پرسه ها و پرسه ها ـ 55ـ آیزنمن کلاسیک ـ آخر

         

بدین سان، اساس و نهایت پروژه ی دیکانستراکشن فروپاشی نیست، بلکه فروپاشی آغاز آن است. از این رو، دیکانستراکشن در ساحت معماری که عرصه ی عینیت هاست بسیار متمایز از ادبیات و فلسفه است و ملزومات خاص خود را دارد. به گمان من، آیزنمن ساختارشکن، خود خانه ی خودساخته را هرگز تحمل نمی کند. او حتما آن ستون لعنتی را از آنجا خواهد کند و پله ها را برعکس خواهد کرد. کابینت ها را پایین خواهد آورد تا خانم آیزنمن مجبور نشود برای برداشتن نخود و لپه چهارپایه زیر پایش بگذارد. و سوراخ اتاق خواب را خواهد گرفت، تا دمی آسوده بخورد و بخوابد! (همانگونه که صاحبان خانه چنین کردند.) شاید این آگاهی از شکست بود که وی را به حوزه ی فولدینگ راند، حوزه ای که اگر چه باز نحو ـ بنیاد است، اما دیگر آنگونه شالوده فکنانه نیست.

اتاق خواب و شکاف آن

اما داستان واگنر و آیزنمن چیست؟

شاید توجهی به داستان شالوده فکنی قدری راهنما باشد. راستی نقطه ی عزیمت و آغاز دیکانستراکشن برای دریدا که مبدع آن است چیست؟ او چه چیز را دیکانستراکت می کند؟ جالب این که اکثر متونی که او به واکاوی آنها پرداخته، متون ِ کلاسیک فلسفه اند، از افلاطون و ارسطو گرفته تا مارکس و روسو. از دیگر سو، متافیزیک ِ حضور و کلام محوری مورد اشاره ی وی، ما را به افلاطون می رساند. از همین رواست که برای شالوده فکنی دریدا مجبور است تا "شالوده ها" پیش برود، و شالوده ها در "کلاسیک" اند. اگر آیزنمن خواستار اجرای پروژه ی مشابه در معماری است، او نیز باید از "کلاسیک" آغاز کند. من قبلا هم نوشته ام، که امثال آیزنمن که داعیه ی سنت شکنی دارند، خود سنت شکنانی بزرگ اند.

اتاق خواب پس از تعمیر توسط صاحب خانه

بنابراین برای شالوده فکنی کلاسیک باید آنرا شناخت،خواند و گوش داد. و شاید گوش دادن به واگنر و به اپرا رفتن بخشی از پروژه ی آشنا شدن است. اما گویا آیزنمن هنوز هم نتوانسته از "افسون کلاسیک"رهایی یابد، اگر چه از "پایان کلاسیک" خبر داده، * و قادر نبوده تا از "سحر موسیقی واگنر" برهد، و هنوز هم عاشق و همدم او است. شاید او با موسیقی واگنر هنوز "وجودیه های بنیادین" خود را سیراب می کند، بخشی از هستی او که تن به شالوده فکنی و فولد نمی دهند، و چالش ها و ویرانی ها را تاب نمی آورند. واگنری که نیچه ی مجنون ـ که آیزنمن سخت به او علاقمند و از او متاثر است ـ پس از سال ها ستایش از او گریخت و چه ناسزاها که به ناتوانی و سطحی نگری او نگفت!

* منظور مقاله ی "پایان کلاسیک، پایان آغاز، پایان پایان" است.

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
هادوک

خیلی خوب بود.