پرسه نوشته ها ـ 11ـ از ننوشتن

وقتی که دیدم کوروش رفیعی با پیامی کوتاه از اثر خداحافظی کرده، نه حیرت زده شدم و نه برآشفته، نه بغضم گرفت و نه گریه، نه تاسف خوردم و نه افسوس. من حتی یک آه کوچک هم نکشیدم! برعکس، از این که او دیگر نمی نویسد خیلی هم خوشحال شدم.

او حتما برای وقتی که صرف وبلاگ و وبلاگ نویسی و وبلاگ گردی می کرده جایگزین بسیار برتری یافته. شاید به این رسیده که به جای آن چند صفعه کتاب بخواند، یا در کافه ای قهوه ای بنوشد، یا در کوچه و خیابان قدم بزند، یا با همسر و فرزند تلویزیون تماشا کند، یا خلوت کند و بیاندیشد، یا خط بکشد و نقاشی کند، یا هر چیز دیگری از این قماش. شاید هم در سفر اخیرش بی هوا خورده به یکی از فولی های دولاویلت، یا از روی پله های لادفانس افتاده پایین، یا از پله های ایفل رفته بالا، یا در زیرزمین لوورساعتها در اعماق اسطوره ها و آغازها سرگردان ماندهو به ناگاه "چیزی دیگر" یافته است. "چیزی برتر". ماندگارتر.

.....

من از این که او دیگر نمی نویسد خیلی خوشحالم. حتما او هم از این "دیگر اینگونه ننوشتن" لذت می برد. برایش آرزوی شادی دارم.

   

 2003090830103322828S425x425Q85.jpg

 

.....

ایکاش من هم در آن بعد از ظهر تابستان، میان هزارتوهای لابی رنت  مارچان، در کودکی هایم گم شده بودم. شاید.

محمد رضا شیرازی

 

/ 5 نظر / 5 بازدید
علیرضا

شاعرانه و زیباست ولی در واقعی بودنش مشکوکم،با این نکاه می شود هر ن رفتنی را خوشبینانه به رفتن بجای بهتری تعبیر کرد. امید که اینطور باشد

زهرا غیور

سلام ...وقت بخیر فرمایش شما متین ...ولی... جای خالی یک دوست (به هردلیلی)...ناراحت کننده و غم انگیز است...! موفق باشید.

احمدرضاسلیمانی

سلام روی سخن ام فقط با شما یا کورش رفیعی نیست ... ولی فکر می کنم بخش اعظمی از مشکلات ما در جامعه معماران ایرانی همین تنها رفتن - تنها خواستن و از همین دست تنها شدن هاست . و فکر می کنم به اینکه اگر اثر رفت بقیه تنها نیستند . این قدر گفتن از کاری که حتی دلیلش را خیلی روشن نمی دانیم دلیلی ندارد . بیایید خودمان باشیم . مثل همیشه از نوشته هایت استفاده می کنم .[گل] سزبلند باشی .

تسود کی

گفتگوی بی وقت کار دستش نداد؟

هاملت

نوشتن یا ننوشتن مسئله این است.