "حرمت" خط را نگه دارد، و بی مهابا قلم بر کاغذ نراند.

محمد رضا شیرازی

/ 16 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اولدوز فضلعلی

با اين نوشته به ياد جمله ای از تادائو آندو افتادم که صد البته شما اشنايی بيشتری با آن داريد. ديوار چونان دژی که در صحرا ساخته شده است نه تنها نوعی مانع محافظ است بلکه پشتوانه ای معنوی نيز هست که آشکارا حضورش را در جريان گزاری شهر اعلام می دارد و هرگونه تصور قبلی از اجتماع را رد می کند.

م.ميرغلامی

سلام ممنون از تذکر. حق با شماست. فکر کنم تحت تاثیر خواندن این مقاله به جای ؛دگرجا: نوشتم ناکجاآباد. راستی چند تا فایل هم به ایمیلت فرستادم .رسید؟ http://www.degaran.com/maghaleh/rbaraheni1.html

هم سايت خوبه هم معرفی سايت ها ممنون....

http://radiozamaaneh.com/rohani/2008/01/post_190.html

کورش

مفهوم ديگری از ديوار را در فيلمی از شيرين نشاط ديدم که بسيار شاعرانه بيان شده بود .

کورش

http://www.columbia.edu/cu/museo/6/neshat/index.html

م.ميرغلامی

دوست عزیز, نظر به اینکه تا چند روز دیگر (15 بهمن ماه) کلبه ایرانشهر پذیرای میهمانان عزیز ضیافت چهارم خواهد بود خواهشمند است تا در اسرع وقت با ارائه انتخاب خود از موضوعات ذیل ما را در برگزاری هر چه با شکوه تر این ضیافت یاری کنید. 1- خیابان: خوانشی نو 2-معماری , سبک و مد 3-ایران: جهانی شدن و مساله معماری 4-معماری و سایر هنرها : سینما در صورت مشکل در کامنت گذاری می توانید نظراتتان را به این ایمیل بفرستید. m.mirgholami@pgrad.unimelb.edu.au پیشاپیش دستتان را می فشارم مرتضی http://urbatecture.blogspot.com

سيامند

سلام يکی از دلايل موفقيت آدمای کار درست خلاقيت در انتخابه اينو فکر می کنم بايد تو ضيافت خلاقيت می گفتم اينم از کمبود خلاقيت من به حساب می ياد يادمون باشه که ديوار چه کارايی می تونه بکنه.. ديوار فاصله ميندازه بين من و تو ديوار ميتونه ديوار برلين باشه ميتونه ديوار چين باشه ديوار ميتونه وجود خارجی نداشته باشه ولی قابل عبور نباشه ( ۱۰-۱۵ سال ژيش تو نقده)....

م.ميرغلامی

دوست عزیز, شما به ضیافت چهارم معماری با موضوع خیابان دعوت می شوید. امیدواریم تا با حضور گرمتان محفل ما را صفائی دو چندان ببخشید. خواهشمند است لینک مطالب تان را تا سه هفته آینده (7 اسفند) به وبلاگ ایرانشهر http://urbatecture.blogspot.com یا این ایمیل بفرستید. m.mirgholami@pgrad.unimelb.edu.au موفق باشید. منتظر تان هستم مرتضی

سپيده ذاکری

از زمين شروع می شود يا آسمان؟به زمين نزديکمان می کند يا آسمان؟ زمینمان را می رباید یا آسمانمان را از دیده نهان می کند؟ چگونه ساخته بودندش که سالهای سال «آسمانه» اش ناميدند؟ چگونه ساخته اند که ديگر «آسمانه» اش نمی نامند؟ چگونه بسازيمش که ديگر بار «آسمانه»مان گردد؟ که اتاق آبی سهراب هيچ نداشت جز آسمانی آبی - که نه !- آسمانه ای آبی! و سهراب با آنهمه فلسفه که از هند و چين و ماچين می دانست؛ از اين اتاق تنها آبی بودنش را فهميد!آسمانی بودنش را کتاب کرد! آسمانه اش را فریاد زد!