پرسه ها و پرسه ها ـ 51ـ جادوی عکس، افسون لحظه

جادوی عکس، افسون لحظه

 

عکس، اگر چه اساسا ثابت است و ساکن، اما هرگز ساکت نیست. برعکس فیلم که حرکت ذاتی ان است و از این رو به واقعیت ـ و خیال هم ـ نزدیک است، عکس برمیگزیند، می بندد، فاب می کند و به ثبت می رساند. اما این ثبت، نه برشی سخت از محیط و پیرامون است و نه برشی خشن از     به تعبیر دیگر، عکس اگر چه ثبت زمان و مکان است، اما قطع زمان و مکان نیست. یک عکس قدرتمند، شاید بسی بیشتر از چندین دقیقه فیلم حکایت کند.

زمان و مکان، همواره از "قاب" بیرون می دوند و خود را می گسترند. عکس، جشنواره ی زمان و مکان است، بزرگداشت همزمان زمان و بی زمانی، مکان و بی مکانی.

برای همین است که به نظر من عکاسان بزرگ پدیدارشناسانی بزرگند، چرا که وجودی ترین سویه های در جهان بودن را به نمایش می گزارند، و وجودیه هایی عمیق را با ما در میان می گذارند. درون و برون، دیروز و امروز، اینجا و آنجا، من و تو، او و دیگری، همه و همه در جهان متکثر و گسترده ی عکس، که در لبه های گریزان آن گردهم آمده اند، ابراز می گردند.

 

از این همه، زمان در عکس حکایتی دیگر دارد. عکس شکار یک لحظه است، فریمی از جریان زندگی، که یک آن در حساسیت فیلم نقش می بندد. به عبارت دیگر، عکس تکریم لحظه است. و اگر عکس بدون آن لحظه ی سحرانگیز می میرد، پس دریافت آن لحظه و گزینش آن از میان انبوه لحظه هاست که ویژه گی عکس و تشخص عکاس است.

 

آندره کرتس (1894ـ1985) عکاسی از این دست است، عکاسی که قدر لحظه را می داند، و بر آن است که با دیدنی متمایز آن را به دام بیاندازد. او در ستایش لحظه می گوید:

 

"مردم اغلب می پرسند "تو چه طور این عکس را گرفته ای؟" من نمی دانم، آن لحظه خودش فرارسید... تو نمی بینی، بلکه چیزها را حس می کنی.

من همیشه آنچه را که یک اتفاق به من گفته عکاسی می کنم. من با خودم و با آن لحظه صادقم."

 

به عبارت دیگر، این لحظه و موقعیت است که او را انتخاب می کند، و کار او گشودگی بر آن لحظه و آشکارگی آن است. این اصالت "آن ِ" مکاشفه، همان افسون یا دیوانگی ای است که افلاطون هم از آن سخن ها گفته. وی می گوید:

 

"آن لحظه است که کار را به من دیکته می کند. من آنچه را که حس می کنم انجام می دهم. این نکته مهمترین چیز برای من است. هر کسی قادر است که نگاه کند، اما همه لزوما نمی بینند. من هرگز چیزی را محاسبه نمی کنم یا مد نظر قرار نمی دهم. من یک وضعیت را می بینم و می دانم که وضعیت درست همان است."

 

و این همان نگرش ناب پدیدارشناختی به هستی است، نگرشی که در جهان بودگی چیزها را گزارش می دهد و بر ما می گشاید.

 

او که سال های سال در پی لحظه ی راستین فرودآمدن یک کبوتر بوده می گوید: "یک روز کبوتر زیبایی را دیدم. دو یا سه عکس از او گرفتم. آن لحظه فرارسیده بود. شاید بشود گفت که برای آن لحظه سی سال منتظر مانده بودم."

او مزد 30 سال گشودگی اش را در یک "آن" ثبت می کند.

/ 4 نظر / 19 بازدید
سمیه

عمیقا لذت بردم. ممنون.

سیاوش کرباسی

دورود بر شما؛ واقعا عکس چیز جالب و خوبی است. اما چیزی که در این نوشته به آن اشاره ای نشده است بینندگان عکس ها هستند که معمولا با دیدن عکس به دنبال سوژه و هدف عکاس از گرفتن عکس می گردند که ممکن است به آن پی ببرند و یا چیز جدیدی در عکس پیدا کنند که خارج از تصور عکاس بوده و این ذهن خیال پرداز انسان است که شروع به بازی در عکس می کند. بنابراین عکس ها ناقل خاطرات و خیال هایی هستند که البته درجه ی این بارداری به مهارت عکاسش هم بستگی دارد. روزگار بر شما خوش.

عقیل بهرا

بسیار استفاده کردم

خلیل غلامی

تو هم مانند من همه چیز در وب سایتت داری. ولی هیچ تفاهمی از عکس نداریم که بهانه ای برای سخن گفتن داشته باشیم. فقط این را نوشتم که چیزی بالاخره باشد.